«با این که محمد امی بود در اولین آیات که بر وی نازل شده، صحبت از قلم و علم، یعنی نوشتن و نویساندن و فراگرفتن و تعلیم دادن است. در هیچ یک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قایل به اهمیت نشدهاند و هیچ دینی را نمیتوان یافت که در مبدأ آن، علم و معرفت این قدر ارزش و اهمیت داشته باشد. اگر محمد یک دانشمند بود، نزول این آیات در غار حرا تولید حیرت نمیکرد؛ چون دانشمند قدر علم را میداند، ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود. من به مسلمانان تهنیت میگویم که در مبدأ دین آنان، کسب معرفت، این قدر با اهمیت تلقی شده است».[۱۰۵]
در نتیجه با توجه به استدلالهای درون متن قرآن، شواهد تاریخی، بیان مفسرین مسلمان و نقل قولهای مستشرقین و مورخین غربی میتوان چنین استنباط نمود که قرآن بدون تاثیر از هرکتابی و بویژه کتاب مقدس نازل شده است. با این حال هدف از این نوشته صرفا بررسی این وجه از ارتباط میان قرآن و کتاب مقدس نبوده است. در کنار توجه به این بعد، میتوان انواع دیگر ارتباط میان قرآن و کتاب مقدس که در ابتدای این فصل مطرح شد را پذیرفت. یعنی میتوان پذیرفت که میان صنعت چاپ و ترجمه و استنساخ و نیز برخی از مفاهیم موجود در دو کتاب ارتباطاتی وجود دارد. در این نوشته نیز درصدد اثبات یکی از این روابط میان دو کتاب هستیم، یعنی ارجاعات قرآن به کتاب مقدس. برای بررسی تفصیلی این مساله در ادامه و در فصلی مجزا به ارجاعات قرآن به کتاب مقدس خواهیم پرداخت.
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.
جمع بندی و نتیجه گیری
در این فصل به اختصار وابستگی یا عدم وابستگی قرآن به کتاب مقدس بررسی گشته و روشن شد که قرآن به لحاظ وحیانی بودن و نزولش هرگز وابستگی به کتاب مقدس ندارد. اما در مورد سایر انواع روابط که پیشتر ذکرش رفت میتوان میان قرآن و کتاب مقدس فیالجمله رابطه را مفروض گرفت چه آنکه هدف این تحقیق نیز اثبات یکی از این روابط است که ارجاعات قرآنی به کتاب مقدس است که در فصل بعدی از آن بحث خواهد شد.
فصل سوم :
نظر قرآن درباره عهدین
پیش از این راجع به چگونگی ارتباط میان قرآن و کتاب مقدس سخن راندیم و انواع ارتباطات، در ارتباط با آن ها را برشمردیم. بیان شد که از میان انواع ارتباطات متصور میان این دو کتاب آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است، تاثیر و تاثر دو کتاب از یکدیگر است که با توجه به سبقت زمانی عهدین بر قرآن، این تاثیر و تاثر از سوی عهدین بر قرآن بررسی شد. پس از بررسی اجمالی روشن شد که قرآن هرگز تحت تاثیر عهدین نبوده است به این معنا که اصالت و وحیانی بودن آن زیر سوال رود، اما آن معنایی که در این نوشتار مدنظر است و درصدد اثبات ارجاع قرآن به عهدین است، به این معنا قرآن دارای رابطهای قوی با عهدین میباشد. اثبات این مساله که قرآن دارای ارتباط قوی و موثر با عهدین است و در موارد فراوانی به آندو استناد کرده است در فصول بعدی خواهد آمد.
در این فصل به عنوان مقدمه به اختصار راجع به نظر قرآن نسبت به عهدین سخن خواهیم راند. برای بررسی ارجاعات قرآن به عهدین ضروری است که ابتدا نوع نگاه و زاویه دید قرآن به عهدین روشن شود تا وقتی بحث از ارجاع قرآن به عهدین مطرح می شود، روشن و شفاف باشد که منظور از عهدین مورد نظر قرآن چیست.
موضوعات اصلی در این فصل را میتوان در دو زیر عنوان مورد بحث قرار داد: نخست بررسی نظر عمومی قرآن درباره عهدین و دوم بررسی تحریف مد نظر قرآن درباره آنها. علت این انتخاب نیز تمرکز خود متن قرآن بوده است که هم راجع به عهدین دیدگاهش را بیان نموده است و هم راجع به تحریف آنها بیاناتی داشته است.
به این منظور نخست منظور از قرآن و کتاب را بیان نموده و در ادامه به دو بحث عهدین و تحریف آندو میپردازیم.
قرآن و کتاب
با بررسی (سیر تطور) واژه «قرآن» در طول تاریخ اسلام و عرف مسلمانان به این نتیجه میرسیم که به سه چیز «قرآن» اطلاق شده است:
* قرآن همان کلمات و جملات که در قالب آیات و سورهها بر پیامبر نازل شده و ایشان بر مردم قرائت کرده است و نسلی پس از نسلی بین مسلمانان به صورت شفاهی و متواتر نقل شده تا به ما رسیده است. این آیات که ملفوظ پیامبر است، همان قرآن حقیقی میباشد و اعتبار آن به خاطر تواتر آن در همه نسلهاست که حافظان و قاریان قرآن آن را پیاپی میخوانند و نقل میکنند.
* مکتوب قرآن، که در صدر اسلام بر روی پوست، استخوان، سنگ و … توسط کاتبان قرآن نوشته شده است؛ سپس به صورت مصحف (در عصر پیامبر یا عثمان)[۱۰۶] جمع آوری شده است و کم کم میلیونها نسخه از آن در سراسر کشورهای اسلامی منتشر شده است. در عرف عمومی مسلمانان به مصحف، «قرآن» گفته میشود و آن را قرآن حقیقی میپندارند، در حالی که از نظر دید علمی دقیق مصحف حاکی قرآن است نه خود قرآن، و این حکایتگر ممکن است به صورت صحیح نگارش یافته باشد یا غیر آن.
* قرائات قرآن: بعد از نزول قرآن کریم و قرائت آن توسط پیامبر، قرآن با لهجههای مختلف عرب خوانده شد و کم کم قرائتهای مختلف به وجود آمد تا اینکه ابن مجاهد (متوفی ۳۲۴ ق) هفت مورد از مشهورترین آن ها را جمع آوری نمود که به نام «قرائات سبعه» مشهور شدند؛[۱۰۷] البته قرائتهای دیگری نیز به عنوان قرائات دهگانه و چهاردهگانه اضافه مطرح گردید. گاهی قاریان مسلمان، قرآن را با قرائتهای فوق قرائت میکنند که در این صورت در عرف گفته میشود «قاری قرآن خواند» یعنی لفظ قرآن بر قرائت خاص اطلاق میشود هر چند که از نظر دید علمی دقیق قرائات غیر از قرآن است چون ممکن است هر قرائت مطابق قرآن متواتر حکایت شده از پیامبر باشد یا مطابق نباشد.
بنابر این گرچه قرآن حقیقی همان قرآن درجه اول است که در بالا ذکر شد، اما در اینجا و با توجه به هدف پژوهش در اینجا ما با ارجاعات موجود در قرآن مکتوب به عهدین سروکار داریم و بدان استناد خواهیم جست. در رابطه با کتاب نیز باید توجه داشت که قرآن از سه نوع کتاب یاد کرده است:
* کتابهایی که بر پیامبران نازل شده و در بردارنده شریعت هستند.
* کتابهایی که در آن اعمال خوب و یا بد بندگان را ثبت و ضبط میکنند
* کتابهایی که در آن جزئیات نظام وجود و حوادث ثبت میشود که شامل کتاب مبین و لوح محفوظ و کتاب محو و اثبات میشود.
روشن است که با توجه به هدف این نوشتار، منظور از کتابی که در قرآن بدان ارجاع داده شده است، کتاب مقدس نازل شده بر پیامبران الهی موسی و عیسی علیهم السلام است. بنابر این اگر به مواردی خارج از کتاب مقدس یهودی و مسیحی ارجاع داده شده باشد اعم از اینکه به دیگر کتب باشد و یا به ماجرای اقوام صاحب کتب، از حوصله این بحث خارج است و ممکن است اجمالا مورد اشاره قرار بگیرند.
در قران ۳۱۹ بار واژه «کتاب» با مشتقاتش ذکر شده که از این میان در ۲۵۵ مورد به تنهایی آمده است. شایان ذکر است که در ۶۹ مورد واژه کتاب با به صورت معرفه و نکره، مفرد و جمع، موصوف، مضاف و مضاف الیه به تصریح بر قرآن اطلاق شده است و ۳۱ مرتبه نیز با اضافه شدن به واژه «اهل» با ترکیب اهل الکتاب ذکر شده[۱۰۸] و در موارد متعددی نیز در اشاره به تورات و انجیل بکار رفته است.[۱۰۹]
عهدین در قرآن
در بررسی موضوع «عهدین از منظر قرآن» به سه دسته از آیات مواجه خواهیم شد که هر یک به اجمال و یا تفصیل دیدگاه قرآن را در این زمینه بیان نموده اند.
در دسته نخست به شکلی کلی تورات و انجیل را مورد تایید قرآن میداند و قرآن را تصدیق کننده آنها معرفی میکند.
در دسته دوم از این آیات منظور قران از تصدیق شرح داده میشود که بشارتهای موجود به پیامبر اسلام ص و برخی از تعالیم مورد نظر قرآن تایید می شود.
و در نهایت در دسته سوم آیات قرآن، قرآن عهدین را تایید می کند و خود را تفصیل دهنده و کامل کننده آموزههای پیشین میشمارد.
قرآن به عنوان تصدیق کننده کتاب مقدس
در تعداد قابل توجهی از آیات قرآن، زمانی که به کتاب مقدس اشاره می شود قرآن را تصدیق کننده آنها معرفی می کند. برخی از مهمترین این آیات را میتوان به این قرار برشمرد: آیه ۸۹ سوره بقره: « وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرین» (و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانههایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مىدادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامى که این کتاب، و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!)آیه ۹۲ سوره انعام:« وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ یُحافِظُون»( و این کتابى است که ما آن را نازل کردیم؛ کتابى است پربرکت، که آنچه را پیش از آن آمده، تصدیق مىکند؛ (آن را فرستادیم تا مردم را به پاداشهاى الهى، بشارت دهى،) و تا (اهل) امّالقرى [= مکّه] و کسانى را که گرد آن هستند، بترسانى! (یقین بدان) آنها که به آخرت ایمان دارند، و به آن ایمان مىآورند؛ و بر نمازهاى خویش، مراقبت مى کنند!)، آیه ۳ سوره آل عمران:« نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیل»( (همان کسى که) کتاب را بحق بر تو نازل کرد، که با نشانههاى کتب پیشین، منطبق است؛ و «تورات» و «انجیل» را.)، آیه ۴۸ سوره مائده: « وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه»( و این کتاب [= قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مىکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن! و از احکام الهى، روى مگردان! ما براى هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنى قرار دادیم؛ و اگر خدا مىخواست، همه شما را امت واحدى قرارمىداد؛ ولى خدا مىخواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مىکردید؛ به شما خبر خواهد داد.)، آیه ۳۱ سوره فاطر: « وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ» (و آنچه از کتاب به تو وحى کردیم حق است و تصدیقکننده و هماهنگ با کتب پیش از آن؛ خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بیناست!)و…
در این آیات و دیگر آیاتی که برای اختصار از ذکرشان خودداری کردیم وصف اساسی قرآن کریم را تصدیق کننده بودن آن برای کتاب مقدس است. مثلا درباره آیه ۸۹ سوره بقره مفسرین به تایید همین مطلب پرداختهاند گرچه تفسیرها در مورد اینکه قرآن تصدیق چه چیزی است اختلاف نظر دارند. طبرسی در جوامع الجامع نوشته است: «و هنگامى که قرآن از طرف خداوند به آنها [یهود] رسید، تورات انجیل و دیگر کتب آسمانى را که پیش از آن نازل شده بود تصدیق کرد [و موافق نشانههایى بود که یهود با خود داشتند و با این که پیش از این جریان، خود را به ظهور این پیامبر (ص) نوید مىدادند، هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزدشان آمد، نسبت به او کافر شدند].»[۱۱۰] فیض در صافی آنچه قرآن تصدیق کرده را بر اساس سیاق صرفا تورات معنا می کند.[۱۱۱]
ابن کثیر نیز در رابطه با آیه ۳۱ سوره فاطر بر این باور است که منظور آیه کتب پیشین است اعم از تورات و انجیل و زبور و….[۱۱۲] در مجموع با غور در تفاسیر فریقین میتوان به این نتیجه رسید که عمده مفسرین مسلمان بر این باورند که در آیاتی که قرآن مصدق کتب پیشین لحاظ شده است، منظور از کتب پیشین اعم از تورات و انجیل و دیگر کتب است. گرچه در برخی موارد مانند آنچه از قول فیض نقل شد ممکن است منظور تصدیق قرآن نسبت به کتاب خاصی مانند تورات یا انجیل مد نظر باشد.
قرآن تصدیق کننده بخشی از کتاب مقدس
مورد نخست که تصدیق کتب پیشین یا کتاب خاصی در تقریبا تمامی آیات بود، در حقیقت شامل اکثر موارد این بحث می شود، اما در این قسمت به شکل جزئی فقط مواردی مدنظر است که در آن قرآن زمانی که به تصدیق کتاب مقدس پرداخته است، فقط قسمتی و یا بخشی از آن را مدنظر داشته است. در این قسم مراد از تصدیق گاهی ممکن است به این معنا باشد که تمام بشارتها و نشانه های حقانیتی که در کتب پیشین آمده است بر قرآن و آورنده آن کاملا منطبق میباشد. طبرسی تصدیق قرآن را به این معنا گرفته است: «و آنچه بتو وحى نمودیم اى محمد و نازل کردیم آن را، که آن قرآنست، آن صحیح و درست است آمیخته بفساد نیست و راستى که مخلوط به دروغ نیست، و عقل و خردى که دعوت بحق و منصرف از باطل میکند. تصدیق کننده است بآنچه که پیش از آن کتابها (چون صحف و تورات و زبور و انجیل) بوده زیرا آن قرآن موافق آمده با بشاراتى که کتب مزبوره داده از حال آن و حال کسى که آن را آورده است».[۱۱۳] مکارم شیرازی نیز در تفسیر نمونه با این بیان طبرسی موافق است: «قرآن مصدق کتابى است که نزد خود شما است، یعنى بشاراتى را که تورات و پیامبران پیشین به پیروان خود دادند که بعد از ما پیامبرى با چنین اوصاف ظهور خواهد کرد و کتاب آسمانیش داراى این ویژگیها است اکنون که مىبینید صفات این پیامبر و ویژگیهاى قرآن کاملا منطبق بر بشاراتى است که در کتب شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد».[۱۱۴]
بنابر این روشن شد که گاهی منظور از تصدیق کتاب مقدس توسط قرآن، تصدیق برخی از بشارات و آموزههای مدنظر قرآن است.
قرآن کاملکننده کتب مقدس
گونه دیگری که به شکلی جزئیتر و ویژه به نگاه قرآن به کتاب مقدس نظر دارد، قرآن را کامل کننده و مسلط بر کتاب مقدس میداند. با دقت در آیه ۴۸ سوره مائده: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه» ( و این کتاب [= قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مىکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن! و از احکام الهى، روى مگردان! ما براى هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنى قرار دادیم؛ و اگر خدا مىخواست، همه شما را امت واحدى قرارمىداد؛ ولى خدا مىخواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مىکردید؛ به شما خبر خواهد داد) بخوبی این معنای سوم روشن می شود. در این ایه خداوند برای قرآن علاوه بر نقش تصدیق کنندگی، نقش مهیمن بودن را نیز نسبت به کتب اسمانی پیشین ذکر می کند. مهیمن بودن چیزی برای چیز دیگر به این معناست که شی نخست در حفظ و مراقبت و دیگر انواع تصرف بر شی دوم هیمنه و تسلط دارد. در نتیجه قرآن نیز نسبت به کتب پیشین چنین حالتی دارد چرا که در اصول اساسی با آنها هماهنگ است و از آن اصول محافظت و مراقبت میکند و در ارتباط با مسائل فرعی موجود در ادیان گذشته، برخی از آنها را نسخ و برخی دیگر را تکمیل میکند.
باید دانست که این رویه مطابق با سنت الهی است و پیش از قرآن نیز در رابطه با انجیل و تورات و دیگر کتب تکرار شده بود و هر کتابی که نازل میشد، نسبت به کتب پیشین مهیمن بوده است. بروایت قرآن کریم زمانی که حضرت عیسی به پیامبری مبعوث شد نیز به میان بنی اسرائیل آمد و با انجیل خویش تورات اصیل را تصدیق نمود و حتی برخی از محرمات را نیز برای ایشان حلال نمود: «وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون».[۱۱۵] (و آنچه را پیش از من از تورات بوده، تصدیق مىکنم؛ و (آمدهام) تا پارهاى از چیزهایى را که (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپایان و ماهیها،) حلال کنم؛ و نشانهاى از طرف پروردگار شما، برایتان آوردهام؛ پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت کنید! )همین معنا که درباره حضرت عیسی و هیمنه انجیل بر تورات ذکر شد، در غالب موارد تصدیق قرآن بر کتاب مقدس نیز مد نظر قرآن است.
بنابراین تصدیق کتاب مقدس توسط قرآن، از منظر قرآن دارای چند معنای تدریجی است: نخست اینکه تمام نشانهها و بشارات موجود در آن دو کتاب بر قرآن و آورندهاش منطبق است و در نتیجه کسی نمیتواند مدعی شود که این کتاب غیروحیانی و بشری است. دومین معنای تصدیق انجیل و تورات توسط قرآن اثبات تعالیم و آموزههای تورات و انجیل اصیل است نه تورات و انجیلی که محرفات علمای بنی اسرائیل نیز بدان راه یافته است. از اینجا راه برای معنای سوم تصدیق نیز گشوده می شود که همان هیمنه داشتن قرآن بر این دو کتاب است. در این معنای سوم است که قرآن برخی از تعالیم و احکام این دو کتاب را نسخ می کند و احکام جدید را جایگزین میسازد.
تحریف عهدین از منظر قرآن
با پرداختن مختصر به نگاه قرآن به کتاب مقدس و بینش اجمالی راجع به دیدگاه قرآن، نکتهای که بدان اشاره نکردیم تا با تفصیل بیشتری بدان بپردازیم، بحث از تحریف کتاب مقدس از نگاه قرآن بود. اینکه این تحریف به چه معناست و آیا اگر تحریفی رخ داده به حدی هست که حجیت و اعتبار آنها را زیر سوال ببرد یا نه؟ و سوالهایی از این دست را در این قسمت پاسخ خواهیم داد. البته با توجه به اینکه این بحث جنبه مقدماتی دارد، به بررسی اجمالی اکتفا خواهیم کرد. در این قسمت نخست اصل تحریف مورد نظر را تبیین نموده و سپس آن را به اختصار نقد و بررسی خواهیم کرد.
تحریف تورات و انجیل
برای بحث از تحریف در عهدین باید به نخستین دوران تاریخ قوم یهود در تدوین تورات مراجعه نمود. بازخوانی نخستین کتابهای عهد عتیق حاکی از این است که دو روایت متفاوت از «ده فرمان» وجود دارد.[۱۱۶] وجود این اختلاف در کلیدی ترین احکام یهودیت ناشی از اختلاف نظر میان عالمان بوده است. بازتاب نزاعهای انبیاء بنی اسرائیل و مخالفان آنها را در همین زمینه میتوان در کتاب «ارمیای نبی» مشاهده کرد که در آن، او متذکر میشود که عدهای کلام خداوند را تغییر میدهند و سخنان خویش را به عنوان کلام الاهی بر مردم عرضه میدارند.[۱۱۷] این موضوع با ظهور انبیاء دروغین که در تاریخ یهود نظایر پرشماری دارد، شدت گرفت.[۱۱۸] علاوه بر آن، گونهای رسائل مبتنی بر کشف و شهود نیز در دورۀ «بین دو عهد» به وجود آمد که در مجموع «متون مکاشفهای» خوانده میشوند.[۱۱۹] پارهای از این مکتوبات بهرغم انتساب مشکوکشان به برخی انبیاء یهود، در سدۀ ۳قم، از عبری به یونانی ترجمه شد و همراه با متونی دیگر، ضمیمۀ عهد عتیق گردید.[۱۲۰] البته عمده یهودیان هرگز این ضمائم را که بعدها به «متون آپوکریفایی» شهرت یافت، به رسمیت نشناختند، زیرا آنها را فاقد منزلت وحیانی، و حتى تهدیدی برای ایمان درست میدانستند.[۱۲۱]
ظهور مسیحیت نقطه عطف مهمی در بحث از تحریف کتاب مقدس بود. یهودیان بر این باور بودند که مسیحیان فرقه ای منحرف هستند که با وارونه نشان دادن تعالیم عهد عتیق بدنبال مشروعیت بخشیدن به خویشند و در مقابل مسیحیان نیز ایشان را متهم میکردند که برای اهداف نفسانی نشانه های ظهور عیسی و بشارتهایی که به او در این کتب موجود بوده را حذف و یا تحریف کرده اند.
یکی از چالشهای مهمی که عهدین در زمینۀ تحریف با آن روبهرو شدند، ظهور اسلام و نزول قرآن بود، زیرا آیات متعددی دربارۀ تحریف تورات و انجیل در قرآن آمده بود که در کنار گفتار پیامبر اکرم(ص)، فصل جدیدی را در روابط اسلام با یهود و مسیحیت میگشود.
پیش از بررسی مساله تحریف عهدین از دیدگاه قرآن، میبایست تلقی قرآن از دو کلمۀ تورات و انجیل روشن شود. با در نظر گرفتن سیاق ایرادات قرآن به ادعاهای یهود و مسیحیت، و نیز تفاسیر مربوط به آن ایرادات، ۳ رویکردِ متفاوت را میتوان تشخیص داد:
نخست اینکه تورات و انجیلِ نازل شده به موسى و عیسى(ع) کاملاً از میان رفتهاند و آنچه به نام آنها باقی مانده، بیاعتبار است؛
دوم آنکه منظور از تورات و انجیل صرفاً اسفار پنجگانه و احتمالاً گزیدهای از اناجیل چهارگانه است؛
سوم اینکه مقصود قرآن از تورات و انجیل، همان عهد عتیق و عهد جدید موجود در صدر اسلام بوده است. باید افزود که هر ۳ موردِ یاد شده در میان محدثان، مفسران و متکلمان مسلمان طرفدارانی دارد، اما چنین به نظر میرسد که مدافعان دیدگاه سوم از اکثریت برخوردارند. البته این عجیب نیست، زیرا به عنوان نمونه خود یهودیان نیز گاه کلمۀ تورات را به مفاهیمی وسیعتر از اسفار پنجگانه بهکار میبردند.[۱۲۲]
رویکرد قرآن به مساله تحریف عهدقدیم و عهد جدید بر این منوال است که ابتدا بر وحیانی بودن تورات و انجیل تصریح میکند[۱۲۳] و حتى خود را مصدق آن دو میخواند[۱۲۴] و سپس با طرح مسئلۀ تحریف، موارد غیر وحیانیِ آن را برمیشمرد. به هر روی آیات مربوط به این موضوع را از یک منظر میتوان چنین تقسیمبندی کرد: ۱٫ آیاتی که صرفاً به تحریف تورات و انجیل، اشاره دارند؛ ۲٫ آیاتی که روش های ایجاد تحریف را بازگو میکنند؛ ۳٫ آیاتی که نمونهها و مثالهای تحریف را برمیشمارند؛ ۴٫ آیاتی که اهداف تحریفکنندگان را بیان میدارند؛ ۵٫ آیاتی که به عواقب عمل تحریف میپردازند.
از گروه نخست میتوان به مواردی اشاره کرد که در آنها یهود و نصارى به تحریف آگاهانۀ کتاب آسمانی خویش متهم شدهاند.[۱۲۵] در زمینۀ شیوههای ایجاد تحریف در عهدین نیز، قرآن ۳ روشِ کتمان، تغییر و تلبیس را برمیشمارد. منظور از کتمان حذف یا پنهان داشتن برخی از عبارات در هنگام خواندن یا نوشتن است.[۱۲۶] اما چنانچه کلیت آیهای حفظ شود و تنها موضع یا صورت کلماتی از آن دگرگون، یا کم و زیاد گردد، تغییر صورت گرفته است.[۱۲۷] این تغییر میتواند با قرائت ناصحیح اِعراب کلمات نیز ایجاد شود.[۱۲۸] تلبیس هم به معنای پوشاندن جامهای از تفاسیر نامربوط بر صورت آیات مکتوب است.[۱۲۹] البته مفسران و متکلمان تحریف را ذیل دو نوعِ لفظی و معنوی نیز طبقهبندی کردهاند و تحریف لفظی را ناظر بر کتابت و ظاهر آیات، و تحریف معنوی را مربوط به تفسیر و تأویل آنها دانستهاند.[۱۳۰]
نمونۀ روشن اشاره به تحریفِ مبتنی بر کتمان، آیهای از قرآن است که یهود را متهم میکند که آیات تورات را در اوراقی نگاشتهاند و برخی را به میل خود آشکار و برخی را پنهان میسازند.[۱۳۱] قرآن در مورد تغییر نیز از ایشان چنین انتقاد میکند: در آیه ۴۶ سوره نساء میفرماید با چرخش زبان خویش الفاظ را چنان بیان میدارند که معنای دیگری بدهد؛ و در ایه ۱۷۱ ذکر شده که به اغراق و غلو در دین خویش مبادرت میورزند؛ و تفاسیر ناموثق احبار و ربانیون را بر تورات حمل میکنند و معنای حقیقی کلام الاهی را با آن تفاسیر میپوشانند (بقره:۷۹؛ آل عمران:۷۱).
اکنون باید دید که مصادیق تحریف در عهدین کداماند، یا به عبارت بهتر، در نظر قرآن چه آیاتی از تورات و انجیل دچار تحریف شدهاند. از آنجا که قرآن مسلمانان را به ایمان به تورات و انجیل میخواند[۱۳۲]، دانستن اینکه چه مواردی از این متون شأن وحیانی ندارند، دارای اهمیت بسیار است. در این زمینه، برخی گفتههای یهود که در قرآن نادرست شمرده شده از این قرار است: عدم مداخلۀ خداوند در هستی، پس از خلقت[۱۳۳]؛ حذف مطالب مربوط به آخرت[۱۳۴]؛ تقلیل عذاب یهود به مدت چند روز؛ قول به رابطۀ پدر و فرزندی قوم یهود با خداوند؛ کتمان بشارت ظهور پیامبر اسلام و تغییر اوصاف وی که در تورات موجود بوده است[۱۳۵]؛ پسر خدا دانستن عُزَیر (عزرا)[۱۳۶] ؛ ربوبیت قائل شدن برای احبار[۱۳۷]؛ اخذ ربا (نساء:۱۶۱)؛ حلال کردن مال غیریهود بر یهود (آل عمران:۷۵)؛ تعطیل حکم رجم زانیه (آل عمران:۲۳)؛ اخذ فدیه برای آزادی اسیر[۱۳۸]؛ تهمت زدن به مریم مادر عیسى(ع).[۱۳۹]
برخی از ادعاهای نادرست مسیحیان از دیدگاه قرآن نیز شامل این موارد است: تصور رابطۀ پدر و فرزندی نصارى با خداوند[۱۴۰]؛ پسر خدا شمردن مسیح(ع)[۱۴۱]؛ باور به تثلیث[۱۴۲]؛ قائل شدن به الوهیت عیسى(ع) و مادرش[۱۴۳]؛ مصلوب شدن عیسى(ع)[۱۴۴] ؛ کتمان بشارت عیسى(ع) به ظهور پیامبر اسلام(ص).[۱۴۵]
روشن است که برخی از موضوعات یاد شده بین یهود و مسیحیت، یا به عبارت دیگر، میان عهد عتیق و عهد جدید مشترک است. در عین حال، باید افزود که در قرآن عنوان تحریف لزوماً همۀ این موارد را شامل نمیشود، بلکه گاه برخی از آنها به عنوان مدعیات و اعتقادات نادرست اهل کتاب مورد انتقاد قرار گرفتهاند. اما باتوجه به آن که بیشترِ این موارد به نوعی در عهدین یافت میشوند، اگر منظور قرآن از تورات و انجیل را همین عهدین موجود بدانیم، این موارد را نیز میتوان در زمرۀ تحریف بهشمار آورد.
حال باید دید که ایرادات قرآن با مطالب موجود در عهدین تا چه میزان همخوانی دارد. نخست به داعیۀ فرزندی خداوند میپردازیم. مصداق این مدعا در عهدین، فرازهایی است که در آنها یهودیان یا مسیحیان به عنوان فرزندان خداوند معرفی شدهاند.[۱۴۶] مورد دیگر، وجود نام و نشان پیامبر اسلام در تورات و انجیل است.[۱۴۷] چند گزینۀ اصلی که از سوی مسلمانان دربارۀ اوصاف وی در عهد عتیق مطرح شده، اینهاست: نام شیلو در سفر پیدایش (۱۰:۴۹)؛ عبارتی از سفر تثنیه که در آن به آمدن پیامبری بعد از موسى بشارت داده شده است (۱۸: ۱۸)؛ بخشهایی از کتاب اشعیا (۳۵؛ ۴۲) که برخی از یهودیان صدر اسلام هم آنها را در وصف پیامبر(ص) میدانستند.[۱۴۸] به این موضوع در تفاسیر نیز اشاره شده است که یهودیان اوصاف پیامبر(ص) در تورات را تغییر دادند و آیات مربوط به آن را به گونهای دگرگون کردند که خصوصیات فرد دیگری از آنها استنباط شود.[۱۴۹]
در عهد جدید نیز اندیشمندان مسلمان بر این باور بودند که نام پیامبر بهشکلکلمۀ «فارقلیط» در انجیل یوحنا آمده است.[۱۵۰] آنها برآن بودنـد که این واژه، تحریف یافتۀ کلمۀ «پریکلتـوس» به معنای ستـایش شده یا همان «احمد» است، زیرا در نسخههای آرامی اناجیل، واژههای «مِحَمْده» یا «حَمیده» که معـادل پاراکلیتوس بهکار رفته، مترادف با «محمد» و «احمد» عربی است.[۱۵۱] درباره تحریفهایی که قرآن به عهدجدید نسبت میدهد باید اضافه کرد که علیرغم وجود شواهد کافی برای مواردی چون فرزند خداوند نامیدن عیسى(ع) در عهد جدید مانند آنچه در یوحنا، ۸: ۲۸ دیده میشود، برای برخی مطالب همچون الوهیت مریم، مادر عیسى(ع)، هیچ قرینهای در عهدین وجود ندارد و از اینرو، چنین مواردی را یا باید در زمرۀ اعتقادات نامکتوب و شفاهی دانست، و یا از جمله مطالبی بهشمار آورد که احتمالاً روزگاری در عهدین یا دیگر متون دینی وجود داشته، و بعدها به دلیلهایی حذف شده است. برای نمونه میتوان به عباراتی در برخی متون نخستین مسیحی اشاره کرد که در آنها نام مریم(ع) به جای روحالقدس و به عنوان سومین شخص تثلیث آمده است.[۱۵۲] الوهیت عُزیر (عَزرا) نیز ازجمله مواردی است که در عهد عتیق یافت نمیشود و ظاهراً باید آن را جزو اعتقادات گروهی محدود از یهود بهشمار آورد، زیرا بنا بر گزارش منابع، تنها عدهای از صدوقیان ساکن یمن چنین منزلتی برای عَزرا قائل بودند.[۱۵۳]
دستۀ دیگری از آیات قرآن به بیان عوامل، انگیزهها و اهداف اهل کتاب در تحریف متون مقدس پرداختهاند. در جمعبندی این آیات، به نظر میرسد که از دیدگاه قرآن غالباً عمل تحریف به این دلیلها صورت میگرفته است: تأثیر گفتار و آراء پیشینیان بر یهودیت و مسیحیت؛[۱۵۴] خودخواهی و تکبّر؛[۱۵۵] تکیه بر گمانهای باطل؛ تعدی به حقوق دیگران؛ اخذ هدایا از مردم بابت آسان کردن شریعت و تبدیل حرام به حلال و برعکس[۱۵۶]؛ایجاد تردید در حقانیت پیامبر(ص) و بازگردانیدن مسلمانان از اسلام؛[۱۵۷] جلب کمکهای مالی مشرکان مکه و مدینه.
قرآن دربارۀ عواقب تحریف نیز آیات متعددی دارد که در آنها با بیان تحریفهای گذشته و نتایج آن، علمای اهلکتاب را از تحریف بیشتر برحذر میدارد. از جمله عواقب یاد شده میتوان به ایجاد تفرقه و عداوت میان مردمان[۱۵۸] و گرفتاری بهلعنت و غضب خداوند و نزولبلایا اشاره کرد.[۱۵۹]
از نظر تاریخی، طرح موضوع تحریف تأثیرات عمیقی در شکلدهیِ روابط یهودیت، مسیحیت و اسلام داشته است. غالب سورههای مشتمل بر آیات تحریف در مدینه نازل شدهاند و دلیل آن را باید در وجود اجتماعات یهودی و مسیحی در این ناحیه، و برخوردهای گوناگون پیامبر(ص) و مسلمانان با ایشان دانست.[۱۶۰] گرچه مسلمانان پیش از نزول قرآن نیز با عهدین و تعالیم آنها آشنا بودند، زیرا در کنار مراوده با یهودیان و مسیحیان، ترجمۀ عربی بخشهایی از عهدین هم در دسترس ایشان قرار داشت،[۱۶۱] اما با نزول آیات تحریف و آیاتی که مسلمانان را به محاجه با اهل کتاب ترغیب میکرد،[۱۶۲] موج جدیدی از نگرش انتقادی به تعالیم عهدین آغاز شد که به مباحثات و مشاجرات بسیاری منجر گردید. مباهلهای که میان پیامبر(ص) و مسیحیان نجران بر سر تثلیث و الوهیت عیسى(ع) صورت گرفت، نشانگر اوج این جریان بود.[۱۶۳]
باید اشاره کرد که اندیشمندان یهودی و مسیحی نیز در برابر سیل انتقادات مبتنی بر تحریف عهدین، سکوت اختیار نکردند و در تعامل و تقابل با همتایان مسلمان خود رسالهها و کتابهای متعددی تألیف نمودند. واکنشهای این متفکران را میتوان در ۳ نوعِ پذیرش و تسلیم، مدافعۀ همراه با اصلاحات، و رد و انکار دستهبندی کرد.
گروه اول آنان که دعاوی قرآن را پذیرفتند و مسلمان شدند.[۱۶۴] شمار این افراد بهویژه در صدر اسلام قابل توجه بود و روایات بسیاری به ذکر اسامی ایشان اختصاص دارد.[۱۶۵] آنان دیگر همکیشان خویش را نیز به قبول اسلام فرا میخواندند و البته همواره مورد ملامت اهل کتاب بودند.[۱۶۶]
گروه دوم برخی مواردِ ذکر شده در بحث تحریف را ازجملۀ نقاط ضعف عهد عتیق یا عهد جدید بهشمار میآوردند و ضمن دفاع از دیگر تعالیم دین خود، در اصلاح یا حذف آن نقاط ضعف میکوشیدند. برای نمونه، این تصور همواره در میان یهود وجود داشت که ایرادات قرآن بیشتر متوجه متون آپوکریفا، مِدراشیم (تفاسیر تورات) و حتى متون سود آپویکرافاست.[۱۶۷] از اینرو، عدهای برآن شدند تا با حذف مطالبِ یاد شده از متون مقدس، از اصالت آنها دفاع کنند. فرقۀ قرائیم که در سدۀ ۲ق/ ۸م در عراق و میان یهودیان شکل گرفت، برآیند این تفکر بود. ایشان کلیۀ روایات شفاهی را به کناری نهادند و تمامی احکامی را که در تورات ذکر نشده بود، طرد کردند.[۱۶۸]
گروه سوم که همواره اکثریت مسیحیان و یهودیان را شامل میشد، کسانی بودند که از همان ابتدا کلیۀ دعاوی قرآن و حتى سندیت خود آن را انکار میکردند.[۱۶۹] در نظر آنان قرآن کلامی بشری بود[۱۷۰] که بهوسیلۀ فردی مبتدع در قالب نظمی آهنگین عرضه شده بود و در این حال، مشابهتهای آن با عهدین نیز جز اقتباسی ناشیانه بهشمار نمیآمد.[۱۷۱] به بیان دیگر، این گروه در مقابل اتهام قرآن مبنی بر تحریف عهدین، خود قرآن را متنی تحریف شده از عهدین میدانستند.[۱۷۲]
منحنی سیر تاریخی توجه به بحث تحریف تحت تأثیر عوامل بسیاری ازجمله برخوردهای فیزیکی میان پیروان ادیان، حرکتهای استعماری و جنبشهای تبشیری بوده، و با تغییر آنها دچار نوسان شده است، بهطوری که در سدههای ۱۲-۱۳ق/ ۱۸-۱۹م با افزایش فعالیتهای استعماری غرب مسیحی در برخی کشورهای اسلامی و نیز افزایش فعالیت جریانهای تبشیری در کنار آنها، دفاعیات مسلمانان نیز در حوزۀ فرهنگی گسترش یافت و توجه به مسئلۀ تحریف فزونی گرفت. در اواخر سدۀ ۱۳ق/ ۱۹م نیز، با شکلگیریِ رویکرد نقد تاریخی در عرصۀ تحقیقات دینی که حاصل آن تقدسزدایی از بسیاری از کتب دینی بود، خیزش بزرگی در این منحنی ایجاد شد،[۱۷۳] زیرا شواهد تاریخیِ بهدست آمده از تحقیقات علمی دربارۀ عهد عتیق و عهد جدید، دست منتقدان مسلمان را در اثبات هرچه بیشتر اتهام تحریف عهدین باز مینمود. ازجمله کسانی که با این روش به موضوع تحریف عهدین پرداختهاند، میتوان به خلیل الرحمان هندی در کتاب اظهارالحق (قاهره، ۱۹۸۶)، محمدجواد بلاغی در کتاب الهدى الى دین المصطفى (قم، ۱۳۴۴) و عبدالاحد داوود در کتاب محمد(ص) در تورات و انجیل اشاره کرد. با اینهمه، انتظار میرود که با جایگزینی رویکرد پدیدارشناسی در مطالعات ادیان، این خیزش در دوران معاصر نیز تا حد زیادی فروکش کند و به دنبال آن بحث تحریف نیز از منظر جدیدی مطرح گردد.
نتیجه اینکه قرآن کریم در پنج دسته گوناگون از آیات مقدسش کتاب مقدس، یهود، نصاری را به گونهای از تحریف محکوم کرده است:
* آیات بیانگر انواع تحریف با واژه تحریف و واژههای همسو با آن: که این خود شامل تحریف کلمات از جایگاه اصلی، تحریف در گویش و بازی با کلمات، به فراموشی سپردن برخی از آیات، تحریف شفاهی سخنان و تبدیل و تغییر گفتار میشد.
* آیات بیانگر کتمان حقایق و آمیختن حق با باطل، قرآن کریم یکی از عادات ناپسند برخی از اهل کتاب به ویژه یهود را، کتمانِ آگاهانه بسیاری از حقایق دینی و در آمیختن حق به باطل بر شمرده و در آیات مختلف از این عمل نکوهیده برخی از اهل کتاب پرده برداشته است. این کتمان چنانکه در ایه ۷۱ سوره آل عمران ذکر شده است کتمان اصل آیه و کتمان دلالت آن را در برمیگیرد و کتمان دلالت نیز میتواند به صورت تأویل و حمل آیه بر معنایی که مقصود خداوند نیست یا تطبیق معنای آیه بر غیر مصداق واقعی آن باشد. چنانکه یهود بخشی ازآیات بشارت به بعثت پیامبر را که به گوش مردم نرسیده بود پنهان، و بخش دیگر آن را که به اطلاع مردم رسیده بود، تأویل کرده، بر آن حضرت تطبیق نمیکردند، حتی گاهی بر قسمتی از تورات دست میگذاشتند و مانع خواندن آن میشدند.
* آیات بیانگر برخی از آموزههای تورات و انجیل واقعی، خدای متعال در برخی آیات پارهای از آموزههای تورات و انجیل را گزارش میکند که در تورات و انجیل کنونی حد اقل به صراحت اثری از آنها نیست. این امر نشانِ تحریفگری عالمان یهود است. این دسته از آیات شامل بشارت به پیامبر ویژگی یاران او و برخی دیگر از آموزهها می شود.
* آیات بیانگر آموزههای باطلِ راهیافته در کتاب مقدس، خدای متعال در آیاتی از قرآن برخی باورهای شرکآمیز و تحریفیافته را به یهود و نصاری نسبت میدهد و به نقد و نفی صریح آنها میپردازد. این باورها به نوعی در کتاب مقدس کنونی یافت میشود. وجود این مطالب باطل نیز دلیل دیگری است بر اینکه تحریف در کتاب مقدس راه یافته است. از این دست انحرافات میتوان به پسر خدا خواندن عزیر، تصلیب عیسی و برخی از آموزههای تبعیض آمیز مانند قوم خاص خدا بودن یهود و… اشاره کرد.
* آیات بیانگر تاریخ پیامبران و یهود و نصاری، خدای متعال در آیات متعددی از قرآن شریف بخشهای مهمی از تاریخ پیامبرانی چون ابراهیم، اسماعیل و عیسی علیهم السلام و نیز حوادث مهم دینی و تاریخی یهود و نصاری را گزارش میکند، در حالی که این ارزشها در کتاب مقدس کنونی یافت نمیشود. البته این امر دلالت صریحی بر تحریف ندارد، ولی در یک نگاه جامع نمیتوان این دسته آیات را نادیده گرفت و آنها را مشمول مساله تحریف در عهدین ندانست.
جمع بندی و نتیجه گیری
۱٫ تحریفگری، به هر نوع آن در هر سخن و نوشتار و گفتاری، به ویژه کتابهای آسمانی و بیانات قرآنی، بسیار نکوهیده و دارای عواقب ناگواری است.