این نظریه و آراى قبل آن، طرفدار مطلق جنگ هستند که از نظر بسیارى افراد چون «ولتر»، «کانت» و … مطرود است.
ولتر، جنگ را بزرگ ترین جنایت مىداند و هیچ سودى در آن نمىبیند و معتقد است که جنگ افروزان باید مجازات شوند، ولى به این دلیل که مهاجمان و تجاوزگران براى جنگافروزى خود، دلایل ظاهر فریبى مىتراشند، این جنایت بزرگ، بدون مجازات باقى مىماند.(وسلی،۱۹۸۸،۶)
کانت پا را فراتر از ولتر گذاشته مىگوید: جنگ سرچشمه همه شرهاست، لیکن هیچ درمان کامل و فورى نمىتوان براى آن یافت؛ زیرا جنگ ریشه در خودپرستى طبیعى انسان دارد؛ پس، ناچار باید قواعدى براى کنترل و مهار آن وضع کرد.»
ولى کانت، چون منتسکیو، (۱۶۸۹- ۱۷۵۵ م. حقوقدان فرانسوى) دفاع را حق طبیعى انسانها دانسته مىگوید: دفاع بر همه شهروندان واجب است.(همان،۷)
توماس هابز، بشر را ذاتاً شریر مىداند. به همین دلیل معتقد است که باید براى مهار این سرشت انسانى، قانونى به وجود آید. او «عشق و ترس» را انگیزه آن مىشمارد. جنگ، سرنوشت تلخ انسان است و صلح، نخستین قانون طبیعت است. هر چند جنگ نیز حق طبیعى دیگرى براى حفظ بقا و مصلحت اوست.
گفتار پنجم: جنگ در مراحل مختلف تاریخی – اجتماعی
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
دستاوردهای نظامی و جایگزینی فناوری برتر اسلحه سازی به جای شیوه ساده و ابتدایی بی تردید انگیزه هایی برای توسعه کشورگشایی و افزایش قلمرو سیاسی حکومتها بوده و در تطور تاریخی خود در نهایت به شکل امپریالیسم متجلی شده است. وجود رابطه بین فن اسلحه سازی و ساختار اقتصادی و اجتماعی را نه تنها در نوشته های ارسطو بلکه در دوران جدید در نوشته های ماکس وبر گائتانو موسکا به این صورت که توزیع قدرت سیاسی تا حد زیادی از خصوصیت اهمیت فوق العاده ارتش و سازمان های نظامی در این واقعیت نهفته است که هنگام بروز پیشامدهای مختلف و کشمکش ها و برخوردها، آخرین و غالباً مؤثرترین وسیله داوری و قضاوت است.(ازغندی،۱۳۹۰،۳۹)
عکس مرتبط با اقتصاد
چگونگی شکل گیری جوامع بشری و مناسبات و روابط این جوامع را – چه بصورت مسلحانه و چه بصورت صلح دوستانه – نمی توان صرفاً با توجه به یک عامل بررسی کرد، بلکه مناسب تر آن است که چگونگی شکل گیری جوامع بشری و تطور آنها، از جنبه های مادی و فرهنگی و در مراحل مختلف طبقه بندی شود. به این دلیل بررسی ما در این قسمت به سه دوره باستان، قرون وسطی و معاصر تقسیم شده است.
بند اول: دوره باستان
تا آنجا که منابع تاریخی و کاووشهای باستان شناختی نشان می دهد، در اعصار گذشته شمار برخوردها و جنگها بسیار اندک بوده است. این خصیصه صلح طلبی در جوامع اولیه از یکسو معلول طبیعت دست نخورده و بکر بشری در این مرحله و از سوی دیگر بی تردید زاییده انزواطلبی انسانهای جوامع عقب مانده و ترس از رو در رویی با رقبای قدرتمندتر از خود بوده است.
بند دوم: قرون وسطی
مشخصات ویژه مرحله قرون وسطی که حدوداً سالهای ۵۰۰-۱۵۰۰ میلادی را در بر می گیرد، عبارت اند از: شهرنشینی، افزایش تولید، تقسیم کار و نابرابریهای اجتماعی.
در این قرون، گرایش مردم به تجمع در شهرهای بزرگ بیشتر می شود و رشد جمعیت تا سر حد انفجار پیش می رود و صاحبان وسایل تولید برای حفظ مالکیت و ازدیاد آن به ستیزه های فردی و گروهی و یک سلسله جنگهای محدود و نامحدود دامن می زنند.(بهزادی،۱۳۵۵،۲۸)
مهمترین جنبه جنگهای قرون وسطی، جنبه مذهبی آن بود که شکل سازمان نظامی و روش های جنگ را تعیین می کرد. وجه ی مذهبی دادن به جنگ در حقیقت به مثابه ابزاری برای برقراری عدالت به کار گرفته می شد. در این دوره وظیفه اصلی جنگجویان دفاع از سرزمین و مردم بود و در نتیجه جنگ در مجموع خدمت به خدا تلقی می شد.
بند سوم: دوره معاصر
اجباری و همگانی شدن خدمت نظام و نوآوریهای که در محدوده فناوری در اواخر قرن هیجدهم به وجود آمد، در کنار ابداعات استراتژیک، تاکتیکی، سیاسی و اجتماعی به سهم خود بر شئون مختلف اجتماعی، سیاسی جنگی و استراتژیک تأثیر گذاشت. فناوری سلاح با پویایی خودجوش به گونه ای تکامل می یافت که هر روز باید بخش بیشتری از منابع درآمد ملی را به آن اختصاص داد. پیامد منطقی این روند، تشدید مستمر مسابقه تسلیحاتی قدرتهای اروپایی بود که به کمک صنعت توانستند خود را در مقیاس جهانی تجهیز کنند. افزون بر این، تحت تأثیر انقلاب علمی و صنعتی، اروپاییان دستاوردهای علمی را عمدتاً در زمینه گسترش فناوری تسلیحاتی به کار گرفتند و در نتیجه همزمان بر هزینه های لشگرکشی، تلفات انسانی مرتباً افزوده می شد.(ازغندی،۱۳۹۰،۴۶)
در حالیکه تلفات ناشی از جنگ طی قرن هفدهم حدود ۳/۳ میلیون نفر بود، جنگ جهانی دوم که حدود شش سال به طول انجامید، بیش از پنجاه میلیون نفر قربانی گرفت.
همچنین طی قرن نوزدهم در کنار تحولات و دگرگونیهای ملموس در زمینه استراتژیک و تاکتیکی، نوآوریهایی در محدوده فناوری تسلیحاتی در زمینه های حمل و نقل و ارتباطات به وقوع پیوست.
بند چهارم: جنگ در آینده
طی دهه نود با عنایت به تجاربی که ایالت متحده آمریکا از جنگ خلیج فارس، مداخله نظامی ناتو در کوزوو، استفاده گسترده از فناوریهای نظامی نو در جنگ افغانستان و انهدام حکومت طالبان و سرانجام، حادثه غیر منتظره یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به دست آورد ضرورت پیشگیری از بروز چنین حوادثی مطرح شد. این پیشگیری مستلزم آینده نگری و طرح سناریوهای جدید نظامی برای مقابله بود.
جنگ آینده در مقابل مفهوم جنگهای گذشته شدیداً به ماهیت و کیفیت سلاحهای نظامی مربوط و از انقلاب در فناوریهای تسلیحاتی و ارتباط متأثر است. با توجه به پیچیدگی سلاحهای به کار رفته در بحرانهای دهه نود یعنی سطح بالای فناوری نرم افزاری، استفاده از جنگهای اطلاعاتی، کاربرد سلاحهای میکروبی و شیمیایی، قابلیت به کار گیری ضربات دقیق ، کاهش تلفات انسانی به حداقل، رو در رو قرار گرفتن یک قدرت هژمونیک به تنهایی یا با تعدادی از متحدان علیه یک کشور کوچک، تنها تعداد محدودی از کشورهای پیشرفته صنعتی، آمادگی و توان انسجام یک چنین جنگهایی را دارند.(پائول تاورنیر،۱۹۹۶،۵۰)
خلاصه آنکه زندگی و حیات هر خانواده بقای هر جامعه و حکومتی بدون آینده نگری با مشکلات و سر درگمی هایی رو به رو خواهد شد، بنابراین پیش بینی آینده و آمادگی برای مقابله با مشکلات تجلی حقانیت است، به ویژه آنکه امنیت جامعه بشری روز به روز و بیش از پیش مورد تهدید و در معرض خطر است. دقیقاً به دلیل احساس دایمی عدم امنیت دولتها به اجبار باید به آینده فکر کنند و برای رویارویی احتمالی با رقبا و دشمنان، سناریوهای مختلفی را طرحریزی و در صورت ضرورت اجرا کنند. که این خود بزرگترین دلیل برای سوق دادن ذهن کشورها جهت مسلح کردن خود در زمان جنگ می باشد که دنیا را مملو از زرادخانه های نظامی کرده و همچون آتش زیر خاکستر از جهان آرامش را ربوده است.
گفتار ششم: مفهوم جنگ از دیدگاه حقوق بین الملل
جنگ یکی از جلوه های بارز توسل به زور است. فرهنگ اصطلاحات حقوق بین الملل، توسل به زور را به دو صورت مضیق و موسع تعریف کرده است:
توسل به زور در مفهوم نخست، عبارتست از هر گونه عمل قهر آمیزی که نتواند آن را اقدامی نظامی قلمداد کرد. اما در مفهوم دوم، کلیه تدابیر و عملیات نظامی، از جمله جنگ را نیز شامل می شود.(ضیائی بیگدلی،۱۳۸۰،۴۴)
یکی از اصول اساسی حقوق بین الملل معاصر، تحریم جنگ و منع توسل به زور است. جنگ و توسل به زور که در دوران گذشته و به لحاظ حقوق بین الملل کلاسیک، اصل حاکم بر روابط میان کشورها بوده، امروز همچون عامل مخرب روابط بین المللی و در نتیجه ناقض مقررات حقوق بین الملل شناخته است.(همان،۱) در جامعه بین المللی به دلیل فقدان یک نهاد قدرتمند ملی و توسعه نیافتگی نظام حقوقی، حکومتها برای دستیابی به منافع و اهداف خود به راه های گوناگون از جمله به کارگیری قهر متوسل می شوند. کاربرد قهر می تواند شکلهای مختلفی به خود گیرد و با توجه به اوضاع و احوال نظامی، مالی و سیاسی طرفهای درگیری، از راه های متفاوت و درجات مختلف انجام شود. با توجه به شواهد تاریخی، استفاده از نیروهای مسلح علیه سرزمین حکومتهای دیگر از معمولیترین این راه هاست. “بیشترین درجه استفاده از زور، در جنگ است. جنگ نام سنتی برخورد میان دو یا چند دولت است که در آن نیروهای مسلح طرفهای متقابل، درگیر اقدامات خشونت آمیز متقابل می شوند. در جنگ، برخورد مسلحانه، مداوم و متقابل است. تعریف جنگ از جنبه حقوقی به مفهوم مشخص در میثاق جامعه ملل، پیمان بریان-کلوگ و منشور ملل متحد مطرح شده و در کلیه این اسناد، جنگ عملی نامشروع به شمار آمده است.
آنچه در روابط بین کشورها در طول تاریخ و با گذشت زمان مشهود می باشد، میل و حرکت کشورها و حکومتها در جهت اجتناب از جنگها و صلح طلبی می باشد. اما با این حال، متأسفانه امروزه قاعده عدم توسل به زور و تحریم جنگ نتوانسته کارآیی لازم را در مناسبات بین المللی داشته باشد. از این رو آمده است تا مخاصمات مسلحانه بین المللی، با وجود ممنوعیت توسل به آنها، در چهار چوب حقوقی قرار گیرد و در نتیجه، جنگ دارای مفهومی حقوقی شود.
گفتار هفتم: جهانی شدن نظامی گری(بعد جهانی مسلح شدن قبل از دو جنگ جهانی)
در جنگ جهانی اول، تمامی کشورهای در حال جنگ مجبور شدند با تشکیل حکومت نظامی شیوه ها و روش های نظامی را در بخشهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه اعمال کنند و به مسلح کردن جامعه دست زنند.
به عنوان بهترین نمونه، می توان آلمان دوران ویلهلم، ۱۸۷۱-۱۹۱۸، را نام برد. بیسمارک، صدر اعظم آلمان، با متحد کردن فئودالهای پروسی و با کسب موفقیت در ایجاد رایش دوم آلمان می کوشید سیادت و اقتدار آریستو کراسی پروس را، که تحت شرایط جامعه فئودالی قرن هفدهم و هیجدهم به وجود آمده بود، کما فی السابق در برابر جنبشهای دموکراتیک و پارلمان تاریستی حفظ کند، بدون آنکه مجبور به اعمال زور و قهر نظامی شود. بیسمارک این مسئله را با بالا بردن و افزایش اهمیت و اعتبار سیاسی و اجتماعی ارتش به سادگی حل کرد. سازمانها و ارگانهای نظامی جدیدی تأسیس شد، دستگاه ارتش گسترش یافت و به زودی به مقتدرترین سازمان دولتی مبدل شد. سربازان و به طور کلی نظامیان دارای درجه و مقام خاصی در اجتماع شده و از لحاظ اجتماعی و حقوقی از برتری فوق العاده ای بر خوردار شدند. لباس ارتشیان به لباس افتخار معروف شد و مردم به تدریج عادت کردند که از خدمت در ارتش به عنوان پلکانی برای رسیدن به مقام و منزلت و کسب مقام های سیاسی و دولتی استفاده کنند. ارزشها، معیارها و ایدئولوژی نظامی بر سازمان های دولتی حاکمیت یافت و جامعه و سیاست در خدمت خواستها و احتیاجات سیستم نظامی حاکم قرار گرفت و آنطور که این سیستم می خواست شکل گرفت و سازمان یافته شد. همین سیاست نظامی گرایی(میلیتاریستی) آلمان بود که زمینه بروز جنگ جهانی اول را فراهم و آن کشور را به کشورگشایی و فتوحات ترغیب کرد. هیتلر یک قدم جلوتر رفت. او نه تنها برای تقویت سازمان های ارتشی و افزایش هزینه و مخارج تسلیحاتی و مسلح کردن جامعه اهمیتی فوق العاده قائل بود، بلکه حتی برای میلیتاریزه کردن عقیدتی جامعه گامهای زیادی برداشت.(ازغندی،۱۳۹۰،۱۴۶)
آنچنان که بیش از چهل میلیون انسان بیگناه در این جنگ جهانی خانمانسوز جان خود را از دست می دهند. به نظر می رسد که در سالهای پیش از جنگهای جهانی اول و دوم، تولید حجم عظیمی از سلاحهای جنگی و مسلح شدن کشورها به تجهیزات نظامی به یقین شروع جنگ را به نسبت حجم تسلیحات قابل پیش بینی می کرد. آیا در چنین موقعیتهای حساسی که دنیا به سمت خشونت در حرکت است ایجاد قوانین و حقوق جنگ مناسب و کار آمد است (که تاریخ منفی بودن این اقدام را به ما نشان می دهد) یا ایجاد قوانین و اجرای اقداماتی برای جلوگیری از تولید سلاحها؟(یا بعبارتی ایجاد صلح قبل از وقوع جنگ)
گفتار هشتم: ابزارهای تولید و هدایت جنگ
در دو قرن اخیر ارتباط میان فناوری و مسائل و ادوات تسلیحاتی روز به روز و بیش از پیش مستحکم تر و پر اهمیت تر شده است. بدون تردید نقطه عطف اصلی در فناوری نظامی را می توان پس از اختراع باروت به پیشرفتهای علوم طبیعی در تاریخ معاصر نسبت داد. قابلیت روش های شکافتن هسته اتم همراه با گامهایی در علم الکترونیک و اپتیک و انقلاب در فناوری ارتباطات راه را برای انقلاب واقعی در فناوری تسلیحاتی به قصد بهبود بخشیدن قدرت آتش، پشتیبانی، انعطاف پذیری، انهدام هدف در فواصل دور و با دقت بیشتر و کاهش هزینه ها و تلفات انسانی فراهم کرده است.
اگر تا جنگ جهانی دوم اهداف استراتژی نظامی شکست، انهدام یا تسلیم دشمن به شکل قهرآمیز بود، اینک با دستیابی به نیروهای هسته ای و انقلاب در فناوری تسلیحاتی آن اهداف تغییر یافته و در نهایت تعریف قدیمی آن نیز منسوخ شده است. در تعریف جدید عنصر سیاست بر عامل نظامی غلبه کرده است. در معنای جدید هدف استراتژی بازدارندگی از جنگ و برپایی صلح جهانی است و نه غلبه بر دشمن.(مسائلی و رافعی،۱۳۷۳،۱۷۷)
از نظر بسیاری از محققان مسائل نظامی، عصر جنگهای شیمیایی با آزمایش اولین گاز خفه کننده از سوی آلمانیها در جنگ جهانی اول آغاز شد. در سالهای پس از آن جهان شاهد پیشرفت شگفت انگیز سلاحهای شیمیایی بود. آلمانیها در دهه چهل کوششهای خود را در زمینه افزایش کارایی گاز خردل و تولید گاز اعصاب آغاز کردند. در عین حال هیتلر به علل مختلف از به کارگیری سلاحهای شیمیایی در جنگ جهانی دوم پرهیز کرد. پس از جنگ جهانی دوم دیگر کشورهای صنعتی به ویژه آمریکا، روسیه و فرانسه موفق شدند سلاحهای جدید شیمیایی و گازهای سمی کشنده تولید کنند. مهمترین منطقه آزمایش سلاحهای کشنده غیر اتمی در سالهای ۱۹۶۲-۱۹۷۳ ویتنام بوده است. آمریکاییها در جنگ ویتنام علاوه بر استفاده از بمب ناپالم و بمبهای فسفری و سوزنده، برای نابودی جنگها و افراد ویتکنگ موادی به نام “کشنده حیات” به کار می بردند که نه تنها آثار زندگی روی زمین را از بین می برد، بلکه بر نسلهای آینده نیز اثر می گذارد. کشتار افراد ویتکنگ بر اساس طرحی به نام “برگریزی” با بهره گرفتن از مواد شیمیایی که به باران زرد معروف شد، انجام گرفت. روسها از سلاح شیمیایی خطرناک باران زرد در مناطق جنوب شرقی آسیا به ویژه افغانستان استفاده کردند.(ازغندی،۱۳۹۰،۱۲۴)
هدف از بیان مطالب فوق متوجه ساختن خواننده از ریشه مشکلات بر سر راه صلح است که همان ایجاد و تولید سلاحهای مخرب و کشتار انسانهاست نه روش استفاده یا مقدار آنها.
بخش دوم: تعریف، ماهیت و مفهوم صلح
آرمان غایی بشر در سطح جامعه بین المللی، دستیابی به صلح و امنیتی است که در نتیجه ی آن، خشونت از زندگی انسان رخت بر بسته و منزلت آدمی، جایگاه خود را باز یابد. (ساعدوکیل،۱۳۹۱،۱۱۱)
زیبای صلح زمانی برای انسانها در جوامع مختلف متصور خواهد بود که شعله های خشم آتش جنگ مبدل به رویش سر سبز درختان صلح و سازش بشود و زیبای خود را به همه سو اعلام و اشعار دارد و نمایانگر قرار داد اجتماعی پیوند صلح و سازش باشد.
گفتار اول: تعریف صلح
واژه صلح به تنهایی در معنای لغوی به منظور آشتی، دوستی،… و سازش بکار می رود. ولی به صورت مرکب دارای مفاهیم مترادف بوده و نظریه های گوناگونی در خصوص صلح وجود داشته که در مقابل اندیشه نزاع و جنگ قرار گرفته است. عنوان صلح همیشه در ایام بحران و جنگ بیشتر زبانزد محافل و مجالس می شود، چون که این شاخص در مقابل و تضاد جنگ واقع شده.(رفیعی،۱۳۸۸،۱۳)
نوای زیبای صلح دارای روح مهربانی و آرامش بوده که باید در مقابل خشم و خشونت قرار گیرد تا بعنوان ارزش همه جانبه، صلح را درک نمود.
باید در صلح و دوستی و مهربانی، اصل اخلاق سیاسی بین انسانها، مبتنی بر شناسائی زندگی انسان کاملاً به عنوان والاترین ارزشهای عالی اجتماعی، اخلاقی و برقراری ثبات و حفظ صلح باشد، تا اینکه آرمان صلح در روابط بین الملل در انتخاب شیوه زندگی استوار گردد.
گفتار دوم: صلح در اسلام
در فرهنگ و فقه سیاسی اسلام، دو واژه سلام و صلح در نصوص قرآنی برای بیان یک اصل حقوقی و سیاسی بکار برده شده و تأکید فراوانی بر آن دو هست. سلام که شعار و درود اسلامی است به معنی آرزوی سلامتی و به دور بودن زندگی از آفات، بلایا و خطرات میباشد. قرآن درآیات ۲۵ و ۲۶ سوره واقعه، سلام را درود متعارف بین بهشتیان و از خصایص زندگی بهشتی می داند.(ساعد وکیل،۱۳۹۱،۱۲۴) سلام بر وزن عقل به معنی سازش عادلانه و همزیستی است. واژه صلح در لغت به معنی مسالمت، سازش و از بین بردن نفرت میان مردم است.[۱]
در مساله صلح و جنگ، چند نظریه در راستای تأسیس اصل و قاعده از سوی فقها و حقوقدانان ارائه شده است.(عمید زنجانی،۱۳۷۷،۳۸۱)
الف – برخی مستشرقین و حقوقدانان، جهاد را ملاک رابطه دارالاسلام با جهان خارج عنوان کرده و می گویند اگر اسلام از صلح سخن به میان آورده، صرفاً با استعانت از خوی جنگجوی اعراب برای راهیابی به هدف نهایی است که توسعه اسلام در جهان می باشد و این در شرایطی است که جهاد کارساز نباشد. مستند این نظریه، برداشت سطحی از آیات جهاد در قرآن است که چنین تصور شده که کلیه آیات جهاد مربوط به جهاد ابتدایی و شعله ور نگهداشتن جنگ بطور مستمر بین جهان اسلام و کفر است.
ب – تئوری استحبابی بودن جهاد و نفی وجوب آن در اسلام که به استناد آیه ۱۹۱ سوره بقره و آیه ۳۶ سوره توبه اظهار شده و مخالف اجماع فرقه هاست.
ج – جنگ، وسیله است نه هدف. زیرا هدف از جهاد، هدایت است و کشتار کفار، مقصود اصلی نیست. پس طرق دیگری برای هدایت باقی است و در جهاد باید به حداقل و مقدار مورد لزوم اکتفا شود. مستند این نظریه، روایتی است که مسلمین را از خوی جنگجویی نهی می کند. فقهای شافعیه به کمک این عقیده، عدم اصالت جنگ را ابراز داشته و مبنای جنگ را منوط به وجود انگیزه ای معقول و شرعی دانسته اند. باید گفت که هدف جهاد هدایت نیست چون جهاد، نوعی اکراه ناشی از خشونت را در بردارد که از دید اسلام، اکراه نه وسیله هدایت است و نه دین اکراه بردار می باشد.(سوره یونس آیه ۹۹ و سوره بقره آیه ۲۵۶)
د – جنبش قادیانی ها نیز قائل بر منسوخ بودن جهاد است و از آن جهت که قرآن بر فریضه بودن جهاد تصریح دارد، جایی برای بحث باقی نمی ماند.
ه – رأی اقوی این است که با توجه به آیه ۲۹ سوره توبه، نظریه سه مرحله ایی مطرح می شود به این معنی که غیر مسلمین مکلفند به یکی از این سه امر تن در دهند، اسلام، پیمان و یا جنگ، آیه جزیه در این نظر، مبنای قرارداد دولت اسلامی با همه ملل غیر مسلمانان است.
دین اسلام با وارد ساختن همه موحدان عالم در امت واحد[۲]، اندیشه همزیستی مسالمت آمیز میان پیروان الهی را بصورت اعلان جهانی مطرح می سازد و با وجه مشترک قرار دادن کلمه «حق»، «اعتقاد به خدای یگانه» و «رد شرک»، همگان را به یک ائتلاف مطلوب دعوت می نماید.(هاشمی،۱۳۷۸،۴۱۷)
این سیاق را می توان در آیه ۶۴ سوره آل عمران باز یافت.
گفتار سوم: تحول تاریخی اجتناب از جنگ و تلاش برای صلح
از زمان های بسیار دور تا کنون در رابطه با به کار بردن قدرت مسلحانه و توسل به جنگ در مناسبات بین المللی دو نظریه و یا دو رفتار کاملاً متفاوت و متضاد وجود داشته است. یکی توسل به زور و استعمال قدرت و دیگری، منع توسل به زور و تحریم جنگ. این دو روش یا دو نظریه در طول تاریخ نشیب و فرازهای بسیاری را پشت سر گذارده و هر یک در فواصلی از زمان به عنوان رفتار یا نظریه غالب، مبنای عملکرد کشورها قرار گرفته است. آنچه مسلم است مسیر این طریق همراه با تحولی از سمت توسل به زور بسوی عدم توسل به زور بوده است. تا به آنجا که امروزه در حقوق بین الملل منع توسل به زور و تحریم جنگ به منزله اصل و قاعده بنیادین تلقی شده است، هر چند رفتار کشورها در اکثر موارد با این اصل چندان هماهنگ و سازگار نیست.(ضیائی بیگدلی،۱۳۸۰،۲)
تاریخ به ما می آموزد که تحقق قاعده ممنوعیت جنگ، یک موفقیت کاملاً جدید بوده که حاصل تحول تدریجی می باشد. اگر بخواهیم مقاطع این تحول را بطور تفکیکی شرح دهیم با توجه به تقسیم بندی های متعدد از سوی صاحبنظران حقوق بین الملل، باید دوران پیش از جامعه ملل، دوران حیات جامعه ملل، نظام سازمان ملل متحد و بالاخره نظام معاهدات بین المللی را مورد توجه و بررسی قرار داد. اما تشریح مفصل و کامل دوره های مختلف بیان شده، نه تنها در این تحقیق لازم و ضروری نمی باشد بلکه نیاز به تحقیق تخصصی در این زمینه دارد، لذا از بیان جزئیات پرهیز نموده و فقط برخی اقدامات مهم و برجسته تاریخی جهت ایجاد صلح های بنیادین به اختصار توضیح داده می شود.
بند اول: دوران باستان
صلح از قدیمی ترین آرمان های بشری است و به دلیل اینکه از هر ارزش دیگری در معرض تهدید و مخاطره بوده است همواره تلاش انسانها چه به لحاظ تئوریکی و چه به لحاظ عملی و راه حل های مقطعی نمایانگر گوشه ای از فعالیت های انسانها برای رسیدن به صلح بوده است.
در دوران باستان توسل به زور منطق تقابل بوده و تنها محدودیت وارده بر توسل به زور را می توان در یونان ملاحظه کرد که بنابر آن اعلان رسمی جنگ، پیش شرط توسل به جنگ بود.(آرتور نوس بام،۱۳۳۷،۷)
بند دوم: قرون وسطی
از جمله اقدامات اساسی در این دوره جهت اجتناب از جنگ و حرکت به سمت صلح بنیادین، منع توسل به جنگهای نامشروع و تحریم مبادرت به جنگ های مشروع در برخی از روزهای هفته می باشد که به تدریج با گذشت زمان این ایام افزایش یافت و قاعده ی مذکور نیز به عنوان یک قانون عمومی کلیسا به رسمیت شناخته شده.(همان،۳)این نکته شایسته دقت است که با ظهور و گسترش مسیحیّت در اروپا، دیدگاههاى مختلفى درباره جنگ و صلح مطرح شد. گرچه مسیحیان در ابتدا، هرگونه جنگ را محکوم مىکردند، امّا اندک اندک موضوع «جنگ عادلانه و مقدّس» در زبان فیلسوفان و نظریه پردازان مسیحى ظاهر گشت و همان نظریهها سنگ بنا و توجیه کننده جنگهاى صلیبى شد. به عنوان نمونه، ریموند داجیل، اسقف کلیساى قرون وسطا، وحشیانهترین جنایت جنگى از طرف کلیسا را مشروع مىداند. او درباره جنگهاى صلیبى براى تسخیر بیتالمقدس مىگوید: مناظر تحسینانگیزى به چشم مىخورد … در کوچهها، در حاشیه میادین شهر، تودههاى دست، سر و پا دیده مىشوند. مردم و سواران از هر طرف از میان اجساد…(مسائلی و رافعی، ۱۳۷۳، ۱۶)
هچنین در دین اسلام که اواخر قرن ششم میلادی به ظهور رسید توسل به زور که در واقع جنگ مقدس تلقی می شود منوط به شرایط خاصی است که در واقع محدود کننده مبادرت به آن است. از جمله این شرایط حضور و وجود امام یا نایب خاص او (طبق نظر شیعه) و دعوت به اسلام قبل از جنگ است. ضمناً اسلام جنگیدن در ماه های حرام یا ماه های مقدس را منع کرده است.(ضیائی بیگدلی،۱۳۶۵،۱۳۱)
بند سوم: سبز فایل(از آغاز قرن ۱۶ تا پایان قرن ۱۸ میلادی)
در این دوره اقدام مهم و برجسته ای در جهت صلح و جنگ ستیزی صورت نگرفت پادشاه تنها فرد صالح در مورد قضاوت خصیصه مشروعیت یک جنگ بود. البته برخی از دانشمندان حقوق کلیسایی بار دیگر نظریه جنگ مشروع را بر اساس موازین دین مسیح ارائه کردند که حتی در جوامع صد در صد مسیحی با استقبال چندانی مواجه نشد.( ضیائی بیگدلی،۱۳۸۰،۴)
بند چهارم: آغاز قرن نوزدهم میلادی تا تأسیس جامعه ملل
مهمترین و کارآمدترین اقدامات در جهت رسیدن به صلح همه جانبه اول تأسیس اتحادیه ایجاد شده در سال ۱۸۲۵ توسط پادشاهان اروپایی می باشد که در مدت ۹۰ سالی که پا برجا بود در صلح عمومی بسیار موفق بود و تنها جنگ مهم بین المللی این دوره جنگ کریمه به سالهای ۱۸۵۴- ۱۸۵۶ می باشد.(بهزادی،۱۳۵۵،۵۴) دوم، کنفرانس های صلح لاهه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم می باشند که نقش مهمی در مورد منع توسل به زور و تحریم جنگ ایفا نمودند. یکی از مسائل اساسی مورد توافق در کنفرانس صلح اول لاهه مورخ ۱۸۹۹ تأسیس دیوان دائمی داوری به عنوان مرجع صلاحیت دار جهت جلوگیری از جنگ از طریق اقدامات اصلاحی، میانجیگری و حکمیت بود. دومین کنفرانس لاهه در ۱۹۰۷ کشورها را ملزم می ساخت که برای وصول مطالبات قراردادی خود ابتدا به کشور بدهکار پیشنهاد رجوع به داوری کنند و تنها در صورت خودداری از قبول داوری و یا خودداری از اجرای رأی داوری، توسل به زور مجاز خواهد بود. (ضیائی بیگدلی،۱۳۸۰،۵) تا بدینجا همان گونه که به نگارش آمد اقداماتی هرچند اندک برای صلح عمومی صورت گرفت که با رجوع به تاریخ همان سالها و به خصوص با اتفاق افتادن جنگ اول جهانی در سال ۱۹۱۴ میلادی این نتیجه حاصل می شود که این اقدامات صلح جویانه و بر گرفته از وجدان بیدار انسانی پادشاهان و حاکمان آن سالها چندان کار آمد و اساسی نبود. بلکه فقط نطفه ای برای ایجاد صلح همگانی و بین المللی و پایدار بوده که کماکان بشریت برای رسیدن به آن در تلاش است.
بند پنجم: دوران حیات جامعه ملل
دوران حیات جامعه ملل مرحله تحول بسیار اساسی در مفهوم عدم توسل به زور و تحریم جنگ است. در اندیشه ی نویسندگان میثاق، میثاق جامعه ملل قبل از هر چیز یک سند صلح بین المللی محسوب می شد که موضوع اصلی آن لغو مبادرت به جنگ بود. اما چنین تفکری در جهت یک رفرم کامل سنجیده نمی بود و می بایست حساسیت کشورها که همواره نسبت به استقلال خود دل بسته بودند در نظر گرفته می شد. بنابراین مقرر ساختن محکومیت عام و مطلق جنگ امکان پذیر نشد، بلکه فقط غیر قانونی بودن آن در برخی حالات مشخص اعلام شد. میثاق جامعه ی ملل از ضمانت اجرای مؤثر و کافی برخوردار نبود از این رو کشورها به عملیات خصمانه و جنگی خود نام «واقعه» می دادند تا ظاهر قضیه را حفظ کنند و مشمول ممنوعیت و تحریم جنگ نشوند. اما با این حال ماده ۱۶ میثاق ضمانت اجرای عدم توسل به زور شامل مجازات اقتصادی، مجازات نظامی و مجازات اخراج مطرح شده بود.(ذوالعین،۱۳۷۷،۸۷) همچنین از دیگر اقدامات قابل بررسی صورت گرفته در این دوره برای رسیدن به صلح پایدار منطقه ای و یا جهانی می توان معاهدات لوکارنو (۱۰ اکتبر ۱۹۲۵) و میثاق بریان – کلوگ را نام برد.
با اینکه در این دوره نسبت به زمان های قبل اقدامات برای صلح بصورت عمودی و در مجامع متشکل از کشورها صورت گرفته و در روند پیشرفت به سمت تقلیل جنگ و تعدیل قدرت طلبی برای همگان جرم است ولی به نظر می رسد اوضاع بیان شده کشورها در حال تلاش جدی برای تولید هرچه بیشتر انواع سلاح های جنگی بوده و تفکر تولید سلاح های هسته ای در این سالها بوجود آمد. این تلاش ها منجر به تولید سلاح هسته ای شد که کشور آمریکا در ژاپن از این سلاح کشتار جمعی استفاده کرد.
البته در این اقدامات با نگاهی ریزبینانه در عین حسن نیت بوجود آورندگان این میثاق، و معاهدات، می توان به میل و خواسته ی آنها در مورد احتمال استفاده از زور و ابزار و تجهیزات جنگی برای اهداف سیاسی و رسیدن به منافع خود آنها پی برد. برای مثال میثاق تنها توسل به جنگ را منع کرده و ذکری از ممنوعیت توسل به زور نکرده است.
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.