جنبه نوآوری و جدید بودن تحقیق
۱) بررسی رشد وهابیت در جهان.
۲) چگونگی تشکیلات وهابیت در عربستان سعودی.
۳) راههای نشر عقاید وهابیت.
۴)پیامدهای تفکرات وهابیت در جهان اسلام.
پیشینه تحقیق
در مورد این موضوع، کتبی از سوی محققان و مقالاتی از سوی ایشان نوشته شده است. کتاب وهابیت بر سر دو راهی نوشته آیت الله مکارم شیرازی که به پیامدهای سیاسی و اعتقادی وهابیت توجه گردیده، چالشهای وهابیت اثر دکتر هرسیج و استاد تویسکرانی که به پیامدهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و بین المللی وهابیت در ایران جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. کتاب جنایات وهابیان اثر استاد علی کورانی به جنبههای اعتقادی این گروه توجه نموده است و همچنین مجموع کتب استاد علیاصغر رضوانی که به پیامدهای اعتقادی دینی تفکرات سلفیون پرداخته است. کتاب جاذبه و دافعه امام علی اثر شهید مطهری در بخش خوارج و دیگر آثار این شهید بزرگوار به جنبههای مشترک اعتقادات خوارج و وهابیون و پیامدهای آن توجه شده است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
گفتار دوم: مفهوم شناسی
مفهوم شناسی سلفی
مفهوم لغوی
سَلَفی از ریشهی سَلَف: س ل ف، اصلی است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد. پس سلف کسانی هستند که گذشتهاند.[۳]
ابن منظور می گوید: سَلَف، یَسلِف، سلفاً و سلوفاً یعنی پیشی گرفت.[۴]
جوهری نیز مینویسد: «سَلَف، یَسلِفُ، سلفاً به معنای مضی: یعنی: «گذشت» آمده است و سَلفِ الرجل یعنی پدران گذشته انسان».[۵]
بنابراین این واژه در لغت به معنای گذشته و پیشینیان است.
مفهوم اصطلاحی سلفی
تفاسیر مختلف در معنای اصطلاحی سلف گفته شده است که برخی از آن ها قابل جمع هستند.
۱٫ سلف فقط به صحابه، تابعین و تابع و تابعین اطلاق میشود و سلفی کسی است که پیرو صحابه، تابعین و تابع تابعین باشد.[۶]
۲٫ سلف یعنی صحابه، تابعین، تابع تابعین و پیشوایان مذاهب فقهی و سلفی به رجوعکنندگان به آنان در اعتقادات اطلاق میشود.[۷]
۳٫ سلف به معنای قرنهای اول که بهترین قرنهای این امت است، میباشد و مراد از سلفی رجوعکننده به آنچه سلف اول در فهم دین –اعم از عقیده، شریعت و سلوک- داشتهاند، میباشد.[۸]
۴٫ سلف به معنای سه قرن اول اسلام و سلفی کسی است که از کسانی که در این سه قرن میزیستهاند، پیروی کند.[۹]
۵٫ محمد ابو زهره مینویسد: مقصود از سلفیه کسانی میباشند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان میکردند که تمام آرایشان به احمد بن حنبل منتهی میگردد؛ کسی که عقیدهی سلف را زنده کرد و برای آن جهاد نمود. آنگاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شیخالاسلام ابن تیمیه حنبلی احیا شد. او شدیداً مردم را به این روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلی به آن، مردم عصرش را به این تفکر واداشت. آنگاه در قرن دوازدهم آرای او در جزیره العرب توسط محمد بن عبدالوهاب احیا شد که تاکنون وهابیان آن را زنده نگه داشتهاند.[۱۰]
۶٫ دکتر عبدالعزیز سیلی مینویسد: سلف از چند جهت بحث میشود.
الف) از ناحیهی لفظی: بر جماعتی که در گذشته بودهاند اطلاق میشود.
ب) از ناحیهی اصطلاحی: بر کسی اطلاق میشود که مذهبش در دین تقلید شده و اثرش متابعت شود. همانند ابو حنفیه، مالک، شافعی و ابن حنبل که اعیان سلفها هستند و صحابه و تابعین برای آنان سلفاند.
ج) از ناحیهی تاریخی: برخی سلفیها را به کسانی اطلاق میکنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگی میکردند. عدهای دیگر بر کسانی اطلاق میکنند که در قرن چهارم هـ.ق. میزیستهاند و از حنابله بودهاند.[۱۱]
۷٫ دکتر عبدالرحمن بن زید زنیدی میگوید: سلفی منسوب به سلف است؛ زیرا «یاء» در این کلمه برای نسبت بوده و سلفی به کسی اطلاق میشود که خودش یا دیگری او را به جماعت پیشینیان نسبت میدهد. و سلفیه نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفی برای مذکر. وجه دیگری نیز دارد و آن خاصیت پیش بودن پیشینیان است.[۱۲]
حنبلی
به پیروان احمد بن حنبل، پیشوای اهل حدیث و سلفیگری، حنبلی گفته میشود و وهابیها و سلفیها خود را حنبلی میدانند.
وهابی
به پیروان محمد بن عبدالوهاب گفته میشود که در قرن ۱۲هـ.ق. در منطقهی نجد جزیره العرب با قتل و غارت، تکر سلفی را رواج داد و تا به امروز به طرفداران وی، وهابی اطلاق میشود.
تکفیری
نام دیگری است که بر وهابیها اطلاق شده است. این گروه با پیروی از سلف خود، با نگاهی کاملاً متحجرانه و واپسگرایانه، با موحد دانستن خود و حق دانستن عقاید محمد بن عبدالوهاب، سایر فرق و مذاهب را باطل میدانند و آنان را تکفیر میکنند.[۱۳]
فصل دوم
نگاهی گذرا به وهابیت
گفتار اول: شرح حال سه تن از بنیانگذاران سلفی-وهابی
شرح حال ابن تیمیه
تقی الدین ابو عباس احمد بن عبدالحلیم بن عبد السلام بن عبدالله بن ابی القاسم بن تیمیه معروف به ابن تیمیه دهم ربیع الأول سال ۶۶۰ یا ۶۶۱هـ.ق.، پنج سال پس از سقوط دولت بنی عباس توسط هلاکو در بغداد، در شهر حران، کانون فرقهی صابئه(این فرقه مدعی پیروی از حضرت شیث یا ادریس یا نوح یا یحیی میباشند.) به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در آن دیار سپری کرد. به سبب هجوم قوم وحشی تاتار به همراه خانوادهی خود، در سال ۶۶۷هـ.ق. از دمشق مهاجرت کرده، فخرالدین بن عبدالسلام عموی ابن تیمیه و مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله پدربزرگ وی از علمای معروف حنبلی بودند.
وی در مدرسهی حنابلهی دمشق، نزد اساتیدی همچون پدرش عبدالحیم، شیخ شمسالدین عبدالرحمن مقدسی، شیخ زینالدین بن منجی، شیخ مجد بن عساکر بن عبدالدائم، ابن ابی الیسر مسلم بن علان، قاسم اربلی، کمال بن عبد، ابن ابی الخیر، یحیی بن صیرفی و ابن ابی بکر یهودی به فراگیری فقه، حدیث و اصول حنابله پرداخت، گفتنی است، بیشتر مشایخ وی علمای حنابله هستند. ابن تیمیه حنبلی در سال ۶۸۳هـ.ق.، یک سال پس از فوت پدرش، به جای پدر به مدیریت مدرسه سُکَّرِیُهی حنابلهی دمشق رسید و نخستین تدریس خود را در آن آغاز و در سال ۶۸۴هـ.ق. تدریس تفسیر قرآن را در مسجد اموی شروع کرد.
مقارن پایان سال ۶۹۱هـ.ق. به حج رفته و در سال ۶۹۲هـ.ق. به دمشق بازگشت. این سفر زمینهساز تألیف کتاب «مناسک حج» وی بود. ابن تیمیه در این کتاب بعضی از مناسک و اعمال حج را به گمان بدعت بودن، رد کرده است. نخستین دخالت ابن تیمیه در امور سیاسی، در سال ۶۹۳هـ.ق.، در ماجرای مرد نصرانی از اهالی سویداء اتفاق افتاد. این مرد نصرانی به ناسزا گویی به پیامبر اکرم متهم شده بود.
ابن تیمیه و شیخ زید الدین فارقی برای محاکمهی وی نزد نایب السلطنه عز الدین ایبک حمری آمدند. حاکم دستور احضار مرد نصرانی و محاکمهی وی را صادر کرد. اما قبل از ورود وی به دادگاه، مردم به تحریک ابن تیمیه و شیخ زینالدین فارقی به مرد نصرانی ناسزا گفتند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. حاکم از خودسری ابن تیمیه و شیخ فارقی خشمگین شد و آن دو را کتک زد و زندانی کرد. مرد نصرانی در حضور حاکم و مردم، مسلمان شد و پس از آن به حجاز مهاجرت نمود، اما در نزدیکی مدینه به طرز مشکوکی به قتل رسید. ابن تیمه حنبلی به همین مناسبت کتاب «الصارم المسلول علی شاتم الرسول» را نوشت.
در سال ۶۹۸هـ.ق. مردم شهر حما از وی سؤال کردند که نظر بزرگان و علما در مورد آیات صفات، مانند: «الرحمن علی العرش استوی»[۱۴]، «استوی إلی السماء»[۱۵] و فرمودهی پیامبر اکرم: «إنَّ قُلوبَ بنی آدمَ بین اصبعین مِن أصباعِ الرَّحمنِ» و «یضعُ الجَبِارُ قَدَمَهُ فی النّارِ» چیست؟
ابن تیمیه حنبلی در پاسخ مردم «حماه» کتاب «الحمویه الکبری» را نوشت و در این کتاب بر جسم بودن خداوند عزوجل تصریح کرد. انتشار پاسخ ابن تیمیه، غوغایی در منطقه به راه انداخت. پس از این جریان ابن تیمیه به واسطهی فتاوا و ارائه تفسیرهای شاذ و نادرست از آیات قرآن و روایات، شهرت یافت. گروهی از فقهای شافعیه به مخالفت با ابن تیمیه برخاسته و تصمیم گرفتند وی را نزد جلالالدین حنفی قاضی وقت برده و محاکمه کنند، اما ابن تیمیه از حضور در محکمه سر باز زد. این گروه برای آگاهی مردم از عقاید نادرست ابن تیمیه، عقاید وی در مورد آیات و روایات صفات را در شهر منتشر کردند، اما امیر سیفالدین جاعان و قاضی امامالدین قزوینی و برادرش جلالالدین قزوینی به حمایت از ابن تیمیه پرداخته، عدهای از فقها را به دستور امیر کتک زدند و بقیه نیز از ترس امیر ساکت شدند.
وی همواره با اظهار نظر بر خلاف آرای مشهور و رایج بین مسلمانان، موجب تشویش اذهان و آشفتگی در عقاید و باورهای مردم میشد، تا اینکه در هشتم رجب سال ۷۰۵هـ.ق. قضات شهر به همراه ابن تیمیه در قصر نایب السلطنه حاضر شدند و کتاب «العقیده الواسطیه» وی قرائت شد. پس از دو جلسه مناظره با کمالالدین ابن زمکلانی و اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیه، وی به مصر تبعید شد و شاگرد وی جمالالدین مذّی، صاحب «تهذیب الکمال فی أسماء الرجال» شلاق خورد.
پس از تبعید ابن تیمیه حنبلی، از طرف حکومت در دمشق اعلام شد: هر کس عقاید ابن تیمیه حنبلی را داشته باشد، به ویژه حنبلیها، خون و مالش مباح و هدر است.[۱۶]
این اعلامیه توسط ابن شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت شد. به دنبال انتشار این اعلامیه، حنبلیها و افراد دیگری که در معرض اتهام بودند، از مذهب حنبلی اعلام برائت کردند و ادعای پیروی از مذهب و عقیدهی شافعی را نمودند.
گفتنی است ابن تیمیه حنبلی در سالهای ۶۹۹، ۷۰۰ و ۷۰۲هـ.ق. مردم را به مقاومت علیه حملهی مغولان تشویق میکرد و در سالهای ۶۹۹ و ۷۰۴هـ.ق. علیه شیعیان کسروان لبنان فتوای جهاد داده و در لشکرکشی دولت ممالیک بر ضد آنان نیز شرکت فعال داشت.
سپس در سال ۷۰۶هـ.ق. امیر سیفالدین سلار، نایب مصر، سه تن از قضات فرقهی شافعی، مالکی و حنبلی و نیز سه تن از فقها به نامهای باجی، جوزی و نمراوی را احضار کرد تا در مورد ابن تیمیه تصمیمگیری نمایند. همگی رأی به آزادی او دادند مشروط به اینکه دست از عقاید خود بردارد اما ابن تیمیه از حضور در مجلس و قبول شرایط سرباز زد و اعتنایی به این جلسه و برگزار کنندگان آن نکرد.
در شوال سال ۷۰۷هـ.ق. صوفیه به سبب جسارتهای ابن تیمیه به ابن عربی، به دولت مصر شکایت کردند. داوری بر عهدهی قاضی شافعی واگذار گردید. مجلس محاکمهای تشکیل شد ولی مطلب خاصی علیه ابن تیمیه ثابت نشد. ابن تیمیه در آن مجلس گفت: استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر نمیشود طلب یاری کرد ولی میشود به او توسل جست و طلب شفاعت کرد.[۱۷]
قاضی بدرالدین ابن جماعه، احساس کرد که ابن تیمیه در قضیهی توسل ادب را نسبت به پیامبر گرامی اسلام رعایت نمیکند؛ لذا نامهای به قاضی شافعی نوشت تا او را به مقتضای شریعت، مجازات نماید. قاضی شافعی نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیه همان سخنی را گفتم که به دیگر منحرفان میگویم. آنگاه دولت مصر ابن تیمیه را بین رفتن به دمشق، اسکندریه و زندان مخیر ساخت. ابن تیمیه زندان را برگزید و روانهی زندان شد.
ابن تیمیه حنبلی در سال ۷۰۸هـ.ق. از زندان آزاد شد ولی فعالیت مجدد وی باعث شد که در آخر ماه صفر ۷۰۹هـ.ق. به اسکندریهمصر تبعید شود ولی پس از هشت ماه به قاهره بازگردانده شد.
در اواخر سال ۷۱۶هـ.ق. بین سلطان محمد خدابنده ایلخانی و حمیضه امیر مکه، مذاکراتی برای بهتر شدن اوضاع شیعیان مکه انجام گرفت. امیر مکه قول مساعد داده بود. ظاهراً در این دوران ابن تیمیه در واکنش به این رخداد، کتاب «منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه» را در رد کتاب «منهاج الکرامه فی إثبات الإمامه» حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلی نوشته و با این منجس خواندن علامه حلی، با افترا و تهمت به عقاید شیعیان تاخته و باعث به هم خوردن روابط ایلخانیان و امیر مکه شد.
در بیست و دوم رجب سال ۷۲۰هـ.ق. ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد. قضات و مفتیان مذاهب اسلامی، او را به سبب فتاوای خلاف مذاهب اسلامی مذمت نموده و به زندان محکوم کردند تا اینکه پس از ۵ ماه و ۸ روز زندانی شدن در روز دوشنبه دهم محرم سال ۷۲۱هـ.ق. از زندان آزاد شد و به دمشق بازگشت. در سال ۷۲۶هـ.ق. ابن تیمیه حنبلی روز جمعه در مسجد اموی در حال سخنرانی، جملهی «إنَّ الله یُنزلُ إلی سماء الدّنیا کنزولی هذا» را گفته و با پایین آمدن از پلههای منبر، جسمانیت خدا را نشان داد. در این هنگام ابن زهراء یکی فقهای مالکی به ابن تیمیه اعتراض کرد که با هجوم شاگردان متعصب حنبلی ابن تیمیه مواجه شد و مورد ضرب و شتم شدید آنان قرار گرفت. سپس به دستور قاضی حنابله تعزیر و به زندان محکوم شد. این واقعه، خشم فقهای مالکی و شافعی را برانگیخت و از ابن تیمیه نزد ملک الأمراء سبفالدین تنکز شکایت کردند.
ابن تیمیه در همان سال به خاطر نوشتن کتاب «زیاره القبور و الإستنجاد بالمقبور» که در آن فتوا به حرمت زیارت و توسل و قتل زائرین قبور داده بود، محاکمه شد و به همراه چند تن از شاگردانش به زندان محکوم شدند. ولی پس از مدتی آزاد شدند، تا اینکه در پایان همین سال ابن تیمیه را به خاطر فتاوای نادرست از جمله معصیت دانستن زیارت قبر پیامبر مسألهی طلاق[۱۸]، جهت محاکمه نزد قاضی القضاه مالکی بردند ولی ابن تیمیه با امتناع از پاسخ به پرسشهای قاضی، مدعی دشمنی قاضی با وی شد. قاضی القضاه مالکی دستور داد تا ابن تیمیه را در قلعهای حبس کنند. وقتی به قاضی خبر رسید که برخی نزد ابن تیمیه رفت و آمد میکنند، گفت: اگر به خاطر کفری که از وی ثابت شده، کشته نشود، باید نسبت به وی سختگیری شود و دستور انتقال وی به زندان انفرادی را صادر کرد. ابن تیمیه در اواخر عمر به خاطر نگارش کتاب فتنهانگیز، در زندان از قلم و دوات محروم گردید. سرانجام ابن تیمیه حنبلی شب دوشنبه ۲۰ ذیالقعده سال ۷۲۸هـ.ق. در قلعهی دمشق مُرد و او را در قبرستان صوفیان دمشق دفن کردند.[۱۹]
شرح حال ابن قیم جوزی
مهمترین شاگرد ابن تیمیه، سرچشمه خباثتهای وهابیان و دشمن امیرالمؤمنین ابن جوزی شمسالدین محمد بن أبی بکر بن ایوب بن سعد بن حریز روز هفتم رجب سال ۶۹۱ هـ.ق. در منطقه زرع در فاصله ۹۶ کیلومتری دمشق به دنیا آمد. او به ابن قیم جوزیّه شهرت دارد. به این علت که پدر او سرپرست و قیّم مدرسه جوزیه بود. ابن قیم در اواخر قرن هفتم و نیمهی اول هشتم هجری در شام میزیست. قرن هفتم قرن هجوم ویرانگر لشکریان مغول به جهان اسلام بود. درست سی و پنج سال پیش از تولد ابن قیم، یعنی در سال ۶۵۶ هـ.ق. بغداد به دست هلاکوخان سقوط کرد، «المستعصم بالله» آخرین خلیفهی عباسی کشته شد و بدین ترتیب سلسله عباسی خاتمه یافت. شاگرد و مدافع ابن تیمیه بیشک ابن قیم جوزی است که در همه اقوال و عقاید تابع و حامی بیچون و چرا او بود و نشر و بسط عقاید ابن تیمیه را در زمان حیات او و پس از مرگ برعهده داشت و به همین سبب او را تازیانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن تیمیه در قلعه دمشق زندانی کردند. او از سال ۱۳۱۲م./ ۷۱۲هـ.ق.تا سال مرگ ابن تیمیه ملازم او بود و با مخالفان او درافتاد. از این رو نام او همیشه با نام استادش قرین است.
او از محضر اساتید متعددی استفاده برد که در بین آن ها افرادی مانند ذهبی. مزی و ابن تیمیه قرار دارند که مهمترین آن ها ابن تیمیه است سرچشمه جریان وهابیت است. استادان ابن قیم معلمانی چون شهاب نابلسی، تقیالدین سلیمان، ابوبکر بن عبدالدائم عیسی مطعم، اسماعیل بن مکتوم، فاطمه بنت جوهر دانش آموخت، ادبیات را نزد ابوالفتح بعلی و مجدالدین تونسی و فقه و اصول را از صفیالدین هندی و ابن تیمیه و اسماعیل بن محمد حرانی فراگرفت.
ولی بیشترین تأثیر را در آرای فقهی و کلامی از ابن تیمیه پذیرفت، چنانکه در ۲۱ سالگی هنگام بازگشت ابن تیمیه از مصر تا پایان عمر به مدت ۱۶ سال شاگرد و ملازمش بود. و به دفاع از نظریات او میپرداخت. ابن جوزی را اصلیترین شاگرد ابن تیمیه ورئیس شاگردانش نامیدهاند. مهمترین شاگردان ابن قیم عبارتند از: عبدالرحمن بن رجب بغدادی، اسماعیل بن عمر بن کثیر (ابن کثیر مفسر)، محمدبن عبدالقادر محیالدین نابلسی و فرزندانش ابراهیم و شرفالدین عبدالله.
برای ابن قیم جوزیه، پیش از ۹۸ اثر ذکر شده که از میان آن ها میتوان موارد زیر را برشمرد.
۱- الصواعق المرسله
۲- زاد المعاد
۳- مفتاح دار السعاده و منثور ولایه العلم و الإراده
۴-مدارج الساکین
۵- الکافیه الشافیه فی النحو
۶- الکافیه الشافیه فی الانتصار للفرقه الناحیه
۷- الکلام الطیب و العمل الصالح
۸- الکلام علی مسأله السماع