مجله علمی پژوهشی رهاورد

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مقایسه میزان مقاومت به انسولین در بیماران دیابتی مبتلا و غیر مبتلا به هلیکوباکتر پیلوری- قسمت ۲
ارسال شده در 26 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

محصولات آدیپوسیت‌ها و آدیپونکتین‌ها یک حالت التهابی نیز ایجاد می‌کنند و ممکن است علت بالا بودن نشانگرهای التهابی نظیرIL-6 و پروتئین واکنشگرC در اغلب موارد دیابت نوع ۲ را توجیه نمایند. به نظر می‌رسد که مهار مسیرهای پیام‌رسانی فرایند التهابی نظیر مسیر فاکتور هسته‌ای NFKB) KB) در مدل‌های حیوانی، مقاومت به انسولین را کاهش می‌دهد و هیپرگلیسمی را برطرف می‌سازد (۲).
۵-۲ اختلال ترشح انسولین.
ترشح و میزان حساسیت انسولین با یکدیگر ارتباط دارند. در دیابت نوع ۲، ترشح انسولین در ابتدا در پاسخ به مقاومت به انسولین و به منظور حفظ تحمل طبیعی گلوکز، افزایش می‌یابد. در ابتدای امر، نقص ترشح انسولین خفیف بوده و به ‌طور انتخابی ترشح انسولین تحریک شده با گلوکز را درگیر می‌سازد. پاسخ به عوامل دیگر محرک ترشح انسولین غیر از گلوکز (نظیر آرژینین) حفظ می‌گردد. در نهایت. نقص ترشح انسولین به سمت مراحل آشکار ترشح ناکافی انسولین پیش می‌رود (۲).
علت یا علل کاهش ظرفیت ترشحی انسولین در دیابت نوع ۲ آشکار نیست. تصور بر این است که وجود یک نقص ژنتیکی ثانویه ـ سوار شده بر مقاومت به انسولین ـ منجر به نارسایی سلول بتا می‌شود. پلی‌پپتید آمیلوئید جزیره‌ای یا آمیلین همزمان با انسولین توسط سلول بتا ترشح می‌شود و رسوبات فیبریلی آمیلوئید یافت شده در جزایر پانکراسی مبتلایان به دیابت نوع ۲ طول کشیده را تشکیل می‌دهد. این که تشکیل چنین رسوبات آمیلوئید جزیره‌ای، واقعه‌ای اولیه است یا ثانویه، معلوم نیست. محیط متابولیک دیابت نیز ممکن است بر عملکرد جزیره‌ای تأثیر منفی بر جای بگذارد (۲).
به عنوان مثال، هیپرگلیسمی مزمن، به صورت متناقضی عملکرد جزیره‌ای را دچار اختلال می‌سازد (سمیت گلوکز) و منجر به وخیم‌تر شدن هیپرگلیسمی خواهد شد. بهبود کنترل قند خون در اغلب موارد با بهبود عملکرد جزیره‌ای همراه است (۲).
به علاوه، افزایش سطح اسیدهای چرب آزاد (لیپوتوکسیسیتی) و چربی رژیم غذایی نیز می‌تواند عملکرد جزیره‌ای را بدتر کند. در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ طول کشیده، توده سلولی بتا کاهش می‌یابد (۲).
۶-۲ افزایش تولید کبدی گلوکز و لیپید
در دیابت نوع ۲، مقاومت کبدی به انسولین نشانگر نارسایی هیپرانسولینمی در سرکوب گلوکونئوژنز است که موجب ایجاد هیپرگلیسمی ناشتا و کاهش ذخیره کبدی گلوکز در شرایط بعد از غذا خوردن خواهد شد. افزایش تولید کبدی گلوکز در شرایط بعد از غذا خوردن خواهد شد (۲).
افزایش تولید کبدی گلوکز در مراحل اولیه سیر دیابت رخ می‌دهد، هرچند احتمالاً پس از آغاز ناهنجاری­های ترشح انسولین و مقاومت به انسولین در عضله اسکلتی می‌باشد. به دلیل مقاومت بافت‌های چربی به انسولین و چاقی، جریان اسیدهای چرب آزاد FFA)) از سلول‌های چربی افزایش می‌یابد که منجر به افزایش سنتز لیپیدها {لیپوپروتئین دارای چگالی بسیار کم VLDL)) و تری‌گلیسرید{ در هپاتوسیت‌ها می‌شود. این شکل از ذخیره‌ی چربی یا استئاتوز کبدی ممکن است منجربه بیماری کبد چرب غیر الکلی یا تست‌های غیر طبیعی عملکرد کبدی شود. این عامل همچنین مسئول دیس‌لیپیدمی یافت شده در دیابت شیرین نوع ۲ می‌باشد ]بالا رفتن تری‌گلیسریدها، کاهش لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL)، افزایش لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL)[ (2).
۷-۲ سندرم‌های مقاومت به انسولین
مقاومت به انسولین طیف وسیعی از اختلالات را شامل می‌شود و هیپرگلیسمی یکی از ویژگی‌هایی است که به آسانی در آنها تشخیص داده می‌شود. اصطلاحات سندرم متابولیک، سندرم مقاومت به انسولین، یا سندرم X به منظور توصیف مجموعه‌ای از ناهنجاری‌های متابولیک شامل مقاومت به انسولین، هیپرتانسیون، دیس‌لیپیدمی (HDL پایین و تری‌گلیسرید بالا)، چاقی مرکزی یا احشایی، دیابت نوع ۲ یا IGT/IFG و بیماری قلبی-عروقی تشدید شده، به کار می‌روند (۲).
تعدادی از اشکال نسبتاً نادر مقاومت شدید به انسولین با تظاهرات دیابت نوع ۲ یاIGT همراهند. آکانتوزیس نیگریکانس و علائم هیپرآندرژنیسم (هیرسوتیسم، آکنه و اولیگومنوره در زنان) نیز از تظاهرات فیزیکی شایع به شمار می‌روند. دو سندرم مجزای مقاومت شدید به انسولین در بالغین توصیف شده‌اند:
۱) نوع A، که زنان جوان را گرفتار می‌سازد و با هیپرانسولینمی شدید، چاقی و تظارات هیپرآندرژنیسم مشخص می‌گردد؛ ۲) نوع B که زنان میانسال را مبتلا می‌کند و با هیپرانسولینمی شدید، تظاهرات هیپرآندروژنیسم و اختلالات خودایمنی مشخص می‌شود. افراد مبتلا به سندرم مقاومت به انسولین نوع A، دارای نقص ناشناخته‌ای در مسیر انتقال پیام انسولین می‌باشند؛ مبتلایان به سندرم مقاومت به انسولین نوع B دارای اتوآنتی‌بادی‌هایی برضد گیرنده انسولین هستند. این اتوآنتی‌بادی‌های ضد گیرنده ممکن است اتصال انسولین را مهار یا گیرنده انسولین را تحریک نمایند و موجب ایجاد هیپوگلیسمی متناوب شوند.
سندرم تخمدان پلی‌کیستیک(PCOS) اختلال شایعی است که زنان را در دوره پیش از یائسگی گرفتار می‌سازد و با عدم تخمک‌گذاری مزمن و هیپرآندرژنیسم مشخص می‌شود. مقاومت به انسولین در گروه قابل ملاحظه‌ای از زنان مبتلا به PCOS مشاهده می‌شود و این اختلال خطر ایجاد دیابت نوع ۲ را به میزان قابل توجهی افزایش داده و این موضوع مستقل از اثرات چاقی می‌باشد (۲).
۸-۲ پیشگیری
از آن‌جا که پیش از ایجاد DM نوع ۲، دوره‌ای ازIGT وجود دارد، بعضی از تغییرات نحوه زندگی و عوامل دارویی از ایجاد بیماری جلوگیری می‌کنند یا شروع آن را به تعویق می‌اندازند. طبق برنامه پیشگیری از دیابت DPP))، تغییرات اساسی در سبک زندگی (رژیم غذایی و ورزش به مدت ۳۰ دقیقه در روز ۵ بار در هفته) در افراد مبتلا به IGT، در مقایسه با دارونما تا ۵۸% از دیابت شیرین نوع ۲ جلوگیری کرده یا آن را به تأخیر می‌اندازد. این اثر صرف‌نظر از سن، جنس یا گروه قومی، مشاهده شده است (۲).
در مطالعه‌ای مشابه، متفورمین در مقایسه با گروه دارونما تا ۳۱% از دیابت پیشگیری کرده یا آن را به تعویق می‌اندازد. گروهی که سبک زندگی آنها مورد مداخله قرار گرفت، در طی ۳ سال مطالعه، ۷-۵% وزن خود را کم کردند. مطالعات انجام شده در جمعیت‌های فنلاندی و چینی، اثربخشی مشابهی در مورد رژیم غذایی و ورزش در پیشگیری یا به تأخیر انداختن دیابت نوع ۲ ذکر می‌کنند؛ آکاربوز، متفورمین، تیازولیدیندیون‌ها و اورلیستات از دیابت نوع ۲ پیشگیری کرده و یا آن را به تأخیر می‌اندازند، اما بدین منظور مورد تأیید قرار نگرفته‌اند (۲).
تجویز پرواستاتین در افراد غیر دیابتی برای دلایل دیگر (قلبی، پایین‌آوردن کلسترول یا غیره)، تعداد موارد ابتلای جدید دیابت را کاهش داد. افرادی که سابقه قوی خانوادگی دیابت نوع ۲ دارند و افراد مبتلا به IFG یا IGT، باید به منظور حفظ BMI(شاخص توده بدن) خود در محدوده‌ی طبیعی و ورزش و فعالیت بدنی منظم، مورد تشویق قرار گیرند. امروزه در مورد درمان دارویی افراد پره‌دیابتی، اختلاف نظر وجود دارد زیرا صرفه‌ی اقتصادی و پروفایل ایمنی آن شناخته نشده است (۲).

براساس نتایج اجتماع اخیر ADA، می‌توان از درمان با متفورمین (و نه دیگر داروها) در افراد مبتلا به هر دو IFG وIGT که در معرض خطر بالای پیشرفت به سمت دیابت قرار دارند استفاده نمود (سن کمتر از ۶۰ سال، BMI ≥ ۳۵kg/m2، سابقه‌ خانوادگی دیابت در بستگان درجه‌ی اول، تری‌گلیسرید بالا، HDL پائین، هیپرتانسیون یا۶%> AIC) ).
۹-۲ عوارض مزمن دیابت شیرین
عوارض مزمن دیابت بسیاری از اعضای بدن را گرفتار می‌سازند و مسئول بخش عمده­ای از موارد ابتلا و مرگ­ومیر همراه با بیماری به شمار میروند. عوارض مزمن دیابت را می‌توان به عوارض عروقی و غیر عروقی تقسیم نمود. عوارض عروقی دیابت به نوبه خود شامل عوارض میکروواسکولار (رتینوپاتی، نوروپاتی، ننفروپاتی) و ماکروواسکولار ]بیماری شریان کرونر (CAD)، بیماری عروق محیطی (PAD)، بیماری مغزی-عروقی[ تقسیم می‌شوند. عوارض غیر عروقی شامل مشکلاتی نظیر گاستروپارزی، عفوت‌ها و تغییرات پوستی می‌باشند. ممکن است دیابت طول کشیده با کاهش شنوایی همراه باشد. همراهی دیابت نوع ۲ در افراد مسن با اختلالات عملکرد ذهنی چندان روشن نیست (۲).
به تبع طولانی شدن هیپرگلیسمی، خطر بروز عوارض مزمن افزایش می‌یابد؛ این عوارض معمولاً در دومین دهه هیپرگلیسمی آشکار می شوند. از آنجا که دیابت نوع ۲ اغلب یک دوره‌ی طولانی مدت و بی‌علامت هیپرگلیسمی دارد، بسیاری از مبتلایان به دیابت نوع ۲ در هنگام تشخیص، دارای عوارض هستند. عوارض میکروواسکولار دیابت نوع ۱ و ۲ بر اثر هیپرگلیسمی مزمن ایجاد می‌شوند. کارآزمایی‌های بزرگ بالینی تصادفی شده که تعداد زیادی از مبتلایان به دیابت نوع ۱ و ۲ را مورد ارزیابی قرار داده‌اند، به طور دقیق نشان می‌دهند که کاهش هیپرگلیسمی مزمن از ایجاد رتینوپاتی، نوروپاتی و نفروپاتی جلوگیری نموده یا آنها را به تأخیر می‌اندازد. درک عوامل کمتر شناخته شده نیز در تغییر دادن ایجاد عوارض دخالت دارند. به عنوان مثال، در برخی افراد علیرغم دیابت طول کشیده، هیچگاه نفروپاتی یا رتینوپاتی ایجاد نمی‌گردد. بسیاری از این بیماران از کنترل قندی برخوردارند که از افراد دارای عوارض میکروواسکولار غیر قابل افتراق می‌باشند. به سبب وجود مشاهدات مذکور به نظر می‌رسد که استعداد ژنتیکی نیز در ایجاد برخی عوارض خاص مؤثر باشد (۲).
شواهد حاکی از نقش مسبب هیپرگلیسمی مزمن در ایجاد عوارض ماکروواسکولار از قطعیت کمتری برخوردارند. با این وجود، رویداد و مرگ و میر بیماری قلبی کرونر، در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ به میزان دو تا چهار برابر بیشتر است. این حوادث با سطح گلوکز پلاسما در حالت ناشتا و پس از غذا خوردن و نیز A1C در ارتباط هستند. عوامل دیگر (دیس‌لیپیدمی و هیپرتانسیون) نیز نقش مهمی در ایجاد عوارض ماکروواسکولار دارند.
۱۰-۲ مکانیسم‌های بروز عوارض
اگرچه هیپرگلیسمی مزمن یک عامل اتیولوژیک مهم در ایجاد عوارض دیابت به شمار می‌رود، مکانیسم‌هایی که این عامل به واسطه آنها موجب اختلال عملکرد سلولی و عضوی می‌شود، ناشناخته است. چهار نظریه که هیچیک منحصراً قطعی نیستند، به منظور توضیح این مسئله که چگونه هیپیرگلیسمی ممکن است منجر به ایجاد عوارض مزمن دیابت شود، ارائه شده‌اند.
یکی از نظریه‌ها آن است که افزایش گلوکز داخل سلولی موجب تشکیل محصولات انتهایی گلیکوزیلاسیون پیشرفته AGEs)) از طریق گلیکوزیلاسیون غیر آنزیمی پروتئین‌های درون و برون سلولی می‌شود. گلیکوزیلاسیون غیر آنزیمی در نتیجه واکنش گلوکز با گروه‌های آمین موجود در پروتئین‌ها ایجاد می‌گردد.
مشخص شده که AEGها با پروتئین‌ها (از جمله کلاژن، پروتئین‌های ماتریکس خارج سلولی) اتصال متقاطع دارند، آترواسکلروز را تسریع می‌کنند، اختلال عملکرد گلومرولی را تشدید می‌نمایند، از سنتر نیتریک اکساید می‌کاهند، اختلال عملکرد اندوتلیال را القا می‌کنند و ترکیب و ساختار ماتریکس خارج سلولی را تغییر می‌دهند. سطح سرمیAGEs با سطح گلیسمی در ارتباط است و این محصولات در صورت کاهش میزان فیلتراسیون گلومرولی، تجمع می‌یابند (۲).
در نظریه دوم در مورد چگونگی ایجاد عوارض دیابت در اثر هیپرگلیسمی مزمن گفته می‌شود که هیپرگلیسمی متابولیسم گلوکز را از طریق مسیر سوربیتول افزایش می‌دهد. گلوکز داخل سلولی به طور عمده به وسیله فسفوریلاسیون و سپس گلیکولیز متابولیزه می‌شود. اما هنگامی که گلوکز داخل سلولی افزایش می‌یابد مقداری از گلوکز توسط آنزیم آلدوز ردوکتاز به سوربیتول، تبدیل می‌شود. افزایش غلظت سوربیتول، پتانسیل احیا را تغییر می‌دهد، اسمولالیته سلولی را افزایش می‌دهد، گونه‌های واکنشگر اکسیژن تولید می‌کند و احتمالاً منجر به دیگر انواع اختلالات عملکرد سلولی می‌شود. با این حال بررسی این نظریه در انسان به وسیله مهارکننده‌های آلدوزردوکتاز اثرات سودمند قابل توجهی را بر نتایج بالینی رتینوپاتی، نوروپاتی یا نفروپاتی نشان نداده‌اند (۲).
در نظریه سوم، هیپرگلیسمی با افزایش تشکیل دی‌آسیل گلیسرول، موجب فعال شدن پروتئین کینازC (PKC) می­ شود. پروتئین کینازC نسخه‌برداری ژن‌های مربوط به فیبرونکتین، کلاژن نوع IV، پروتئین‌های انقباضی و پروتئین‌های ماتریکس خارج سلولی در سلول‌های اندوتلیال و نورون‌های را تغییر می‌دهد. مهار کننده‌های PKC در کارآزمایی‌های بالینی در دست بررسی است.
نظریه چهارم پیشنهاد می‌کند که هیپرگلیسمی، جریان مسیر هگزوزآمین را افزایش می‌دهد که موجب تولید فروکتوز-۶-فسفات می‌شود (سوبسترایی برای گلیکوزیلاسیون مرتبط با O و تولید پروتئوگلیکان). مسیر هگزوزآمین ممکن است توسط گلیکوزیلاسیون پروتئین‌هایی مثل نیتریک اکساید سنتاز اندوتلیالی یا با تغییر در بیان ژن فاکتور شد تغییر شکل دهنده β (TGF-β) یا مهارکننده فعال‌کننده پلاسمینوژن (PAI-1)، عملکرد را تغییر دهد.
به نظر می‌رسد فاکتورهای رشد نقش مهمی در عوارض مرتبط با دیابت داشته باشند و تولید آنها توسط اغلب این مسیرهای پیشنهادی افزایش می‌یابد. در رتینوپاتی پرولیفراتیو دیابتی، فاکتور رشد اندوتلیال عروقی A (VEGF-A) به طور موضعی افزایش می‌یابد. میزان این فاکتور پس از عامل انعقاد لیزری کاهش می‌یابد.
در نفروپاتی دیابتی، میزان TGF-β افزایش می‌یابد و موجب تحریک تولید کلاژن و فیبرونکتین توسط سلول‌های مزانژیال غشای پایه می­ شود. دیگر فاکتورهای رشد از قبیل فاکتور رشد مشتق از پلاکت، فاکتور رشد اپیدرومی، فاکتور رشد شبه انسولینی I، هورمون رشد، فاکتور رشد فیبروبلاستی پایه و حتی انسولین احتمالاً در ایجاد عوارض مرتبط به TGF-β نقش دارند. یک توجیه ممکن آن است که هیپرگلیسمی منجر به افزایش تولید گونه‌های واکنشگر اکسیژن یا سوپراکسید در میتوکندری می‌شود؛ این ترکیبات ممکن است تمامی ۴ مسیر ذکر شده را فعال سازند. اگر چه هیپرگلیسمی به عنوان محرک اولیه عوارض دیابت در نظر گرفته می‌شود، هنوز مشخص نیست که آیا فرایند پاتوفیزیولوژیک مشابهی در تمامی عوارض موجود می‌باشد یا این که فرایندهای خاصی در اعضای مشخص غلبه دارند (۲).
۱۱-۲ کنترل قندخون و عوارض
کارآزمایی کنترل دیابت و عوراض آن DCCT))، حاوی مدارک قطعی است که نشان می­دهد کاهش هیپرگلیسمی مزمن می‌تواند از بروز بسیاری از عوارض زودرس دیابت نوع ۱ جلوگیری به عمل آورد. این کارآزمایی بالینی بزرگ تصادفی شده که در چندین مرکز به انجام رسیده، بیش از ۱۴۰۰ فرد مبتلا به دیابت نوع ۱ را از نظر کنترل شدید یا متداول دیابت مورد ارزیابی قرار داد و به صورت آینده‌نگر بروز رتینوپاتی، نفروپاتی و نوروپاتی را در آنها بررسی نمود. افراد موجود در گروه تحت درمان شدید دیابت، ‌روزانه دوزهای متعددی از انسولین را در کنار حمایت کامل آموزشی، روانی و طبی دریافت می‌کردند. افراد موجود در گروه تحت درمان متداول دیابت، روزانه دو تزریق انسولین دریافت می‌نمودند و هر سه ماه یک بار تحت ارزیابی تغذیه‌ای، آموزشی و بالینی قرار می‌گرفتند. در گروه اول، هدف رسیدن به قند خون طبیعی و هدف در گروه دوم پیشگیری از بروز نشانه‌های دیابت بود. افراد موجود در گروه تحت کنترل شدید دیابت از هموگلوبین A1C بسیار کمتری (۳/۷%) در مقایسه با گروه تحت کنترل متداول دیابت (A1C به میزان ۱/۹%) کسب نمودند (۲).
نتایج به دست آمده از DCCT نشان داد که بهبود کنترل قند خون، میزان بروز رتینوپاتی غیر پرولیفراتیو و پرولیفراتیو (۴۷% کاهش)، میکروآلبومینوری (۳۹% کاهش)، نفروپاتی بالینی (۵۴% کاهش) و نوروپاتی (۶۰% کاهش) را پایین می‌آورد. همچنین بهبود کنترل قند خون، سیر پیشرفت عوارض زودرس دیابت را نیز کند می‌کند. در این بین، روند قابل ملاحظه‌ای در کاهش حوادث ماکروواسکولار به دست نیامد (اکثر افراد جوان بودند و خطر پائینی برای بیماری قلبی-عروقی داشتند). نتایج DCCT پیش‌بینی نمود که در افراد موجود در گروه تحت کنترل شدید دیابت، میزان بینایی تا حدود ۷/۷ سال، عدم ابتلا به ESRD به میزان ۸/۵ سال و عدم قطع اندام تحتانی به میزان ۶/۵ سال افزایش می­یابد. با در نظر گرفتن همه عوارض دیابت در افراد موجود در گروه تحت کنترل شدید دیابت در مقایسه با اشخاصی که درمان استاندارد دریافت کردند، تعداد سالهای فاقد عوارض قابل ملاحظه‌ی میکروواسکولار و نورولوژیک دیابت، ۳/۱۵سال بیشتر بود. این موضوع به معنی افزایش ۱/۵ سال در میزان امید به زندگی افراد تحت کنترل شدید دیابت می‌باشد فواید بهبود کنترل قند خون طی DCCT و حتی پس از اتمام مطالعه و قطع کنترل قند خون نیز پا برجا باقی ماند. به عنوان مثال، افرادی که به طور میانگین ۵/۶ سال در گروه کنترل شدید دیابت قرار داشتند، کاهشی ۵۷-۴۲% در وقایع قلبی-عروقی ]انفارکتوس میوکارد MI) )غیر کشنده، سکته‌ی مغزی، یا مرگ به دنبال وقایع قلبی ـ عروقی[ طی یک پیگیری متوسط ۱۷ ساله داشتند. این در حالی است که کنترل بعدی قند خون این افراد، مشابه گروه درمان متداول دیابت بود. (۲)
فواید بهبود کنترل قند خون در تمامی محدوده مقادیر A1C رخ می‌دهد و این احتمال را مطرح می‌سازد که بهبود کنترل قندخون در هر سطحی از A1C سودمند خواهد بود. هدف از درمان، دستیابی به سطح تا حد ممکن نزدیک به طبیعی A1C است بدون آن که بیمار را در معرض خطر هیپوگلیسمی قرار دهد.
مطالعه آینده نگر دیابت بریتانیا UKPDS)) تعداد بیش از ۵۰۰۰ فرد مبتلا به دیابت نوع ۲ را در مدت بیش از ۱۰ سال مورد مطالعه قرار داد. این بررسی از رژیم‌های درمانی مختلفی استفاده نمود و اثر کنترل شدید قند خون و درمان عامل خطرساز را در ایجاد عوارض دیابت تحت بررسی قرار داد. افرادی که دیابت نوع ۲ آنها به تازگی تشخیص داده شده بود و به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند:
(۱) درمان شدید با بهره گرفتن از ترکیبات مختلف انسولین، یک سولفونیل اوره یا متفورمین؛ یا (۲) درمان متداول با بهره گرفتن از اصلاح رژیم غذایی و دارو درمانی با هدف پیش‌گیری از بروز عوارض. علاوه بر این، به صورت تصادفی به افراد رژیم‌های مختلف ضد پرفشاری خون داده شد. افراد تحت درمان شدید، به A1C در حد ۷% دست یافتند در حای که این میزان در گروه تحت درمان استاندارد، ۹/۷% بود. مطالعه فوق نشان داد که کاهش یک درصدی در میزان A1c، با کاهش ۳۵% در عوارض میکروواسکولار همراه است. همانند DCCT، ارتباط مداومی میان کنترل قند خون و ایجاد عوارض وجود دارد. اگرچه بهبود کنترل قند خون به طور قطع موجب کاهش مرگ و میر قلبی عروقی نمی‌شود (تأثیر منفی نیز ندارد)، اما با بهبود پروفایل خطر لیپوپروتئین‌ها (از قبیل کاهش تری‌گلیسریدها و افزایش HDL) همراه است (۲).
یکی از عمده­ترین یافته‌های UKPDS این بود که کنترل دقیق فشار خون، میزان عوارض میکرو و ماکروواسکولار را تا حد قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهد. در واقع، اثرات سودمند کترل فشار خون بیش از اثرات کنترل قند خون بود. کاهش فشار خون به حد متوسط mmHg)82/144)، خطر مرگ مرتبط با دیابت، سکته مغزی، مراحل انتهایی عوارض میکروواسکولار، رتینوپاتی و نارسایی قلبی را با کاهش روبرو خواهد ساخت (کاهش خطر در حد ۵۶-۳۲%). کاهش مشابهی در خطر ایجاد رتینوپاتی و نفروپاتی در کارآزمایی‌های کوچک افراد ژاپنی لاغر مبتلا به دیابت نوع ۲ که به طور تصادفی تحت کنترل شدید یا استاندارد قند خون توسط انسولین قرار گرفتند، مشاهده شده است (مطالعه کوماموتو).(۲)
این نتایج نشان‌دهنده‌ کارآیی بهینه کردن وضعیت کنترل قند خون در افراد دارای قومیت­های مختلف ‌و احتمالاً اتیولوژی‌های مختلف دیابت است (در این مطالعه افراد از نظر فنوتیپی متفاوت با افراد بررسی شده در DCCT و UPKDS بودند. (۲)
یافته‌های DCCT و UPKDS و مطالعه کوماموتر از این نظریه حمایت می‌کنند که هیپرگلیسمی مزمن نقش مسبب مهمی در پاتوژنز عوارض میکرووواسکولار دیابت دارد. این مطالعات کلیدی، ارزش کنترل متابولیک را به اثبات می‌رسانند و بر اهمیت کنترل شدید قند خون در تمامی اشکال دیابت و تشخیص زودرس و کنترل شدید فشار خون در دیابت نوع ۲ تأکید دارند (۲).
۱۲-۲ مشخصات هلیکوباکترپیلوری
این باکتری که در ابتدا Campylobacter pyloridis نامیده شد، یک باسیل گرم منفی میکروآئروفیل است که بیش از همه در بخش­های عمقی ژل موکوسی پوشاننده مخاط معده یا بین موکوس و اپی­تلیوم معده یافت می شود. این باکتری می تواند به اپی تلیوم معده متصل شود، اما در شرایط طبیعی به سلولها تهاجم نمی کند. ساختمان آن به گونه ای است که می تواند در محیط نامساعد معده زندگی کند. شکل آن به صورت s بوده (با ابعاد تقریبی ۳×۵/۰میکرون) و حاوی تاژکهای غلاف دار متعدد است.
در آغاز، هلیکو باکترپیلوری در آنتروم مستقر می شود، اما با گذشت زمان، به قسمتهای پروگزیمال تر معده مهاجرت می کند. ارگانیسم می تواند به شکل کوکسی در آید، که حالتی غیر فعال بود و بقای آن را در شرایط سخت تسهیل می­ کند. ژنوم هلیکوباکترپیلوری (به طول ۶۵/۱ میلیون جفت باز) قریب به ۱۵۰۰ پروتئین راکد گذاری می­ کند. از جمله این پروتئین­های فراوان، می توان به عواملی اشاره کرد که در بیماری­زایی و کولونیزاسیون هلیکوباکتر پییلوری نقش اساسی و تعیین کننده ای دارند، نظیر پروتئین غشای بیرونی (پروتئین های Hop)، اوره آز و سیتوتوکسین واکوئل ساز(Vac A) . علاوه بر اینها، اکثر سویه های هلیکوباکتر پیلوری حاوی قطعه ژنومی هستند که “جزیره بیماریزایی Cag ” (cag – PAI) را کدگذاری می کند.
تعدادی از ژن­های سازنده cag-PAI، اجزایی از جزیره ترشحی نوع IV را کدگذاری می­ کنند که cagA را به داخل سلول­های میزان منتقل می کند. cagA پس از ورود به سلول، مجموعه ای از رویدادهای سلولی را که در رشد سلول و تولید سیتوکین اهمیت دارند، فعال می کند. اولین قدم در عفونت هلیکوباکترپیلوری، به تحرک باکتری و توانایی آن در تولید اوره آز وابسته است. اوره آز، با تولید آمونیاک از اوره، عاملی ضروری برای قلیایی کردن pH اطراف ارگانیسم محسوب می شود. سایر عوامل مربوط به باکتری عبارتند از کاتالاز، لیپاز، عوامل چسباننده (adhesins)، عامل فعال کننده پلاکت و pic B (که سیتوکین­ها را القا می کند). چندین سویه هلیکوباکترپیلوری شناسایی شده اند که تفاوت آنها در تولید مواد مختلف است Cag A)، Vac A و غیره).احتمالاً بیماریهای مختلف ناشی از عفونت هلیکوباکتر پیلوری را میتوان به سویه های مختلف آن و فرایندهای بیماریزای متفاوت نسبت داد (۱).
۱۳-۲ اپیدمیولوژی
میزان شیوع هلیکوباکتر پیلوری در نقاط مختلف جهان متفاوت بوده و تا حد زیادی به سطح کلی استانداردهای زندگی بستگی دارد. در کشورهای در حال توسعه، ۸۰% از جمعیت تا ۲۰سالگی آلوده می شوند، ولی شیوع آن در کشورهای صنعتی ۵۰-۲۰% است. در مقابل، در ایالات متحده، این ارگانیسم به ندرت در اطفال دیده می شود. شیوع کلی هلیکوباکتر پیلوری در ایالات متحده تقریباً ۳۰% است؛ میزان شیوع در میان متولدین پیش از ۳۰سال به باکتری آلوده هستند. میزان عفونت کاهش چشمگیری یافته است.
افزایش مداوم شیوع هلیکوباکتر با افزایش سن، عمدتاً به دلیل اثر گروه سنی است و بیانگر انتقال بالاتر در دوره ای است که گروه مورد مطالعه در شروع پژوهش در سن کودکی بوده اند طبق محاسباتی که با مدلهای ریاضی انجام گرفته، بهبود وضع بهداشت در نیمه دوم قرن نوزدهم باعث کاهش چشمگیر انتقال هلیکوباکترپیلوری شده است. به علاوه، با توجه به وضع فعلی مداخلات درمانی، پیش بینی می شود که ارگانیسم سرانجام در ایالات متحده ریشه کن شود. دو عامل که زمینه کولونیزاسیون بشتر را فراهم می کنند، طبقه اقتصادی-اجتماعی پایین و تحصیلات پایین هستند.

این عوامل، مسئول میزان بالاتر عفونت هلیکوباکتر در سیاهان و اسپانیایی تبارها (دو برابر نسبت به سفید پوستان با سن مشابه) هستند و نژاد اثری ندارد. سایر عوامل خطرساز عفونت هلیکوباکتر عبارتند از: (۱) تولد یا اقامت در کشور رو به توسعه، (۲) زندگی در خانه های پرجمعیت و شلوغ، (۳) شرایط زندگی غیر بهداشتی، (۴) آب و غذای غیر پاکیزه و (۵) تماس با محتویات معده فرد آلوده.
انتقال هلیکوباکتر پیلوری از فردی به فرد دیگر از راه دهان-دهان یا مدفوع-دهان صورت می گیرد. خطر عفونت هلیکوباکتر پیلوری در کشورهای رو به توسعه در حال کاهش است. میزان عفونت در ایالات متحده در مقایسه با ۳۰ سال گذشته به کمتر از نصف کاهش یافته است (۱).
۱۴-۲ پاتوفیزیولوژی
عفونت هلیکوباکترپیلوری تقریباً همواره با گا ستریت فعال مزمن همراه است، ولی تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد از افراد آلوده دچار زخم پپتیک واضح می شوند. اساس این تفاوت ناشناخته است. مطالعات اولیه نشان می دادند که بیش از ۹۰% از PUD[1]ها همراه با هلیکوباکترپیلوری بودند. اما امروزه هلیکوباکترپیلوری تنها در ۳۰ تا ۶۰درصد از افراد مبتلا به زخم معده و ۵۰ تا ۷۰ درصد از افراد مبتلا به PUD‌ یافت می شود. پاتوفیزیولوژی زخمهای غیر مرتبط با هلیکوباکتر پیلوری یاNSAID ها ]یا سندروم نادر زولینگرالیسون (ZES)[ با کاهش بروز هلیکوباکترپیلوری به ویژه در کشورهای غربی–بیش از پیش در حال آشکار شدن است. نتیجه نهایی عفونت هلیکوباکترپیلوری (گاستریت، PUD، لنفوم MALT، سرطان معده) به تقابل پیچیده عوامل باکتریایی و میزبان بستگی دارد (۱).
۱۵-۲ عوامل باکتریایی
هلیکوباکترپیلوری می تواند بقای خود را در معده تسهیل کند، موجب آزار مخاطی شود و مکانیسمهای دفاعی میزبان را مختل سازد. سویه های مختلف هلیکوباکتر پیلوری عوامل مهاجم متفاوتی تولید می­ کنند. یک منطقه خاص از ژنوم باکتری، که جزیره بیماریزایی گفته می­ شود، عوامل مهاجم Cag A و pic B را کد می کند. Vac A نیز در بیماریزایی دخیل است، اما توسط این قسمت از ژنوم کد نمی شود. این عوامل مهاجم، همراه با سایر اجزاء باکتری، می توانند باعث آسیب مخاطی شوند. اوره آز که به باکتری امکان حیات در محیط اسیدی معده را می دهد، با تولید آمونیاک، به سلولهای اپی تلیال آسیب می زند. باکتری می تواند عوامل سطحی تولید کند که برای نوروفیلها و منوسیتها کمو تاکتیک بوده و به نوبه خود در آسیب سلولهای اپی تلیال دخیل هستند.
هلیکوباکترپیلوری، پروتئازها و فسفولیپازها را می سازد که مجموعه گلیکوپروتئین-چربی ژل موکوس را تجزیه می کنند و به این ترتیب، کارآیی این خط نخست دفاعی مخاط را کاهش می دهند. هلیکوباکترپیلوری با تولید مولکولهای چسباننده، اتصال خود را به سلول­های اپی تلیال معده تسهیل می کند. اگر چه غالباً لیپوبلی ساکارید LPS) )باکتری­ های گرم منفی نقش مهمی در عفونت ایفا می­ کند، LPS‌ در هلیکوباکترپیلوری در مقایسه با سایر ارگانیسم­ها از فعالیت ایمونولوژیک اندکی برخوردار است. این ماده می ­تواند باعث التهاب مزمن و خفیف شود (۱).
۱۶-۲ عوامل میزبان
پاسخ التهابی به هلیکوباکترپیلوری شامل فراخوانی نوتروفیل، لنفوسیت (T و B) ماکروفاژ و پلاسماسل می­باشد. عامل بیماری­زا با اتصال به ملکول­های MHC کلاس II که در سطح سلول­های اپی تلیال معده قرار دارند موجب آسیب موضعی و مرگ سلولی (آپوپتوز) می­ شود. به علاوه، سویه های باکتری که cag-PAIرا رمزدهی می کنند می توانندCagA را به سلولهای میزبان معرفی کنند و منجر به آسیب بیشتر سلولی وفعال شدن مسیرهای سلولی دخیل در تولید سیتوکین شوند. افزایش غلظت سیتوکینهای متعدد در اپی تلیوم معده افراد آلوده به هلیکوباکترپیلوری یافت شده است، این سیتوکین­ها عبارتند از: اینترلوکین(IL)β/αIL-2 ¸IL، IL-6¸ IL-8، فاکتور نکروز تومور α (TNFα) و اینترفرون… همچنین، عفونت هلیکوباکترپیلوری منجر به پاسخ مخاطی و هومورال عمومی می شود که منجر به ریشه کنی باکتری نمی شود اما آسیب سلول اپی تلیال را پیچیده تر می سازد.
مکانیسم های دیگری که در آسیب رسانی هلیکوباکترپیلوری به سلولهای اپی تلیال نقش دارند عبارتند از: افزایش تولید مشتقات فعال اکسیژن یا نیتروژن (توسط نوتروفیل ها)، و افزایش بازگردش و آپوپتوزسلول اپیتلیال به دلیل تعامل سلولهای helperT) 1، یا سلولهای TH1) و اینترفرون γ.
علت ایجاد زخم دوازدهه به وسیله هلیکوباکترپیلوری ناشناخته است. یک علت احتمالی این است که متاپلازی معده در دوازدهه بیماران مبتلا بهPUD به هلیکوباکترپیلوری اجازه می دهد به آن متصل شود و موجب آسیب موضعی ثانویه به پاسخ میزبان گردد. فرضیه دیگر این است که عفونت هلیکوباکترپیلوری آنتروم می تواند باعث افزایش تولید اسید، افزایش اسید دوازدهه و آسیب مخاطی شود (۱).
در افراد آلوده به هلیکوباکترپیلوری، تولید گاسترین پایه و تحریک شده ]غذا، پپتید آزاد کننده گاسترین GRP))] افزایش می یابد و سلول­های D تولید کننده سوماتوستاتین ممکن است کاهش یابند. عفونت هلیکوباکترپیلوری ممکن است ترشح اسید را با اثر مستقیم و غیر مستقیم H.pylori و سیتوکین­هایی التهابی IL-1¸ TNF¸ IL-8)) بر سلول­های G، D و جداری افزایش دهد. همچنین عفونت هلیکوباکترپیلوری باعث کاهش تولید بیکربنات در مخاط دوازدهه می شود. شواهدی به نفع یا علیه هر یک از این نظریه ها در دست است و به این ترتیب، هنوز مشخص نیست عفونت هلیکوباکترپیلوری معده با چه مکانیسمی موجب زخم دواردهه می شود.
به طور خلاصه، اثر نهایی هلیکوباکترپیلوری بر مجرای گوارشی متغیر بوده و بستگی به عوامل میکروبی و میزبان دارد. نوع و توزیع گاستریت با پاتولوژی نهایی معده و دوازدهه همخوانی دارد. به طور اختصاصی، وجود گاستریت عمدتاً در آنتروم با تشکیل زخم دوازدهه ارتباط دارد؛ گاستریتی که عمدتاً در تنه است زمینه ساز بروز زخم معده، آتروفی معده و سرانجام کارسینوم معده است (۱).
۱۷-۲ درمان هلیکوباکترپیلوری
تلاش­ های زیادی صورت گرفته تا مشخص گردد کدام یک از افراد دچار عفونت هلیکوباکترپیلوری نیاز به درمان دارند. حاصل بحث کنفرانسهای مختلف این بوده که هلیکوباکترپیلوری باید در بیمارانی که PUD ثابت شده دارند، ریشه کن شود. توصیه فوق ربطی به زمان بروز نشانه ها (بار نخست یا دفعات بعدی)، شدت نشانه ها، عوامل مؤثر همزمان نظیر مصرف NSAID یا التیام زخم ندارد. برخی از پزشکان توصیه می کنند که افرادی با سابقه PUD ثابت شده که نتایج آزمونهای سرولوژی یا تنفسی آنها برای هلیکوباکترپیلوری مثبت می باشد، تحت درمان قرار گیرند.بیش از نیمی از بیماران مبتلا به لنفوم MALT معدی در پاسخ به درمان مؤثر هلیکوباکترپیلوری دچار پسرفت کامل تومور می شوند. درمان بیماران مبتلا به NUD برای پیشگیری از سرطان معده یا بیماران مبتلا به GERD که نیاز به سرکوب درازمدت اسید دارند، مورد اتفاق نظر نیست.
داروهای متعددی برای درمان هلیکوباکترپیلوری مورد ارزیابی قرار گرفته اند. هیچ دارویی به تنهایی در درمان این ارگانیسم مؤثر نبوده است. درمان ترکیبی به مدت ۱۴ روز بیشترین تأثیر را دارد. درمان کوتاه مدت (۱۰-۷ روز) هر چند از استقبال بیشتری برخوردار شده، تأثیر آن به اندازه درمان ۱۴ روزه به اثبات نرسیده است. رایج ترین داروها عبارتند از آموکسی سیلین، مترونیدازول، تتراسیکلین، کلاریترومایسین و ترکیبات بیسموت.
هدف پزشک از درمان PUD ، رفع نشانه ها (درد یا سوءهاضمه)، تسریع التیام زخم و در نهایت پیشگیری از عود و عوارض زخم می باشد. مهمترین فایده اطلاع از نقش هلیکوباکترپیلوری در بیماری پپتیک، امکان پیشگیری از عود و عوارض زخم می باشد. مهمترین فایده اطلاع از نقش هلیکوباکترپیلوری در بیماری پپتیک، امکان پیشگیری از عود آن بوده است. درمان مؤثر H.pylori در بیماران مبتلا بهPUD موجب کاهش شدید موارد عود زخم به کمتر از ۱۰تا ۲۰درصد در مقایسه با ۵۹% در زخم معده و ۶۷% در PUD در مواردی که این ارگانیسم ریشه کن نشده است، می شود. ریشه کن کردن میکروب ممکن است موارد خونریزی عود کننده را کاهش دهد، نقش آن در پیشگیری از سوراخ شدگی زخم نامشخص است (۱).
انتخاب یک رژیم درمانی خاص به عوامل متعددی ازجمله کارآیی، تحمل بیمار، وجود مقاومت به آنتی­بیوتیک­ها و بهای داروها بستگی دارد. هدف از درمان ریشه کنی اولیه، نابود عفونت در ۸۵ تا ۹۰ درصد از موارد است. از آنجا که موفقیت درمان با دو دارو کمتر از ۸۵-۸۰% بوده است، چنین درمانی توصیه نمی شود (PPI به علاوه آموکسی­سیلین، PPI به علاوه کلاریترومایسین، رانیتیدین بیسموت سیترات(Tritec) به علاوه کلاریترومایسین). نخستین درمان سه دارویی موفق علیه هلیکوباکترپیلوری، ترکیب بیسموت، مترونیدازول و تتراسیکیلین بود. ترکیب دو آنتی بیوتیک با یک PPI‌، مسدد H یا بیسموت، اثرات مشابهی داشته است. استفاده از داروهای مهار کننده اسید، به درمان سریعتر نشانه ها کمک کرده و ممکن است نابودی باکتری­ ها را تسریع کند (۱).
درمان سه دارویی هر چند می تواند مؤثر باشد، با چند اشکال از جمله عدم همکاری بیمار و عوارض جانبی داروها مواجه است. همکاری بیمار را می توان با ساده کردن رژیم دارویی به گونه ای که بیمار بتواند داروها را در دو نوبت مصرف کند، افزایش داد. رژیمهای درمانی ساده تر (درمان دو دارویی) و کوتاهتر (۱۰-۷ روز ) به اندازه درمان سه دارویی برای ۱۴ روز مؤثر نیستند. دو رژیم درمانی ضد هلیکوباکترپیلوری در فرمولاسیون­های از پیش آماده در دسترس هستند: Pervpac (لانسوپرازول، کلاریترومایسین و آموکسی سیلین) و Helidac (بیسموت ساب سالیسیلات، تتراسیکیلین و مترونیدازول) Pervpac‌باید دوبار در روز و به مدت ۱۴ روز مصرف شود؛ Helidac‌ باید چهار بار در روز همرا ه با یک داروی ضد ترشح اسید (PPI یا مسدد H)، برای لااقل ۱۴ روز مصرف شود (۱).
عوارض جانبی در ۳۰-۲۰% از بیماران تحت درمان سه دارویی گزارش شده است. بیسموت می تواند باعث مدفوع سیاه، یبوست یا تیرگی زبان شود. مهمترین عارضه آموکسی سیلین، کولیت غشای کاذب است، اما تنها در کمتر از ۱ تا ۲درصد بیماران مشاهده می شود.همچنین آموکسی سیلین می تواند موجب اسهال ناشی از آنتی بیوتیک، تهوع، استفراغ، بثورات جلدی و واکنشهای آلرژیک شود. تتراسیکیلین می تواند باعث یکی از نگرانی های اصلی در رابطه با درمان بیمارانی که نیازی به درمان ندارند، احتمال ایجاد سویه های مقاوم به آنتی بیوتیک است میزان بروز و نوع سویه ای مقاومی به آنتی بیوتیک در نقاط مختلف جهان متفاوت است (۱).
سویه های مقاوم به مترونیدازول، کلاریترومایسین، آموکسی سیلین و تترا سیکلین توصیف شده اند؛ مقاومت به دو داروی اخیر ناشایع است. سویه های مقاوم به آنتی بیوتیک، شایعترین علت شکست درمان در بیماران دارای همکاری کامل است. متأسفانه، مقاومت در آزمایشگاه نمی تواند مقاومت در بدن را پیشگویی کند کشت و تعیین حساسیت هلیکوباکترپیلوری به طور معمول انجام نمی شود. هر چند مقاومت به مترونیدازول در ۳۰% از سویه های آمریکای شمالی و ۸۰% در کشورهای در حال توسعه نشان داده شده، درمان سه دارویی برای نابودی این ارگانیسم در بیش از ۵۰% از بیماران مبتلا به یک سویه مقاوم مؤثر بوده است. مقاومت به کلاریترمایسین در نزدیک به ۱۳% مردم ایالات متحده دیده شده است ؛ میزان مقاومت به آموکسی سیلین کمتر از ۱% و مقاومت به هر دو داروی مترونیدازول و کلاریترومایسین حدود ۵% است (۱).
شکست درمان H.pylori در درمان سه دارویی در بیماری که همکاری کامل دارد، معمولاً ناشی از عفونت با کلاریترومایسین جایگزین مترونیدازول می شود (یا بالعکس). ترکیب پانتوپرازول، آموکسی سیلین، و ریفابوتین برای ۱۰ روز نیز با موفقیت (میزان علاج ۸۶%) برای درمان بیماران مبتلا به سویه های مقاوم به کاررفته است. رژیم های دیگری که به عنوان درمان خط دوم به کار می روند عبارتند از درمان سه دارویی بر پایه لووفلوکسین (لووفلوکسین آموکسی سیلین، PPI) به مدت ۱۰ روز و درمان سه دارویی بر پایه فورازولیدون (فورازولیدون، آموکسی سیلین، PPI) به مدت ۱۴ روز، متأسفانه برای بیمارانی که به دو دوره درمان آنتی بیوتیکی پاسخ نداده اند، هیچ رژیمی که مورد قبول همگانی باشد توصیه نشده است.اگر باز هم نتوان در بیماری که همکاری کامل دارد، عفونت را ریشه کن نمود، گام بعدی تهیه کشت و تعیین حساسیت ارگانیسم خواهد بود. عوامل دیگری که می توانند احتمال ریشه کن شدن این عفونت را کاهش دهند عبارتند از کشور زادگاه بیمار (در آسیای شمال شرقی شایعتر از سایر قسمت های آسیا یا اروپا) و سیگار کشیدن (۱).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.
 
 
 

نظر دهید »
ارزیابی رابطه بین هزینه¬های نمایندگی و کارایی سرمایه¬گذاری در شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران- قسمت ۷
ارسال شده در 26 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

از طرف دیگر، چنین استنتاج می‌شود که، وجود فرصت‌های رشد، می‌تواند تأثیر قابل توجه‌ای بر هزینه‌های نمایندگی بدهی پر ریسک نداشته باشد؛ یعنی، شرکت‌هایی با چشم‌اندازهای رشد پایین و با اهرم بالا به سمت سرمایه‌گذاری بیشتر از حد در طرح‌های پر ریسک میل می‌کنند (انتقال ریسک)؛ در مقابل، شرکت‌هایی با چشم‌اندازهای اقتصادی خوب به سمت سرمایه‌گذاری کمتر از حد میل می‌کنند و به طور کلی از سرمایه‌گذاری‌های پر ریسک اجتناب می‌کنند (اجتناب از ریسک). این امر که به طور کلی ناشی از عدم تقارن اطلاعاتی است، منجر به سرمایه‌گذاری کمتر از حد می‌شود (نقل از روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۳).

۲-۲-۲-۴- راه ‌حل ‌هایی برای کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری
همان‌طور که در بخش‌های قبلی عنوان شد، عدم تقارن اطلاعاتی و مسائل نمایندگی باعث به وجود آمدن مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری می‌شود. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چه عاملی می‌تواند، این مسائل را کاهش دهد و مانع از به وجود آمدن مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری شود. در این بخش به این سوال پاسخ داده می‌شود.
در متون، ساز و کارهای مختلفی برای کاهش اثر منفی عدم کارایی سرمایه‌گذاری وجود دارد. این متون نشان می‌دهد که انحراف از سیاست‌های بهینه سرمایه‌گذاری، هزینه‌های نمایندگی و به دنبال آن افزایش در هزینه سرمایه را به دنبال دارد. از طرف دیگر، نبود یک سیستم حاکمیتی مناسب، این مسئله را حادتر می‌کند. از این رو، یک سیستم کارا از حاکمیت شرکتی، یعنی سازماندهی و راهبردی کردن مالکیت به صورت بهینه و سازماندهی کردن منابع خارجی به صورت بهینه، می‌تواند تصمیمات غیر بهینه سرمایه‌گذاری را کاهش دهد. به عبارت دیگر، ریشه مسائل نمایندگی و تأمین مالی را می‌توان به ترتیب در ساختار مالکیت و ساختار سرمایه جستجو کرد. در نتیجه با کاهش این مسائل می‌توان شاهد کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری بود. از جمله روش‌های کاهش مسائل نمایندگی و همچنین کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری می‌توان به انعقاد قرارداد بین گروه‌های ذینفع واحد تجاری اشاره کرد (روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۴).
واتس (۲۰۰۲)، بیان می‌دارد که این قراردادها ابزاری هستند برای روبه‌رو شدن با مسائل و خطرات اخلاقی ناشی از حضور و مشارکت ذینفعان مختلف در واحد تجاری. ذینفعانی که هر یک اطلاعات، بازده، مطلوبیت‌ها و تعهدات متفاوتی با سایرین دارند. از جمله این قراردادها که داده‌های حسابداری را مورد استفاده قرار می‌دهند، می‌توان به قراردادهای پاداش مدیران، قراردادهای بدهی و قراردادهای کاری با کارکنان اشاره کرد . به عنوان نمونه، قراردادهای بدهی می‌تواند از رفتار فرصت‌طلبانه مدیر جلوگیری کند و با کاهش قدرت تصمیم‌گیری مدیر نسبت به سیاست‌های سرمایه‌گذاری، تأمین مالی و تقسیم سود، مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری را کاهش دهد (روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۵).

از جمله روش‌های کاهش مسائل تأمین مالی و ساختار سرمایه بهینه و در نتیجه کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری، می‌توان به این موارد اشاره کرد: استفاده از بدهی‌های قدیمی‌تر[۵۹] (یعنی، پرداخت پیشگیرانه با توجه به بدهی موجود و بر حسب طرح‌های سرمایه‌گذاری جدیدی که نیاز به تأمین مالی دارند)، استفاده از گواهی حق خرید سهام و بدهی‌های قابل تبدیل[۶۰]، استفاده از بدهی‌های کوتاه‌مدت، مهندسی مالی[۶۱]، افزایش در سطح تمرکز بدهی[۶۲] (افزایش توجه اعتباردهندگان به سمت فعالیت‌های مدیریتی شرکت) و تمدید بدهی[۶۳]. به عنوان نمونه، تمدید بدهی، می‌تواند مسئله تضاد منفعت بین سهامداران و اعتباردهندگان را حل کند. با بهره گرفتن از این مکانیسم، مدیر می‌تواند به علت قراردادهای ناقص، به طور مستمر در رابطه با شرایط استقراض مذاکره کند و از این طریق مسئله سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد را کاهش دهند (همان: ۸۵).

به طور خاص، عواملی چون، بدهی‌های احتمالی و توزیع سودهای نقدی (جنسن، ۱۹۸۶: ۳۲۴)، نظارت مدیران توسط سرمایه‌گذاران نهادی، نقش و تجربیات حرفه‌ای مدیران مستقل در تصمیمات سرمایه‌گذاران شرکت و جلوگیری از رفتار کورکورانه سرمایه‌گذاری مدیران ارشد شرکت (شلیفر و ویشنی، ۱۹۹۷: ۷۵۴)، کاهش سرمایه‌گذاری بیشتر از حد را می‌تواند به دنبال داشته باشد.
۲-۲-۳- هزینه‌های نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری
مطابق با ادبیات نئوکلاسیک مالی، بازار کارا با تأمین مالی به موقع و کافی پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت باعث می­ شود که مدیران (شرکت­ها) تا هنگامی که نرخ بازده نهایی سرمایه ­گذاری صفر شود، به انجام سرمایه ­گذاری مبادرت ورزند. از این رو، نباید ارتباطی بین هزینه­ های نمایندگی و سرمایه ­گذاری مشاهده گردد (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). اما چندین مسئله، این استنباط و نتیجه ­گیری­ها را مخدوش می­نماید. مسئله اول، سهمیه­بندی سرمایه است که به سبب نبود تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سرمایه ­گذاران ایجاد می­ شود. مایرز (۱۹۸۴) نشان داد که اگر مدیران بتوانند از اطلاعات محرمانه، سوء ­استفاده نمایند، سرمایه‌گذاران از انجام سرمایه ­گذاری خودداری می­نمایند. دومین مسئله، از مشکلات مربوط به نمایندگی ناشی می­ شود. یعنی زمانی که مدیران به جای تحصیل بازده نقدی بیش­تر، در پی تأمین منافع شخصی خودشان هستند (جنسن، ۱۹۸۶). مدیران ممکن است با انتخاب پروژه­ های نامناسب در جهت منافع خویش و یا حتی سوء­استفاده از منابعی همچون جریان­های نقدی آزاد، اقدام به سرمایه ­گذاری ناکارا نمایند.
این­گونه مسائل (عدم‌تقارن اطلاعاتی و منفعت­گرایی مدیران)، حساسیت سرمایه ­گذاران را نسبت به
جریان­های نقدی برانگیخته و تأمین مالی را برای انجام پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت (دارای ارزش فعلی خالص مثبت) با مشکل روبه رو می­نماید (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). بر اساس مفاهیم نظریه نمایندگی، زمانی که مدیران اطلاعات خوبی راجع به وجود فرصت­های سرمایه ­گذاری پرمنفعت داشته باشند، امکان دارد که آن را به دلیل مشکلات مخاطره­ی اخلاقی که ناشی از تملک وجوه نقد شرکت توسط مدیریت، نزدیک­بینی و گزینش طرح نامناسب است و نیز کمبود وجوه در دسترس که ناشی از تأمین مالی خارجی پر هزینه است، دنبال نکنند (گارسیا لارا و همکاران، ۲۰۱۰: ۶). بنابراین، به نظر می­رسد برخی از نواقص بازار سرمایه مانند عدم تقارن اطلاعاتی و هزینه­ های نمایندگی، می ­تواند به فرایند عدم کارایی سرمایه‌گذاری، سرمایه ­گذاری بیشتر از حد یا سرمایه ­گذاری کمتر از حد، منتهی شود.
۲-۳- پیشینه تحقیق
۲-۳-۱- پیشینه داخلی
مدرس و حصارزاده (۱۳۸۷)، در خصوص میزان سرمایه‌گذاری، به بررسی کیفیت گزارشگری مالی و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. یافته‌های تحقیق آن‌ ها حاکی از تأثیر کیفیت گزارشگری مالی، بر عدم کارایی سرمایه‌گذاری است. همچنین، نتایج نشان داد که کیفیت گزارشگری مالی از طریق کاهش بیش (کم) سرمایه‌گذاری، می‌تواند موجب ارتقای کارایی سرمایه‌گذاری گردد.
تهرانی و حصارزاده (۱۳۸۸)، تأثیر جریان‌های نقدی آزاد و محدودیت در تأمین مالی بر عدم کارایی سرمایه‌گذاری را بررسی نموده و به این نتیجه رسیدند که جریان نقدی آزاد و محدودیت در تأمین مالی، به ترتیب سرمایه‌گذاری یبش از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد را به دنبال خواهد داشت.
تقوی و همکاران (۱۳۸۹)، به تبیین رابطه هزینه‌های نمایندگی و ارزش شرکت با مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نتایج به دست آمده از تحقیق آنها، حاکی از آن بود که مدیران شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، از مدیریت سود به عنوان ابزاری در جهت افزایش منافع شخصی خود (و نه افزایش ارزش شرکت) استفاده می‌کنند. به بیان دیگر، مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، فرصت طلبانه می‌باشد و نه سودمند. افزون بر آن، با در نظر گرفتن تعامل بین فرصت‌های رشد و جریان‌های نقد آزاد به عنوان معیار اندازه گیری هزینه‌های نمایندگی، نتایج تحقیق تقوی و همکاران بیانگر وجود رابطه منی و معنادار بین هزینه‌های نمایندگی و ارزش شرکت بود.
محمودآبادی و مهتری (۱۳۹۰)، رابطه بین محافظه کاری حسابداری و کارایی سرمایه‌گذاری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهرران را بررسی کردند. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ ها نشان داد که بین محافظه کاری حسابداری و سرمایه‌گذاری آتی، در سطح شرکت‌ها و در سطح ۷ گروه از صنایع، ارتباط معنادار وجود دارد. بین اندازه شرکت و سرمایه‌گذاری آتی ارتباط منفی معنادار، بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری و سرمایه‌گذاری آتی ارتباط مثبت و معنادار و بین اهرم مالی و سرمایه‌گذاری آتی در سطح شرکت‌ها ارتباط منفی معنادار وجود دارد.
سجادی و همکاران (۱۳۹۱) به بررسی تأثیر هزینه های نمایندگی و کیفیت گزارشگری مالی بر ریسک سرمایه گذاری در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ ها شامل ۱۲۰ شرکت طی سال‌های ۱۳۸۳ الی ۱۳۸۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ ها بیانگر این بود که هزینه‌های نمایندگی دارای تأثیر مثبت و معنادار و کیفیت گزارشگری مالی دارای تأثیر منفی و معنادار بر ریسک سرمایه‌گذاری است.
محمودآبادی و همکاران (۱۳۹۲) به بررسی تأثیر جریان‌های نقدی آزاد و هزینه‌های نمایندگی بر عملکرد شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ ها شامل ۹۲ شرکت طی سال‌های ۱۳۸۰ الی ۱۳۸۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ ها بیانگر این بود که جریان‌های نقدی آزاد با کلیه‌ی معیارهای ارزیابی عملکرد شرکت رابطه مثبت و معنادار دارد. در واقع، تحقیق آن‌ ها به شواهدی در زمینه نقض فرضیه‌ی جریان‌های نقدی آزاد دست یافت. با این وجود این، رابطه معناداری بین هزینه‌های نمایندگی و عملکرد به منظور تأیید تئوری نمایندگی در بورس اوراق بهادار تهران مشاهده نشد.
۲-۳-۲- پیشینه خارجی
مایرز و مجلوف (۱۹۸۴)، نشان دادند در زمانی که عدم تقارن اطلاعاتی بین سرمایه گذاران بیرونی و مدیران داخلی در خصوص ارزش فعلی دارایی‌ها و بازده جریان‌های نقدی پیش بینی شده از طرح‌های سرمایه‌گذاری وجود دارد، تأمین مالی اوراق بهادار منتشر شده توسط واحد تجاری، جهت اجرای طرح‌های سرمایه‌گذاری شده کمتر از حد و یا بیش تر از حد برآورد می‌شود که ممکن است منجر به سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و یا کمتر از حد شود.
وردی (۲۰۰۶)، در تحقیقی رابطه بین کیفیت گزارشگری مالی و کارآیی سرمایه‌گذاری را بررسی کرد وی به این نتیجه رسید که کیفیت گزارشگری مالی با هر دو سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد رابطه منفی دارد.
گارسیا لارا و همکاران (۲۰۱۰)، محافظه کاری حسابداری و کارایی سرمایه‌گذاری شرکت را بررسی نموده و دریافتند که بیش تر شرکت‌های محافظه کار، تمایل کمتری به سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و کمتر از حد دارند. علاوه بر این، یک رابطه مثبت میان محافظه کاری و بهره وری یافتند و هیچ گونه شواهدی مبنی بر این که شرکت‌های محافظه کارتر، در طرح‌های کم ریسک تر سرمایه‌گذاری کنند، نیافتند.
الطالب[۶۴] (۲۰۱۲)، به سنجش اثر سطح هزینه نمایندگی شرکت‌ها بر سیاست اهرم مالی و سود سهام پرداخت. وی با بررسی نمونه ای متشکل از ۶۰ شرکت طی سال‌های ۲۰۰۷ الی ۲۰۱۱ به این نتیجه رسید که بین جریان نقدی آزاد و سود سهام، رابطه منفی و معنادار وجود دارد؛ در حالی که، رابطه بین جریان نقدی آزاد و اهرم مالی، مثبت و معنادار بود. وی، به منظور آزمون اثر هزینه‌های نمایندگی بر سیاست سود سهام، از معیارهای ریسک، اهرم، فرصت‌های رشد، جریان نقدی آزاد، اندازه، سود انباشته به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام و سود، برای سنجش سطح هزینه‌های نمایندگی شرکت استفاده کرد. به طور خاص، جریان نقدی آزاد دارای اثرات منفی بود، اما متغیرهای اهرم و سودآوری اثرات مثبتی بر پرداخت‌های سود سهام داشت.
ایسدورفر و همکاران[۶۵] (۲۰۱۳) به بررسی رابطه بین ساختار سرمایه، پاداش مدیران و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ ها شامل ۲۶۰ شرکت طی سال‌های ۲۰۰۰ الی ۲۰۰۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ ها بیانگر این بود که اهرم مالی بیشتر، موجب افزایش کارایی سرمایه‌گذاری می‌شود. همچنین، مدیرانی که پاداش آن‌ ها وابسته به بدهی‌ها است، سرمایه‌گذاری کمتر از حد و مدیرانی که پاداش آن‌ ها وابسته به حقوق صاحبان سهام است، سرمایه‌گذاری بیشتر از حد انجام می‌دهند.
گماریز و بالستا[۶۶] (۲۰۱۴) به بررسی رابطه بین کیفیت گزارشگری مالی، سررسید بدهی و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ ها شامل تعدادی از شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار اسپانیا طی سال‌های ۱۹۹۷ الی ۲۰۰۸ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ ها بیانگر این بود که کیفیت گزارشگری مالی مشکل سرمایه‌گذاری بیشتر از حد را تعدیل می‌کند. همچنین، دوره سررسید بدهی کوتاه‌تر، بهبود کارایی سرمایه‌گذری را به دنبال دارد و موجب کاهش سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد می‌شود. در نهایت، آن‌ ها نشان دادند در شرکت‌هایی که بدهی کوتاه‌مدت کمتری (بیشتری) وجود دارد، کیفیت گزارشگری مالی تأثیر معنادار بیشتری (کمتری) بر کارایی سرمایه‌گذاری دارد.

۲-۴- خلاصه فصل
از دیدگاه اقتصادی و با فرض منطقی بودن رفتار افراد، فرض بر این است که همه انسان‌ها در پی حداکثر ساختن منافع خود هستند. مدیران نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ آن‌ ها علاقمندند در راستای حداکثرسازی منافع شخصی، رفاه اجتماعی و تثبیت موقعیت شغلی خود تصویر مطلوبی از وضعیت مالی واحد تجاری به سهامداران و افراد ذینفع ارائه کنند. بر این اساس، تضاد منافع و تعارضات و هزینه‌های نمایندگی احتمالا منجر به انجام سرمایه‌گذاری غیر کارا می‌شود. با توجه به موارد ذکر شده، در این فصل از تحقیق، با تمرکز بر نظریه نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری، نخست در مورد نظریه نمایندگی و مفاهیم مرتبط با آن از جنبه‌های مختلف بحث شده و سپس درباره کارایی سرمایه‌گذاری، نظریه سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد و موارد مرتبط با آن بحث بیشتری انجام می‌شود. مطابق با ادبیات نئوکلاسیک مالی، بازار کارا با تأمین مالی به موقع و کافی پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت باعث می­ شود که مدیران (شرکت­ها) تا هنگامی که نرخ بازده نهایی سرمایه ­گذاری صفر شود، به انجام سرمایه ­گذاری مبادرت ورزند. از این رو، نباید ارتباطی بین هزینه­ های نمایندگی و سرمایه ­گذاری مشاهده گردد (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). اما چندین مسئله، این استنباط و نتیجه ­گیری­ها را مخدوش می­نماید. مسئله اول، سهمیه­بندی سرمایه است که به سبب نبود تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سرمایه ­گذاران ایجاد می­ شود. مایرز (۱۹۸۴) نشان داد که اگر مدیران بتوانند از اطلاعات محرمانه، سوء ­استفاده نمایند، سرمایه ­گذاران از انجام سرمایه ­گذاری خودداری می­نمایند. دومین مسئله، از مشکلات مربوط به نمایندگی ناشی می­ شود. یعنی زمانی که مدیران به جای تحصیل بازده نقدی بیش­تر، در پی تأمین منافع شخصی خودشان هستند (جنسن، ۱۹۸۶). مدیران ممکن است با انتخاب پروژه­ های نامناسب در جهت منافع خویش و یا حتی سوء­استفاده از منابعی همچون جریان‌های نقدی آزاد، اقدام به سرمایه ­گذاری ناکارا نمایند. در قسمت پیشینه تحقیق نیز تحقیقات انجام شده که به نحوی با هزینه‌های نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری و عوامل مؤثر بر آن در ارتباط است، بیان خواهد شد.

فصل سوم
روش شناسی و مدل‌های تحقیق

۳-۱- مقدمه
علم، شناخت واقعیت از طریق تجربه است. پایه هر علمی، روش شناخت آن است و اعتبار و ارزش قوانین هر علمی به روش شناختی مبتنی است که در آن علم به کار می­رود. از این رو، در این فصل از تحقیق در این فصل، ابتدا سؤال‌ها و فرضیه ­های تحقیق ارائه می‌شود. سپس جامعه و نمونه آماری، روش تحقیق و گردآوری داده ­ها و متغیرهای تحقیق بیان می‌گردد. در قسمت روش تجزیه و تحلیل داده ­ها و آزمون فرضیه‌ها نیز، چارچوب کلی مدل رگرسیون به روش داده‌های ترکیبی، آزمون‌های قابلیت ادغام (F لیمر)، هاسمن، تحلیل همبستگی و آزمون معنادار بودن در الگوی رگرسیون مطرح؛ و در نهایت، ابزار تجزیه و تحلیل داده‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۳-۲- سؤال‌های تحقیق
۱٫ آیا بین هزینه‌های نمایندگی و عدم کارایی سرمایه‌گذاری در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟
۲٫ آیا بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟
۳٫ آیا بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری کمتر از حد در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟
۳-۳- فرضیه‌های تحقیق
«فرضیه» عبارتی آزمایشی است که رابطه مورد انتظار بین دو یا چند متغیر را به صورت دقیق و روشن بیان می­ کند. بنابراین، فرضیه گمانی موقتی است که درست بودن یا درست نبودنش باید مورد آزمایش قرار گیرد. عموماً، فرضیه از طریق روش قیاسی با بهره گرفتن از یک نظریه یا از طریق روش استقرایی با بهره گرفتن از یک رشته مطالعات تحقیقی و یا از طریق روش­های قیاسی و استقرایی به صورت توأم، تدوین می­گردد (آذر و مؤمنی، ۱۳۸۴: ۱۴). ساعی معتقد است که یک فرضیه­ خوب باید دارای ملاک­های زیر باشد:
۱٫ فرضیه ­ها باید با نظریه­ های انتخاب شده مرتبط باشند.
۲٫ فرضیه ­ها باید دقیق، روشن، مشخص و جزئی باشند؛ یعنی، فرضیه ­ها نباید دارای مفاهیمی باشند که آزمون­پذیر نباشند.
۳٫ فرضیه ­ها باید دارای مرجع تجربی باشند؛ یعنی نباید از مفاهیم انتزاعی غیرقابل اندازه ­گیری در فرضیه استفاده شود.
۴٫ فرضیه ­ها باید قابلیت پذیرفتن گزاره­های مخالف را که از لحاظ نظری قابل بازبینی­اند، داشته باشند (ساعی، ۱۳۷۷: ۳۰).
در تحقیق حاضر، با توجه به مبانی نظری و بر اساس سؤال‏های تحقیق، ۳ فرضیه اصلی و ۹ فرضیه فرعی به شرح زیر طراحی شده است.
فرضیه اصلی اول: بین هزینه‌های نمایندگی و عدم کارایی سرمایه‌گذاری، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی اول: بین نسبت هزینه‌های عملیاتی به فروش و عدم کارایی سرمایه‌گذاری، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی دوم: بین نسبت گردش دارایی‌ها و عدم کارایی سرمایه‌گذاری، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی سوم: بین تعامل فرصت‌های رشد و جریان‌های نقدی آزاد و عدم کارایی سرمایه‌گذاری، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه اصلی دوم: بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی چهارم: بین نسبت هزینه‌های عملیاتی به فروش و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی پنجم: بین نسبت گردش دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ششم: بین تعامل فرصت‌های رشد و جریان‌های نقدی آزاد و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه اصلی سوم: بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری کمتر از حد، رابطه معنادار وجود دارد.
فرضیه فرعی هفتم: بین نسبت هزینه‌های عملیاتی به فروش و سرمایه‌گذاری کمتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی هشتم: بین نسبت گردش دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری کمتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی نهم: بین تعامل فرصت‌های رشد و جریان‌های نقدی آزاد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد، رابطه معناداری وجود دارد.
۳-۴- جامعه آماری و نمونه تحقیق
یک جامعه آماری عبارت است از تعدادی از عناصر مطلوب مورد نظر که حداقل دارای یک صفت مشخصه باشند. صفت مشخصه، صفتی است که بین همه عناصر جامعه آماری مشترک و متمایز کننده جامعه آماری از سایر جوامع است (آذر و مؤمنی، ۱۳۸۴: ۵). تعریف جامعه آماری باید جامع و مانع باشد. به عبارت دیگر، این تعریف باید چنان بیان شود که از نقطه نظر زمانی و مکانی، همه واحد‌های مورد مطالعه را در بر گیرد و در عین حال، از شمول واحد‌هایی که نباید به مطالعه آن‌ ها پرداخته شود، جلوگیری به عمل آید (سرمد و همکاران، ۱۳۸۴: ۱۷۷). نمونه نیز عبارت است از تعداد محدودی از آحاد جامعه آماری که بیان­کننده ویژگی­های اصلی جامعه باشد (آذر و مؤمنی، ۱۳۸۴: ۶).
در تحقیق حاضر، جامعه آماری متشکل از کلیه شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران تا ابتدای سال ۱۳۸۷ است که تا پایان سال ۱۳۹۱ به صورت مستمر در بورس اوراق بهادار تهران فعالیت داشته‌اند. در این تحقیق از نمونه‌گیری آماری هدفمند استفاده می‌شود و شرکت‌های مورد بررسی، به روش حذفی و براساس معیارهای زیر انتخاب می‌شوند:
۱٫ با توجه به دوره زمانی تحقیق، از ابتدای سال ۱۳۸۷ در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده باشد.
۲٫ در دوره زمانی مورد بررسی، در بورس فعالیت مستمر داشته و کلیه اطلاعات مورد نیاز آن برای انجام تحقیق، به طور کامل ارائه شده باشد.
۳٫ در راستای افزایش مقایسه‌پذیری و یکسان‌سازی شرایط شرکت‌های منتخب، سال مالی شرکت منتهی به پایان اسفند ماه هر سال باشد.
۴٫ طی دوره زمانی تحقیق، تغیر فعالیت یا تغییر سالی مالی نداشته باشد.
۵٫ به منظور تشابه نوع اقلام و طبقه‌بندی آن‌ ها در صورت‌های مالی، شرکت‌های انتخاب شده جزء بانک‌ها و مؤسسات مالی (شرکت‌های سرمایه‌گذاری، واسطه‌گران مالی، شرکت‌های هلدینگ و لیزینگ) نباشند.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.
 

 
 
 

 

 
 
 

نظر دهید »
مقایسه-کیفیات-مخففه-ومشدده-در-قانون-مجازات-اسلامی-۱۳۹۲-و-قانون-مجازات-اسلامی-۱۳۷۰- قسمت ۹
ارسال شده در 26 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فصل سوم:
آثار اعمال کیفیات مخففه و مشدده
در این فصل آثار اعمال کیفیات مخففه و مشدده را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم. در بخش اول باعنوان آثار اعمال کیفیات مخففه طی دو گفتار که در گفتار اول این کیفیات را در قانون مجازات اسلامی سابق و در گفتار دوم این کیفیات را در قانون مجازات اسلامی جدید مورد بررسی قرار می دهیم. در بخش دوم با عنوان آثار اعمال کیفیات مشدده در دو گفتار مطالب فوق الذکر را در مورد کیفیات مشدده بیان می کنیم.
بخش اول :آثار اعمال کیفیات مخففه
در این بخش ابتدا آثار اعمال کیفیات مخففه در قانون مجازات اسلامی سابق را بررسی می کنیم و سپس همین رویه رادر مورد قانون جدید در پیش می گیریم.
گفتاراول: آثار اعمال کیفیات مخففه در قانون مجازات اسلامی سابق
از جمله اثرات مهم اعمال کیفیات مخففه این است که مجازات در مواردی با در نظر گرفتن تخفیف به کمتر از حداقل مجازاتی که در قانون برای ارتکاب جرم اصلی در نظر گرفته شده است، تقلیل می یابد و یا این که مجازات تعزیری و یا بازدارنده ، به نوعی دیگر از مجازات تعزیری یا بازدارنده که برای مجرم مناسب تر باشد، تبدیل می شود.
در همین راستا، ابتدا طی دو قسمت نحوه و مقررات مربوط به تخفیف و تبدیل مجازات را در ق.م.ا.س بررسی نموده و ظرایف هر یک را مورد ارزیابی قرار می دهیم و در قسمت دوم همین فصل موارد تخفیف و تبدیل مجازات ها در ق.م.ا.ج را مورد بررسی قرار داده و با مقایسه ی آن با ق.م.ا.س ویژگی های هر یک از قوانین مورد بحث را در خصوص توجه به این نهاد های حقوقی ، تجزیه و تحلیل خواهیم کرد.
۱٫آثارتخفیف مجازات ها
بدیهی ترین اثری که اعمال کیفیات مخففه بر مجازات ها دارند ، این است که مقدار مجازات ها را تخفیف داده، در این خصوص همان طور که در مباحث پیشین بیان شد، کیفیات مخففه ی قانونی، قاضی را ملزم به اعمال تخفیف مجازات می نماید. که از این نوع تخفیف به عنوان تخفیف قانونی یاد می شود، که برخی از مصادیق بارز آن را در ق.م.ا ارائه نمودیم.
در مواردی نیز قاضی در تخفیف مجازات ها، مختار می باشد که از این نوع کیفیات به عنوان کیفیات مخففه قضایی نام بردیم که علی الاصول در راستای اعمال ماده (۲۲) ق.م.ا.س لحاظ می شوند که مقرر می داشت:«دادگاه می تواند در صورت احراز جهات مخففه، مجازات تعزیری و یا بازدارنده را تخفیف دهد یا تبدیل به مجازات از نوع دیگری نماید که مناسب تر به حال مرتکب باشد.»
در این گفتار و به طور جداگانه در مورد نحوه ی اعمال تخفیف مجازات در ق.م.ا.س حدود و چگونگی آن طی قسمت های جداگانه توضیح می دهیم. لازم است بدانیم در مورد تخفیف مجازات ها در جایی که کیفیات مخففه ی قانونی مطرح هستند، به دلیل مشخص بودن نحوه ی مجازات ها، بحث چندانی وجود ندارد، اما در خصوص کیفیات مخففه ی قضایی موضوع ماده (۲۲) ق.م.ا.س مباحث زیادی مطرح است که ما در این گفتار به آن ها می پردازیم.
الف:.حدود اعمال تخفیف مجازات
اولین پرسشی که در خصوص مجازات ها در راستای اعمال کیفیات مخففه مطرح می شود این است که حدود اعمال تخفیف مجازات ها تا چه میزان است ؟ به عبارت دیگر، دادگاه با استناد به این کیفیات، تا چه میزان می تواند نسبت به تقلیل مجازات ها اقدام نماید؟
قانون گذار با ذکر عبارت کلی « دادگاه می تواند مجازات را تخفیف دهد .»حدود و میزان تخفیف را در اختیار دادگاه گذاشته است. حال این ابهام همچنان باقی می ماند که بالاخره در زمینه ی تخفیف مجازات دادگاه تا چه میزانی اختیار تقلیل و کاهش مجازات ها را دارد؟
در این زمینه نظرات مختلفی از طرف حقوقدانان مطرح شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
آقای دکتر نوربها(۱۳۸۴، ۴۳۳) در همین زمینه ، چنین اظهار نموده اند :«به اعتقاد ما با توجه به این که قانون تخفیف مجازات را مورد نظر قرار داده و حداقل مجازات نیز از نظر ماهیت تفاوتی با بقیه ی آن ندارد، لذا این تخفیف امکان دارد به شرطی که از کمترین حد آن (به عنوان مثال یک روز در کیفر حبس) کمتر نباشد.»
مرحوم دکتر باهری(۱۳۸۴، ۴۱۴) نیزتا حدی همین عقیده را اعلام داشته و می نویسد :« اعمال کیفیات مخففه موجب آن است که مجازات جرم از حداقل مجازاتی که قانون گذار برای آن تعیین نموده است تنزیل داده شود .» قای آقای دکتر نوره
مرحوم دکتر علی آبادی(۱۳۸۵، ۲۳۳) در این زمینه بیان داشته اند :« تخفیف، یعنی تقلیل مجازات از حداقل قانونی آن یا به عبارتی دون حداقل .»
برخی از نظریات مشورتی که توسط اداره کل حقوقی قوه ی قضاییه صادر شده ، موید نظریه ی اخیر است. این اداره کل در یکی از نظریات خود چنین اظهار نموده اند :« منظور از تخفیف این است که میزان مجازات از حداقل معین شده در قانون کمتر و خفیف تر باشد و تعیین مقدار کمتر از حداقل و تبدیل به نوع دیگر که از حداقل مجازات قانونی اخف باشد، در اختیار دادگاه است.» (مجموعه ی قوانین و مقررات جرایم و مجازات ها، ۱۳۸۸، ۲۶۰)
به نظر ما از آن جایی که قاضی در شرایطی غیر از اعمال کیفیات مخففه و تخفیف مجازات، نیز می تواند حداقل مجازات مقرر در قانون را برای مرتکب، تعیین نماید لذا نظریه اداره ی حقوقی قوه ی قضائیه با منطق بیشتری سازگار می باشد.
آقای دکتر مالمیر(۱۳۸۴، ۶۷) دراین مورداظهار می دارند :«اعمال حداقل مجازات به معنی تخفیف مجازات نیست و از موجبات نقض دادنامه محسوب می گردد و حتماً چنانچه دادگاه بخواهد اعمال تخفیف نماید، باید این مجازات از حداقل مقرر در قانون پایین تر باشد، اما تا چه حد پایین تر مشخص نکرده و ظاهراً انتهایی برای این تخفیف وجود ندارد و فقط نباید منجر به حذف مجازات شود.
با توجه به آنچه گفته شد، به نظر می رسد با وجود شرایط مقرر در ماده (۲۲) ق.م.ا دادگاه در میزان تخفیف مجازات در مواردی که منعی وجود نداشته و یا محدودیتی برآن در نظر گرفته نشده، اختیار دارد و بنابر عقیده خود می تواند در مورد چگونگی تخفیف مجازات اقدام نماید، البته به شرطی که این اختیار دادگاه تا جایی پیش نرود که منجر به حذف کامل مجازات شود.
اما با این حال، یکی از ایراداتی که بر ماده(۲۲) ق.م.ا وارد است، این است که در خصوص تخفیف مجازات به دادگاه اختیار مطلق اعطاء نموده است، چرا که هر چند نمی توان از اصطلاح «دادگاه می تواند» معنای الزام را دریافت کرد و لیکن چنانچه تخفیف را حق بدیهی مجرم بدانیم، آن گاه است که دادگاه مکلف است، ضمن رعایت شرایط مقرر و از جایگاه یک قاضی منصف، اقدام به صدور رأی نماید که چنین اختیاری به نظر با منطق و عدالت انطباق بیشتری دارد.
دکتر آقایی نیا(۱۳۸۳، ۱۷) در همین مورد می نویسند: «اختیار دادگاه در خصوص اعمال تخفیف، می بایست منطبق با معیار نوعی باشد و نه شخصی و در این صورت است که قابل امعان نظر در مراجع بالاتر خواهد بود.»
از آنچه بیان شد چنین به نظر می رسد که قانون گذار می بایست برای پایان دادن به این مباحث و جلوگیری از صدور آرای متفاوت، در زمینه ی میزان تخفیف مجازات، حدی را تعریف نماید و این امر جز با بازنگری در مفاد ماده (۲۲) ق.م.ا امکان پذیر نمی باشد و از این روی، تهیه کنندگان لایحه ی ق.م.ا به این مسأله توجه نموده اند و طی ماده (۱-۱۵۱) این لایحه و تبصره های الحاقی آن تا حدودی شیوه و میزان تخفیف مجازات ها را ضابطه مند نموده اند.
سوال دیگری که در اینجا مطرح می شود این است که آیا دادگاه فقط می بایستی مجازات اصلی را تخفیف دهد و یا سایر مجازات ها از قبیل مجازات های تکمیلی و تتمیمی و همچنین اقدامات تأمینی نیز قابل تخفیف هستند؟
در خصوص اعمال کیفیات مخففه در مورد مجازات های تتمیمی، به نظر می رسد این کیفیات در قلمرو مجازات های تتمیمی اختیاری که تعیین نوع ومیزان آن ها با دادگاه است، کاربرد چندانی نداشته باشد، چرا که دادگاه می تواند از تعیین این نوع مجازات ها به لحاظ اختیاری بودن آن ها، خودداری کند اما در مورد مجازات های تتمیمی اجباری اصولاً می بایست میان مجازات های تتمیمی که دارای جنبه ی تأمینی هستند و مجازات های تتمیمی که به معنای خاص مجازات می باشند، تمایز قائل شد. چرا که به لحاظ توجه به وضعیت خاص مجرم ، اقدامات تأمینی را نمی توان تخفیف داد اگر چه دادگاه معتقد به تخفیف باشد. در حالی که به نظر می رسد تخفیف مجازات های تکمیلی نوع دوم به لحاظ ماهیت آنها بلا اشکال می باشد.
بدیهی است که در مورد مجازات های تبعی که وابسته به مجازات های اصلی هستند و با از بین رفتن مجازات اصلی از بین خواهند رفت ، بحث تأثیر تخفیف مجازات ها خالی از فایده و غیر ضروری می باشد.
در زمنیه ی اثر کیفیات مخففه بر اقدامات تأمینی به نظر می رسد به لحاظ ویژگی ها و دلایل خاصی که بر اجرای این نوع اقدامات در مورد مجرمین مترتب است، بحث از تخفیف آن ها، چندان منطقی نباشد. چرا که این اقدامات با توجه به وضعیت مجرمین اعمال می شود و محدوده ی زمانی مشخصی ندارند تا بتوان از حذف و یا تخفیف آن ها سخن گفت اما با این وجود به نظر می رسد چنانچه این نوع اقدامات جنبه ی مجازات داشته باشند و کیفیات مخففه را در مورد مجرمین مشمول آن ها قابل اعمال بدانیم تخفیف در مورد آن ها قابل ایراد نباشد.
ب:تخفیف درغیر از مجازات های تعزیری و بازدارنده
در ق.م.ا و وفق ماده (۲۲) آن قانون، اختیار دادگاه برای اعمال تخفیف مجازات، منحصر به جرایمی است که در قانون برای آن ها مجازات تعزیری و بازدارنده پیش بینی شده است و بنابراین، اعمال کیفیات مخففه در مورد سایر مجازات ها از جمله حدود، قصاص و دیات، تابع ابواب مربوط به خود می باشند و علی الاصول و بنابر صراحت قانونی و مستنبط از ق.م.ا در این مورد تخفیف مقرر در ماده (۲۲) عنوانی، جرایم مشمول مجازات هایی غیر از تعزیری و بازدارنده را در بر نمی گیرد، بدیهی است که اظهار نظر در این مورد نیز بر خلاف اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها می باشد.
ج:اثر تخفیف مجازات بر شرکا و معاونین جرم
در ق.م.ا مجرم هر کسی باشد، قاضی می تواند با توجه به شرایط و اوضاع و احوال موجود و با رعایت کیفیات مخففه مجازات وی را تخفیف دهد و از آن جایی که اعمال این نوع کیفیات عموماً امری شخصی و با توجه به ویژگی های مرتکب بوده و ارتباطی با سایر شرکا و مباشران جرم به لحاظ جدا بودن از عمل مجرمانه ندارد، لذا چنانچه فردی هر چند معاون یک عمل مجرمانه و یا از شرکا باشد، اما شرایط اعمال کیفیات مزبور را احراز ننماید، نمی تواند از تخفیف بهره مند شود.البته در مواردی که وفق تبصره ی ذیل ماده (۴۲) ق.م.ا تأثیرو مباشرت شریکی در حصول جرم ضعیف باشد، در اینجا دادگاه ملزم به تخفیف مجازات وی متناسب با تأثیر عمل او می باشد، که این مسأله به دلیل آن که موضوع یکی از مواد دیگر ق.م.ا بوده و دادگاه در اعمال آن الزام دارد، ارتباطی با تخفیف موضوع ماده (۲۲) ق.م.ا ندارد.
بر اساس آنچه گفته شد، چنین به نظر می رسد که موقعیت مجرم اصلی وشریک جرم و معاون، از لحاظ استناد به جهات تخفیف مجازات، با یکدیگر تفاوتی نداشته و دادگاه می تواند مجازات هر یک از آن ها را در صورت اقتضاء و وجود جهات مخففه، تخفیف دهد که ممکن است این جهات در مواردی فقط در مورد مجرم اصلی موجود باشد و یا این که در مورد یک یا چند نفر از شرکاء و مباشرین قابل احراز باشد. که در این صورت، امکان تخفیف مجازات در مورد کسانی که شرایط لازم را احراز ننمایند، وجود ندارد و این مسأله ارتباطی با شرکت یا معاونت و یا مجرمیت اصلی آنان ندارد.
ماده (۴۴) ق.م.ا در همین مورد مقرر می دارد: « در صورتی که فاعل جرم به جهتی از جهات قانونی قابل تعقیب و مجازات نباشد و یا تعقیب و یا اجرای مجازات او به جهتی از جهات قانونی موقوف گردد، تأثیری در حق معاون جرم نخواهد داشت .»
آنچه از این ماده قانونی قابل استناد می باشد، این است که اگر بنا به دلیلی مباشر اصلی جرم، مشمول تخفیف مجازات قرار گیرد، این تخفیف چنانچه مربوط به شخص وی و خصوصیات شخصی وی باشد، مشمول معاون و حتی سایر شرکاء نخواهد شد.
د: موارد ممنوعیت تخفیف مجازات
در خصوص ممنوعیت مجازات، اولین نکته ای را که می بایست مد نظر داشت این است که دادگاه مجاز نیست به سبب جهات مشابه و یکسان، حتی با وجودی که این نوع جهات در نصوص جداگانه ای غیر از جهات مندرج در ماده (۲۲) ق.م.ا مقرر باشند، بیش از یک بار اقدام به تخفیف مجازات در مورد مرتکب بنماید، چرا که تبصره ی (۳) ذیل ماده (۲۲) ق.م.ا در این زمینه صراحت دارد و مقرر می دارد: « چنانچه نظیر جهات مخففه ی مذکور در ماده (۲۲) در موارد خاصی پیش بینی شده باشد، دادگاه نمی تواند به موجب همان جهات بار دیگر مجازات را تخفیف داده و یا آن را به کمتر از حداقل مورد نظر قانون گذار تعیین نماید.»
وفق تبصره ی ماده (۶۶۶) ق.م.ا.ت دادگاه در مواردی که سارق سه فقره محکومیت قطعی به اتهام داشته باشد از اعمال تخفیف مجازات منع شده است. هم چنین ماده (۷۱۹) همان قانون مقرر می دارد: « هر گاه مصدوم احتیاج به کمک فوری داشته باشد و راننده با وجود امکان رساندن مصدوم به مراکز درمانی و یا استمداد از مأمورین انتظامی از این کار خودداری کند، دادگاه در مورد راننده ی خاطی مجاز به اعمال کیفیات مخففه نیست.»
مجازات کلاهبردار مستنداً به ماده (۱) ق.ت.م.م.ا.ا.و.ک تا هفت سال حبس تعزیری، رد مال حاصل از کلاهبرداری به صاحب آن و جزای نقدی به میزان مال مورد کلاهبرداری است، که به موجب تبصره ی(۱) ماده فوق:« در کلیه ی موارد مذکور در این ماده در صورت وجود جهات و کیفیات مخففه، دادگاه می تواند با اعمال ضوابط مربوط به تخفیف، مجازات مرتکب را فقط تا حداقل مجازات مقرر در این ماده (حبس) و انفصال ابد از خدمات دولتی تقلیل دهد ولی نمی تواند به تعلیق اجرای کیفر حکم دهد.»که بیانگر منع دادگاه به اعمال تخفیف مجازات به پایین تر از حداقل مقرر قانونی بر خلاف سایر جرایم مشمول مجازات های تعزیری و بازدارنده می باشد.
در برخی از قوانین خاص نیز قانون گذار صراحتاً اعمال تخفیف مجازات در مورد مرتکبان را ممنوع نموده است. به عنوان مثال، تبصره ی(۵) ماده (۲) قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور مصوب ۱۹/۹/۱۳۶۹، مجازات های اعدام و جزای نقدی و محرومیت و انفصال دایم از خدمات دولتی مقرر در این قانون را غیر قابل تخفیف دانسته است.

همچنین مطابق با رأی وحدت رویه ی شماره ی ۵۸۷ مورخه ی ۱۴/۱۰/۱۳۷۲ هیأت عمومی دیوان عالی کشور، جزای نقدی نسبی موضوع ماده اول قانون مجازات مرتکبین قاچاق مصوب ۲۹/۱۲/۱۳۵۳ غیر قابل تخفیف می باشد. مجازات محرومیت از خدمات دولتی بنا به اظهار نظراداره ی حقوقی قوه ی قضائیه ممنوع می باشد. در این مورد اداره مزبور چنین مقرر می دارد : « کیفر محرومیت از خدمات دولتی اعم از این که به صورت اصلی یا مجازات تبعی و تکمیلی (تتمیمی) پیش بینی شده باشد، فلسفه خاصی داشته و مصالحی در انشاء آن مورد نظر می باشد، بنابراین تبدیل این مجازات به جزای نقدی در مقام تخفیف با فلسفه ی انشایی آن مغایرت داشته و مستند قانونی ندارد.» (شهری و جهرمی، ۱۳۷۷، ۴۷۵)
بالاخره این که بر اساس نظریه ای دیگر از همان اداره ،«دادگاه نمی تواند در اجرای ماده ی(۲۲) ق.م.ا در مقام تخفیف مجازات به کلی مجازات مربوط را ساقط نماید.» (شهری و جهرمی، ۱۳۷۷، ۱۷۱) در کل تخفیف باید باعث کاهش مجازات شود نه عدم مجازات مرتکب جرم.
و:مقام صالح برای تخفیف مجازات
اصولاً اعمال تخفیف در زمان صدور حکم و توسط دادگاهی که حکم بدوی را صادر می نماید انجام می شود. بنابراین، دادگاه ها اعم از عمومی ،انقلاب، نظامی و ویژه ی روحانیت، در تعیین جهات و اعطای تخفیف صالح می باشند. از این روی، دادگاه یا هیأت منصفه می تواند کیفیات مخففه را احراز و اعمال نمایند و اعلام وجود کیفیات مخففه به هیچ وجه در شأن دادسرا نیست. چرا که علی الاصول دادستان در تهیه ی کیفر خواست بدون توجه به جهات مخففه، خواستار اشد مجازات برای مرتکب می باشد.
تنها کاری که بازپرس یا قاضی تحقیق ممکن است در این راستا انجام دهند، این است که در مرحله ی جمع آوری ادله و قرائن می توانند به نحوی عمل نمایند که در صورت وجود جهات تخفیف مجازات، قاضی به سهولت بهتر بدان رهنمون شود.
در خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی، وفق اصل (۱۶۸) ق.ا و ماده (۳۴) قانون مطبوعات و ماده (۱۹) قانون فعالیت احزاب، که رسیدگی به آن ها علنی و با حضور هیأت منصفه صورت می گیرد استحقاق مجرم جهت اعمال کیفیات مخففه بر عهده ی هیأت منصفه بوده و آن ها می بایست در این زمینه تعیین تکلیف نمایند.
از سوی دیگر، صلاحیت دادگاه فارغ از وجود یا عدم وجود کیفیات مخففه معلوم می شود، چرا که اصولاً تخفیف مجازات فرع بر ثبوت مجازات است و اثبات اتهام قبل از هر چیز بر عهده ی دادگاه است و لذا این نوع کیفیات مدخلیتی در تعیین دادگاه صالح ندارند در مورد ماده (۲۷۷) ق.آ.د.ک دادگاه صالح برای اعمال تخفیف مجازات می تواند در صورت عدم تجدید نظر خواهی و قطعیت حکم در دادگاه بدوی همان دادگاه نخستین باشد و می تواند دادگاه تجدید نظر باشد که حکم در آن در مرحله ی تجدید نظر خواهی ،قطعیت یافته باشد. رأی وحدت رویه ی شماره ی ۵۸۳-۶/۷/۱۳۷۲ هیأت عمومی دیوان عالی کشور مبیّن این موضوع است که به موجب آن :
«حکم قطعی مذکور در ماده (۲۵) قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری مصوب ۲۵/۳/۵۶ که در جرایم تعزیری غیرقابل گذشت صادر می شود، اعم از حکمی است که دادگاه نخستین به صورت غیرقابل تجدید نظر صادر کند و یا قابل تجدید نظر بوده و پس از رسیدگی در مرحله ی تجدید نظر اعتبار قطعیت پیدا کند. بنابراین، رأی شعبه ی چهارم دیوان عالی کشور که دادگاه تجدید نظر را مرجع صدور حکم قطعی و واجد صلاحیت برای رسیدگی به تخفیف مجازات مرتکب شناخته ، صحیح و با موازین قانونی مطابقت دارد.» (مجموعه ی قوانین و مقررات جرایم و مجازات ها، ۱۳۸۸، ۵۷۷)
در مورد اینکه آیا رعایت کیفیات مخففه منحصر به محاکمات حضوری است و یا اینکه محاکمات غیابی را نیز شامل می شود؟ باید گفت از آنجایی که در این زمینه منع قانونی وجود ندارد و از طرف دیگر تفسیر قوانین جزایی به نفع متهم چنین محدودیتی را ایجاد نمی کند از این روی محاکمات غیابی نیز شامل این کیفیات می شوند. در همین زمینه اداره ی حقوقی قوه ی قضائیه مقرر می دارد:
«تخفیف یا تشدید مجازات منحصر به محاکمات حضوری نمی باشد و دادگاه حسب مورد توجهاً به ماده (۲۲) ق.م.ا می تواند مجازات را تخفیف دهد.» (مجموعه ی قوانین و مقررات جرایم و مجازات ها، ۱۳۸۸، ۲۵۸)
از جمله موارد دیگری که در راستای اعمال کیفیات مخففه می بایست توسط دادگاه رعایت شود، این است که بعد از احراز جهات مخففه، این جهات را دردادنامه قید نموده تا بتواند بر مبنای آن ها، مجازات را در حد لازم تخفیف دهد. چرا که در صورت عدم قید جهات مذکور در دادنامه از موجبات نقض دادنامه در مرحله ی تجدید نظر خواهی خواهد بود. در همین خصوص اداره ی حقوقی قوه ی قضائیه اظهار می دارد: « دادگاه بایستی شرایط و عواملی را که موجب تخفیف مجازات شده، در رأی خود قید و تصریح کند و کلی گویی در باب تخفیف وجاهت قانونی ندارد »(مجموعه ی جرایم نیروهای مسلح، ۱۳۸۴، ۱۲۷) البته چنانچه دادگاه در دادنامه ی خود به جهت یا جهات تخفیف اشاره نماید می بایستی حتی در حکم به مجازات، اعمال کیفیات مخففه بنماید. در غیر این صورت نیز از موجبات نقض دادنامه خواهد بود
در این خصوص دیوان عالی کشور، طی حکم شماره ی ۶/۱۸۷۴-۱۹/۱۲/۱۳۲۹ بیان داشته است: « با تصریح علل مخففه ی مجازات، عدم ذکر ماده ی تخفیف، نقض موثر شناخته نمی شود و موجب نقض دادنامه نیست.» ( مالمیر،۱۳۸۴، ۸۶)
همچنین برای اعمال تخفیف لازم نیست همه ی جهات شش گانه وجود داشته باشد، بلکه وجود یکی از جهات ششگانه مذکور برای اعمال تخفیف کافی است. در همین مورد اداره ی حقوقی قوه قضائیه مقرر می دارد : « منظور از جهات مخففه ی موضوع ماده ی(۲۲)ق.م.ا این نیست که تمام جهات ششگانه ی مندرج در آن بایستی جمع باشد، بلکه هر یک از آن ها که تحقق یابد، می تواند موجب تخفیف قرار گیرد.» (مجموعه ی قوانین و مقررات جرایم و مجازات ها، ۱۳۸۸، ۲۶۸)
۲٫آثار تبدیل مجازات ها
از جمله آثار دیگری که اعمال کیفیات مخففه در مورد مجازات ها دارند، تبدیل مجازات ها می باشد: « تبدیل مجازات عبارت است از تغییر ماهیت مجازات به مجازاتی مناسب تر به حال متهم »(گلدوزیان، ۱۳۸۵، ۳۴۹)
تبدیل مجازات، موضع بخشی از ماده (۲۲) ق.م.ا است که به موجب آن دادگاه می تواند در صورت احراز جهات مخففه مجازات تعزیری یا بازدارنده را تبدیل به مجازات از نوع دیگری نماید،که به حال محکوم علیه مناسب تر باشد. اگر چه هر دو نوع نهاد تخفیف و تبدیل مجازات به نوعی در راستای تخفیف مجازات ها انجام می شوند، اما باید بدانیم که در تبدیل مجازات، به کلی مجازات اولیه تغییر ماهیت داده و جای خود را به مجازاتی دیگر می دهد در حالی که در تخفیف مجازات بدون تغییر نوع مجازات اولیه، صرفاً میزان آن تقلیل می یابد.
در این قسمت مباحث مربوط به تبدیل مجازات ها را طی قسمت های جداگانه ای، مورد بررسی قرار می دهیم. تا به خوبی روشن شود که مجازات های این قانون با چه شیوه ای تبدیل به مجازات های دیگر می گردد.
الف: حدود اعمال تبدیل مجازات
 
 
 

نظر دهید »
بررسی رابطه رفتار مدنی سازمانی با کیفیت زندگی کاری در آموزگاران اداره آموزش و پرورش سرچهان در سال تحصیلی ۸۸-۸۷- قسمت ۷
ارسال شده در 26 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

سال های اخیر برنامه های کیفیت زندگی کاری به بخش های غیر تولیدی نیز راه یافته است. در میان انواع سازمان هایی که این گونه برنامه ها را پذیرفته اند، از مدارس، بیمارستان ها، فروشگاه های زنجیره ای و مؤسسات عالی می توان نام برد.»
فرجوند (۱۳۷۶) درباره تاریخچه کیفیت زندگی کاری بیان کرده است که قبل از انقلاب صنعتی کارگران همیشه مانند برده های قرون وسطی تحت سلطه و استثمار کلان زمین داران قرار داشتند و آن ها به خاطر شاق بودن محیط کار و فقدان تسهیلات لازم از بام تا شام کار می کردند و در صورتیکه خواستار احقاق حقوق حقه خود بودند مورد تنبیه و شکنجه بدنی قرار می گرفتند. این وضع تا اوایل قرن نوزدهم ادامه داشت. در آغاز ماشینی شدن صنعت نیز وضع بهتر از این نبود. تولید به شکلی نامناسب انجام می شد و به منظورهای مختلف صورت می گرفت. عنان اختیار در دست اشخاص نامناسب قرار داشت که فاقد اطلاعات و صلاحیت اداره بودند. انقلاب صنعتی تار و پود زندگی کهنه را در هم نورید ولی چندان گامی در جهت آزادی کارگران برنداشت زیرا همه در حالی که انتظار داشتند انسان از قید انسان رهایی یابد، دریافتند که استثمار از بین نرفته بلکه شکل آن عوض شده است. نظام کشاورزی از پیش ساقط شده بود و نظام جدید به عنوان مالکیت صنعتی که به جای استثمار در آوردن کشاورزان، کارگران کارخانجات را استثمار می نمود، جانشین آن شد. در این زمان زندگی کاری از کیفیت خوبی برخوردار نبود. انضباطی که در کارهای صنعتی اولیه اعمال می شد، شباهت زیادی به انضباط زندان ها داشت. اکثر اطفال خردسال با بی تفاوتی و بی رحمی مدیران رو به رو بودند و در طول ساعات طولانی کار از به خواب رفتن آن ها جلوگیری می شدو فضای زندگی کاری از شقاوت اشباع شده بود. زنان، مردان و اطفال بر اثر تحمل فجایع ثروتمندان بطور کلی از رشد طبیعی باز می ماندند. این موجودات بینوا محکوم به ساعت ها کار مداوم و متوالی در روز و شب بودند و گویا مدت آن را پایانی نبود. آن ها در بدترین شرایط زندگی، بدون رعایت اصول بهداشتی کار فعالیت می نمودند و با آنان کمترین رفتاری که شایسته مقام یک موجود ساده بشری است نمی شد و از وجود آنان به عنوان ابزار پول سازی بهره برداری می گردید. شاید بتوان
رابرت[۶۱] اون را که به عنوان پیشرو و مبشر نهضت تعاونی و نهضت های کارگری می نشاسند، به عنوان پیشرو نهضت کیفیت زندگی کاری نیز قلمداد نمود. وی به عنوان یک ثروتمند و کارخانه دار می گفت:
«من می توانم بدون این که با کارگران خود بدرفتاری کنم، کسب درآمد نمایم، به
آن ها حقوق و دستمزد کافی بپردازم، ساعات کار معینی برای آن ها در نظر گیرم و با آن ها به گونه ای که هستند مثل انسان، رفتار نمایم.»
او برای اولین بار به کارگران خود به چشم مولدین ثروت و نیروی انسانی تولید نگریست. اون در یافته بود که ایام کودکی انسان تنها دوره ای است که شخصیت آدمی را شکل می دهد و حوادثی که در این مرحله از زندگی شخص رخ می دهد، بطور ویژه ای در ساختمان روحی و معنوی او اثر می گذارد و این آثار برای سال های متمادی باقی می ماند. بنابراین اعتقادات، اون برای تحصیل فرزندان کارگران کارخانه خود مبادرت به ایجاد مدرسه نمود و از استخدام کارگران کمتر از ۱۱ سال امتناع ورزید (فرجوند ۱۳۷۶).
دو مرحله مشخص در زمینه فعالیت های مربوط به کیفیت زندگی کاری قابل ملاحظه
می باشند:
مرحله اول: در طی دوره های بین ۱۹۷۴-۱۹۶۹ واقع شده زمانی که گروه وسعی از محققین، دانش پژوهان، رهبران اتحادیه ها و سران دولتی به چگونگی نفوذ بر کیفیت تجربیات شغلی یک فرد علاقمند شدند. اساساً می توان گفت نهضت کیفیت زندگی کاری از این باور سرچشمه می گیرد که لازم است تجربیات کاری علیه کارکنان بهبود یابد. دلایل متعددی در مورد علت بروز این علاقمندی در آن زمان وجود دارد. در میان دولتمردان آمریکا علایقی در خصوص این موضوع که استخدام بر بهداشت فیزیکی وروانی و رضایت شغلی کارکنان تأثیر می گذارد، به گونه ای فزاینده در حال رشد بود و مطالبی نیز در مورد نوآوری های اروپایی ها در زمینه ی گروه های کاری خودگردان به گوش می خورد (علامه، ۱۳۷۸). یکی از پژوهشگران در مورد سرچشمه های نهضت کیفیت کاری

بررسی اثربخشی طرحواره درمانی بر بهبود رضایت شغلی و کاهش فرسودگی شغلی کارکنان کارخانجات تولیدی توس چینی

 
می نویسد:
«یک سلسله بررسی های نگرش ملی که در دانشگاه میشیگان در بین سال های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۳ انجام گرفت توجهات را به سوی آن چه که «کیفیت استخدام» یا «تأثیر مجموع تجربیات شغلی بر فرد» نامیده شده بود، معطوف کرد. در دهه ی ۱۹۷۰ مدیریت بسیاری از شرکت های پیشرو تا حدی به موضوع کیفیت زندگی کاری علاقمند شدند که پروژه های جامعی را جهت بهبود بهره وری نیروی کار خود، اثربخشی سازمانی و کیفیت زندگی کاری راه اندازی کردند. این شور و هیجان اولیه در اواسط دهه ی ۱۹۷۰ استمرار داشت تا این که هم زمان با این که موضوعات دیگری که عمدتاً تورم و هزینه های انرژی بودند، توجه عمومی را به سوی خود جلب کرد در اواخر دهه ی ۱۹۷۰ فروکش کرد.»
موج دوم علاقمندی به کیفیت زندگی کاری از سال ۱۹۷۹ شروع شد و تا به امروز ادامه دارد، احتمالاً مهمترین عامل ایجاد این علاقمندی رقابت بین المللی بوده است. ایالات متحده امریکا در آن زمان با رقابت فزاینده ای در بازارهای بین المللی و نیز در بازارهای داخلی (بواسطه ی وجود محصولات خارجی) مواجه بود. آمریکایی ها به فکر فرو رفتند که شاید سایر کشورها از نقطه نظر مدیریتی کار متفاوتی را انجام می دهند که بر اثر بخشی آن ها تأثیر گذارده است و ژاپنی های را به عنوان نمونه ی عمده این پدیده مورد توجه قرار دادند. دومین کنفرانس بین الملی در مورد کیفیت زندگی کاری که در سال ۱۹۸۱ در تورنتو برگزار گردید؛ با بحث جلب نظر و حضور ۱۵۰۰ نفر در این کنفرانس شد. علاوه بر دانشگاهیان، مشاورین و مقامات رسمی دولتی ۲۰۰ تن از مقامات
اتحادیه ها و ۷۵۰ مدیر نیز در این کنفرانس حضور پیدا نمودند. واقعه ای که توجه عمومی را به این موضوع مهم جلب کرد اعتصاب حدود ۸۰۰۰ کارگری بود که در مارس ۱۹۷۲ در کارخانه جدید جنرال موتورز در لوردستون ایالت اوهایو رخ داد. هم کارگران و هم رهبران اتحادیه، مدیریت جنرال موتورز را متهم کردند که نیروی کار را به میزان قابل ملاحظه ای کاهش داده و سرعت کار را در خط مونتاژ افزایش داده است. رسانه های خبری ملی گزارش هایی را در مورد مشکلات این کارخانه و دیگر مؤسسات و کارخانه های سراسر آمریکا منتشر ساختند. این گزارش ها خاطرنشان کردند که بسیاری از کارگران آمریکایی به خصوص کارگران جوانتر در صنایع تولید انبوه در شرایط شغلی خود نوعی ناکامی و از خود بیگانگی را احساس می کنند. رهبران بسیاری از سازمان ها موضوع کیفیت زندگی کاری و نحوه ی بهبود آن را مطالعه نمودند.
بهبود بهره وری به موازات بهبود کیفتی زندگی کاری مورد مطالعه قرار گرفت (جانسون[۶۲]، ۲۰۰۰). علاوه بر سازمان هایی که این مقوله را مورد مطالعه قرار داده و پروژه های مختلفی را در مورد آن به اجرا گذاشته اند، پژوهشگران و محققان دانشگاهی نیز در زمینه ی کیفیت زندگی کاری، کارهای قابل ملاحظه ای را در قالب برنامه های کیفیت زندگی کاری انجام داده اند. این برنامه های در سال های اخیر جامعیت بیشتری پیدا کرده است.
اجزای کیفیت زندگی کاری
با الهام از روش فار کوهر در طبقه بندی تعاریف مختلف کیفیت زندگی، می توان تعریف متعدد و متنوع کیفیت زندگی کاری را نیز با ذکر نمونه هایی از تعاریف به شکل ذیل طبقه بندی کرد:
الف) تعاریف غیر حرفه ای (که توسط کارکنان بیان شده است)
این تعاریف از تنوع و تعهد بالایی برخوردار است. در کشورهای مختلف، تعاریف مختلفی از «کیفیت زندگی کاری» ارائه شده است. این تنوع تعریف، حکایت از اختلاف تلقی و برداشت کارکنان از این مفهوم دارد.
اگر پنج تن از کارکنان پنج سازمان مختلف بخواهند برنامه های کیفیت زندگی کاری سازمان خود را توصیف کنند، احتمالاً پنج تصویر متفاوت از آن بوجود می آید (ابطحی و کاظمی، ۱۳۸۰).
ب) تعاریف حرفه ای (که توسط محققین بیان شده است)
این تعاریف به سه دسته قابل تقسیم است:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.
 

 

تعاریف کلی: کیفیت زندگی کاری میزان توان اعضای یک سازمان کاری در برآورده نمودن نیازهای مهم فردی خود در یک سازمان از طریق تجربیات خود
می باشد (واکر، به نقل از غفار زاده، ۱۳۸۰).
 

تعاریف متمرکز: این دسته از تعاریف بر یک یا چند بعد از ابعاد کیفیت زندگی کاری تمرکز و تأکید دارند. تعدادی از این تعریف ها در قسمت های قبل آورده شده است.
 

تعاریف جزیی و مؤلفه ای: این دسته از تعاریف بر ماهیت چند بعدی مفهوم کیفیت زندگی کاری تأکید داشته، ابعاد مختلف کیفیت آن را مورد توجه و تأکید قرار می دهند.
 

از میان تعاریف جزئی و مؤلفه ای می توان به نمونه هایی که بعضاً به عنوان الگو و مدل در پاره ای از پژوهش ها نیز مورد استفاده قرار گرفته اند اشاره کرد:
۱) الگوی والتون[۶۳]
عمده ترین تحقیق در خصوص معیارهای کیفیت زندگی کاری مربوط به والتون می باشد. او معیارهای هشتگانه زیر را برای کیفیت زندگی کاری پیشنهاد می کند:
۱- پرداخت کافی و منصفانه
نیروی محرکه اصلی فرد برای استخدام، برخورداری از حقوق و دستمزد برای تأمین زندگی است. علی رغم اینکه بیشتر از هر معیار دیگر کفایت حقوق و دستمزد یک مفهوم نسبی است و هیچ استاندارد ذهنی یا عینی برای قضاوت در مورد کفایت حقوق و دستمزد وجود ندارد با این حال در تعیین نقش حقوق و مزایای در کیفیت زندگی کاری دو عامل مؤثر می باشد:
الف) درآمد کافی: یعنی درآمد حاصل از کار تمام وقت در سازمان که هزینه های یک زندگی استاندارد (قابل قبول) را تأمین کند و یا انتظارات دریافت کننده حقوق را برآورده سازد.
ب) حقوق و مزایای منصفانه: حقوقی که کارمند برای کار معین دریافت می کند با
دریافت های شاغلین مشاغل دیگر تناسب داشته باشد.
۲- محیط کاری ایمن و سالم
این موضوع که کارکنان نباید در معرض شرایط یا موقعیت هایی قرار گیرند که خطرناک و برای سلامتی آنان مضر است تقریباً مورد توافق همگان می باشد. مقررات قانونی و فعالیت
سازمان های کارگری استانداردهای سلامتی محیط کار را به ارمغان آورده است. آثار این بهبود را
می توان در موارد زیر مشاهده کرد:
الف) شرایط فیزیکی سالم کار که بیماری، خطرات و آسیب های ناشی از کار را به حداقل برساند.
ب) شرایط سنی برای مشاغلی که برای سلامتی اشخاص بالاتر یا پایین تر از سن معینی، مضر است. بطور کلی منظور از محیط کاری مناسب، ایجاد شرایطی است که خطر بیماری و یا حوادث ناشی از کار را به حداقل برساند.
۳- ایجاد فرصت های مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و قابلیت های انسانی
امروزه مشاغل با هدف قادر کردن کارکنان به استفاده بیشتر و توسعه دانش و مهارت هایشان تغییر کرده اند. خصوصیات عمده این تغییرات عبارتند از:

 

 

 جایگزینی خود کنترلی و استقلال به جای کنترل های خارجی
 

مهارت های چندگانه و گسترش شغلی به جای انجام کارهای تکراری با مهارت های جزیی
 

درک ارتباط با مأموریت کل سازمان
 

برنامه ریزی امور در کنار اجرای آن
 

۴– وجود فرصت های مناسب برای پیشرفت در مسیر شغلی
کارکنان سازمان تمایل به پیشرفت و ارتقا دارند. در اغلب سازمان ها هیچ پیش بینی برای پیشرفت، آموزش و یا ادامه تحصیل کارکنان به عمل نمی آید و درونمای روشنی از آینده شغلی در سازمان وجود ندارد. سازمان ها علاوه بر تأمین امنیت شغلی برای افراد (امنیت در آینده و موقعیت استخدامی) وظیفه دارند به کارکنان کمک کنند تا مسیر زندگی شغلی خود را شناخته و برای طی نمودن آن آمادگی داشته باشند. در این راستا آموزش و بهسازی کارکنان بایستی متناسب با مسیر شغلی زندگی حرفه ای آنان باشد. بدیهی است کوتاهی مدیریت نسبت به رشد و ترقی کارکنان و فقدان برنامه برای زندگی شغلی و حرفه ای آنان موجبات بی انگیزگی، یأس و نومیدی، مجهور ماندن توانایی ها و قابلیت های افراد و در نتیجه کیفیت پایین و نامناسب زندگی کاری می شود.
۵- همبستگی اجتماعی در سازمان محل کار

از آنجا که کار در چارچوب سازمان اجتماعی انجام می شود، ماهیت روابط شخص بعد مهمی از کیفیت زندگی کاری را در سازمان تشکیل می دهد. موارد زیر در محیط کار در ایجاد همبستگی اجتماعی مؤثرند:

 

 

 اجتناب از پیش داوری ها و پذیرش فرد با توجه به ویژگی ها، توانایی ها و قابلیت های او؛ صرف نظر از نژاد، جنسیت، عقیده، مذهب، سبک زندگی و ظواهر فیزیکی
 

مساوات و اجتناب از طبقه بندی افراد بر اساس نظام سلسله مراتبی
 

وجود تحرک فزاینده در افراد
 

عضویت در گروه های چهره به چهره
 

باز بودن ارتباط بین افراد
 

۶- آزادی در محیط کار
سازمان های کارگری آزادی را در محل کار برای کارکنان به ارمغان می آورند و اقدامات اجباری کارفرمایان را محدود می کنند. مصادیق اصلی آزادی در محیط کار عبارتند از:
 
 

نظر دهید »
بررسی تطبیقی مدل تأویلی غزلیات دیوان حافظ از آیات قرآن مجید با هرمنوتیک شلایرماخر- قسمت ۶
ارسال شده در 26 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

شلایرماخر، با وجود بی اعتقادی به نیّت مؤلّف، به معنای نهایی، اصلی و قطعی متن اعتقاد داشت، و با قاطعیّت بر آن بود که هر واژه در هر عبارت، دارای یک معناست که آن را معنای بنیادی می خواند و متنی که توان تأویل چند دیدگاه را داشته باشد، انکار می کرد. او عقیده داشت که با هر روشی سرانجام باید به معنای نهایی و قطعی برسیم و معنای نهایی از نظر وی، معنایی است که بر اساس روش ها و ابزار متفاوت، دگرگون پذیر نباشد.( فروند، ۱۳۷۲: ۵۵)
شلایرماخر، بر این نظر است که برای شناختِ سخن انسان، باید او و تمام زندگی او را شناخت و از طرفی برای شناخت او، شناخت سخنش ضرورت دارد. در اینجا به تعبیر شلایرماخر، دایرۀ شناخت، و به تعبیر دیگران، دایرۀ هرمنوتیک پدیدار می شود که بخش مهمّی از این دانش به حلّ همین دور می پردازد.
شلایر ماخر با آثار خود، اندیشه دینی و نظریه های مربوط به تفسیر کتاب مقدس، به ویژه عهد جدید را مدت ها زیر نفوذ خود در آورد. او اصول عقلانی تفسیر را با ایمان مسیحی که سرچشمه اش زندگی عیسی است ترکیب کرد. شلایرماخر در ابتدا این نظریه دئیست ها را که می گفتند کتاب مقدس اثری یکپارچه، چه از نظر ادبی و چه از نظر دینی است را به نقد کشید:
« متن مقدس… در آن ابتدا همچون نسخه خطی بود که سخنش فیصله بخش همه گفتگوها بود… اما امروز همه کسانی که احساس دینی را هنوز در دزون خود زنده نگه داشته اند در برابر آن دیدگاه به عنوان نظریه ای غیر مسیحی به اعتراض و مخالفت می پردازند. متون مقدس با بهره گیری از نیروی ذاتی خود، توانستند به موقعیت کتاب مقدس ارتقا یابند و با کتاب دیگری که بخواهد همان موقعیت را بدست آورد، مخالفت نخواهد کرد. همان متن دیگری که با همان درجه از قوت معنوی نوشته شود در میان آثار مقدس به گرمی پذیرفته خواهد شد». (الیاده : ۱۴۹)
شلایرماخر با این سخن به طور تلویح به ایمان معنوی اشاره می کند که در ارتباط با عیسی(ع) بدست می آید و چنین بگوید که : فیض روح القدس اگر بار دیگر مدد کند، «دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد». پس حجیّت کتاب مقدس اصالت مستقل و پایدار و منحصر به فردی ندارد. اگر آن تجربه بارها اتفاق افتد متون دینی دیگری همپای کتاب مقدس بار دیگر به وجود خواهد آمد و تجربه قدسی در ذهن و دل انسان مومن دوباره فعال خواهد شد. برای نیل به چنین مقصودی کافی است مفسر روح مولف را باز تولید کند.(فیروزی، ۱۳۸۷: ۲ــ۲۲۱)
۲-۲-۵ نظریات هرمنوتیکی شلایرماخر
نظزیات هرمنوتیکی شلایر ماخر را می توان در پنج بخش زیر جمع آوری کرد:
۲-۲-۵-۱ عمومیت سوء فهم:
شلایرماخر هرمنوتیک را «فلسفه فهم» می شمرد. در این بین تفاوتی میان متون سخت و متون دشوار وجود نداشت، همچنانکه متون مقدس و غیر مقدس دارای حکم یکسانی بودند. او معتقد بود که اصل در متن، پوشیده بودن آن است؛ یعنی هیچ متنی به خودی خود واضح نیست. مفسر علاوه بر تخصص های کلامی، نیازمند آن است که از رمز و راز روحی نویسنده نیز آگاهی یابد. همین نظریه های شلایرماخر باعث شد تا او را پدر «هرمنوتیک علم» بنامند و حتی در دوره جدید او را بنیانگذار هرمنوتیک نوین به شمار آورند. مطابق این نظریه، قوانین عامی برای تفسیر وجود دارد، بنابراین کتاب مقدس نیز باید درست همانند متون دیگر تفسیرشود. این، خود از پیامدهای مدرنیته بود که پیش از آن رواج یافته بود و می گفت که کتاب مقدس بامتون دیگر تفاوتی ندارد، زیرا نوشته ای بشری است و می توان آن را به صورت تاریخی نقد و تفسیر کرد. «بنابراین هرمنوتیک عام متاثر از انقلاب علمی و رنسانس بود». (استیور، ۱۳۸۴: ۱۳۱)
اما تأثیری که مکتب رمانتیسم بر شلایرماخر نهاده بود از جمله این بود که او را به نبوغ و خلاقیت فردی، و از آنجا به جنبۀ روان شناسانه نویسنده و هنرمند متوجه ساخته بود. تشخیص معنای متن را نمی توان کاملاً فرمول بندی کرد زیرا دست کم بخشی از آن وابسته به تفکر مفسر است که تا چه حد بتواند به ضمیر نویسنده راه یابد. اما در این میان نقطه آغاز مفسر کجاست؟ آیا او می تواند مستقل از الفاظ و معنای ظاهری متن یکسره به سوی جنبه های نهفته در متن که به شخصیت نویسنده بازگشت می کند، روی آورد؟ در اینجا شلایرماخر بر «دستور زبان» به عنوان نقطه حرکت تاکید می کند. اگر نحو و دستور زبان معنای صریح و قاطعی عرضه کند شاید دیگر به ادامه راه نیاز نباشد. اما در صورت بروز هرگونه تردید، ضرورت هرمنوتیک انکارناپذیر است. متون تاریخی به دلیل فاصله زمانی عموماً باعث سوء فهم می شوند. بنابراین هرمنوتیک در اینجا شیوه ای منضبط برای رفع این سوء فهم است. (همان: ۱۳۲)
شلایرماخر از همان آغاز استادی اش در دانشگاه هاله(۱۸۰۵) تا زمان مرگش(۱۸۳۴)تمام توجه را به مسأله هرمنوتیک معطوف کرد و اما با انتشار آثارش موافقت نمی کرد. پس از او شاگردش فریدریک لیکه به انتشار آثار او پرداخت و روش او را ادامه داد. لیکه پس از ویرایش دقیق نوشته های شلایرماخر آنها را به عنوان هرمنوتیک و نقد به ویژه در ارتباط با عهد عتیق و نقد به چاپ رساند. شلایرماخر از سال ۱۸۰۵ تا ۱۸۳۲، نه سخنرانی درباره هرمنوتیک ایراد کرد. در سال ۱۸۰۹ و ۱۸۱۰ نیز درس هایی با عنوان “هرمنوتیک عام” ارائه کرد. (گروندین، ۱۹۸۷: ۶۷)
اما شلایرماخر چرا از انتشار آثارش خودداری می کرد؟ شاید بتوان آن را به روحیه عمومی همه رمانتیست ها نسبت داد که به انتشار آثارشان علاقه ای نشان نمی دادند؛ شاید هم مرگ زود رس و ناگهانی شلایرماخر دلیل آن بوده است. رمانتیست ها دائم تغییر عقیده می دادند و هیچ گاه از آنچه می نوشتند رضایت نداشتند. تردیدهای شلایرماخر که باعث شد آثارش در برخی موارد ناتمام بماند و دشواری های فراوانی برای پژوهندگان بعد فراهم آورد. شلایرماخر این نظریه رایج را پذیرفته بود « هرکسی برای فهمیدن، باید کلام را به قوه درک نزدیک سازد، زیرا اندیشه ای که در زیر سخن نهفته است باید به قوه آگاهی راه یابد». بنایراین با این فرض که «سخن، تماماً وابسته به اندیشه پیشین است مهمترین وظیفه برای فهمیدن، بدون تردید، تنها و تنها بازگشت دادن سخنبه هدفی است که آن را پدید آورده است»؛ آنچه ما در پی فهم آن هستیم اندیشه ای است که سخنگو قصد بیان آنرا داشته است. پس فهمیدن، هدفی زبانی است و در هرمنوتیک چیزی جز زبان،پیش فرض قرار نمی گیرد.(همان: ۶۸)
۲-۲-۵-۲ زبان و هرمنوتیک:
«شلایرماخر برای زبان دو جنبه قائل است: جنبه «دستوری» و جنبه «انسانی». نحو هر زبان جنبه عام آن محسوب می شود که بین همه افراد جامعه، زبانی مشترک است. این جنبه از زبان، از فرد فراتر می رود. کار جنبه دستوری آن است که ابهام سخن را با مراجعه به بافت کلی ای از توانش های زبان فراهم آمده بر طرف کند. اما زبان فقط به جنبه فرا مرزی ختم نمی شود؛ زبان علاوه بر این، تجلّی اندیشه های انسان است. مردم از واژه های مشابه می توانند کابرد ها و معناهای گوناگونی اراده کنند، اگر جز این بود، واژه ها بی روح می شدند و به دستور زبان تقلیل می یافتند، در اینجا است که هرمنوتیک باید علاوه بر نحو ، باید به ابعاد انسانی زبان هم توجه کند. شلایرماخر این جنبه از هرمنوتیک را که نیمه دیگر فهم است،«تفسیر فنی» نامیده است و واژه فنی در اینجا به این عامل اشاره می کند که مفسر می کوشد هنر ویژه ای را که نویسنده در آثارش به کار گرفته است کشف کند. هدف این بخش شناختن ضمیر و روح نویسنده است، روحی که خود را در زبان متجلی می کند».(کربای،۱۳۷۷: ۱۸۵)
« بخش دیگر زبان معمولاً با حس ظاهری درک نمی شود؛ بلکه با کشف زنجیره پنهانی به دست می آید که واژه ها را به شکل سحرآمیزی به هم پیوند می دهد. سخنی در باب پرسش است، گاه به معنای خواهش است؛ و جمله تمنا و آرزو، گاه دستوری أکید در بر دارد. خواننده فهیم با خواندن اثری از ویکتور هوگو در می یابد که او نویسنده ای بود پیرو سبک رمانتیسیسم، در حالی که اثری از گوته نماینده سبک کلاسیسم است. عقیده نویسنده از لابه لای آثار او نمایان می شود. حالات روحی مانند غم و شادی، بدبینی و خوشبختی و … همه و همه از لابه لای کلمات به خواننده الهام می شود. شلایرماخر پس از مدتی این جنبه از هرمنوتیک را جنبه «روانشناسانۀ» هرمنوتیک نامید». (استیور، ۱۳۸۴: ۹۰ )
«از نظر شلایرماخر، هرمنوتیک گونه ای روش شناسی است؛ اما روش شناسی هنرمندانه. زیرا هنرِ فهم را به شکلی روش شناسانه، قانون مند می کند. مهمترین بخش این نظریه، تمایزی است که شلایرماخر بین دو گونه جدا و متمایز از فعالیت تفسیری قائل می شود؛ تمایز بین فعالیت سخت تر و فعالیت سهل تر در تفسیر سهل که در تاریخ هرمنوتیک بسیار رایج است از این نقطه آغاز می کند که فهمیدن، خود به خود اتفاق می افتد، یعنی هدف فهم به شکل منفی بیان می شود. اجتناب کردن از سوء فهم، هرمنوتیک کلاسیک همین است. این نوع از هرمنوتیک خود را به متن خاصی محدود می کرد و هرگاه لازم بود بر جنبه های تاریک متن، پرتوافشانی می کرد. پیش فرض این هرمنوتیک این بود که متن خود به خود واضح است مگر در موارد استثنائی. اما روش سخت تر که خود شلایرماخر آن را به کار می گرفت این بود که سوءفهم خود به خود اتفاق می افتد و فهمیدن، هدفی است که باید آگاهانه دنبال شود».(گروندین، ۱۹۸۷: ۷۰)
«فهم، انطباقی و غریزی خواننده نیست. هرمنوتیک سنتی معتقد است که انسان معمولاً همه چیز را به سرعت و به سادگی می فهمد مگر اینکه به مانع یا تناقضی برخورد کند. معنای این سخن آن است که هرمنوتیک فقط آنجا ضرورت می یابد که فهمیدن با مانع روبه رو شود. اما شلایرماخر همچنان که پیش از این بیان کردیم، قاعده را برعکس کرده است. مفسر باید به سختی مراقب سوء فهم ها باشد. فهمیدن فرایندی است که باید در هر گام به طور قانونمند و صحیح اتفاق افتد.
عقل پس از کانت – که قدرت شناختش تضعیف شده بود- برای فهمیدن با مشکلاتی روبه رو بود. هنگامی که عقل بر جایگاهی لرزان ایستاده باشد چگونه می تواند ادعای فهم کند؟ شلایرماخر به تأثیر از کانت و بر مبنای معرفت شناسی او به ناچار بنا را بر سوء فهم نهاد. بر این اساس بود که در سال ۱۸۲۹ م نوشت: نفهمیدن هرگز به طور کامل از بین نخواهد رفت. این گونه بود که شلایرماخر کار اساسی هرمنوتیک را فعالیتی برای بازسازی شمرد ». (همان : ۷۲)
برای اینکه سخنی را واقعاً بفهمیم باید بتوانیم هر بخش از آن را از اساس بازسازی کنیم، به ترتیبی که گویا نویسنده آن هستیم. هدف اصلی، فهمیدن معنایی نیست که در متن یافت می شود بلکه فهمیدن معنایی است که در فرایند باز سازی دریافت می شود؛ فهمی که دیدگاه نویسنده را آشکار می کند. از انجا که وظیفه هرمنوتیک درک درست این دیدگاه است، شلایر ماخر وظیفه مهم هرمنوتیک را به این شکل قاعده مند می کند که «ابتدا باید سخن را مانند نویسنده اش دریافت و سپس ، حتی بهتر از خود او».این است که به نظر وی کار مفسر هرگز تمام شدنی نیست چرا که ما هرگز مطمئن نیستیم که به فهم کالمل دست یافته ایم؛ بنابراین هیچ گاه نباید از کوشش برای رسیدن به فهم های تازه تر دست برداریم.(احمدی، ۱۳۷۷: ۵۲۴)
۲-۲-۵-۳ قواعد هرمنوتیکی:
«اکنون که هرمنوتیک دارای ابعاد گوناگون است آیا می توان قاعده ای برای آن پیشنهاد کرد که همچون معادله ای منطقی همگان بتوانند از ان استفاده کنند؟ از سخنان شلایرماخر چنین بر می آید که پاسخ او منفی است. پس روش شناسی پیشنهادی او چه معنایی دارد؟ بازسازی متن چگونه می تواند تابع قاعده و قانون معینی شود؟ شلایرماخر درباره جنبه دستور زبانی هرمنوتیک قوانینی بیان می کند اما به خوبی آگاه است که برای به کارگیری قوانین هرمنوتیکی به طور کلی هیچ قادعده ای وجود ندارد. او درباره تفسیر، روش های کلی ای تعریف می کند اما درباره جنبه روان شناسانه ی هرمنوتیک می گوید که به کارگیری نوعی «پیشگویی تفسیری » اجتناب ناپذیر است. در این جا شاید شلایرماخر بیشتر به متن مقدس نظر دارد اما از انجا که هرمنوتیک آن عام است می توان برخلاف نظر گروندین استدلال کرد که منظور شلایرماخر از پیشگوئی در اینجا، انحصاراً متون مقدّس نیست. گروندین پافشاری می کند که منظور شلایرماخر در اینجا «قریحه قدسی» مفسر است. اما به نظر می رسد که شلایرماخر صرفاً به حدس زدن نظر داشته است. از اینجا که شلایرماخر به محدودیت های روشمند کردن هرمنوتیک اذعان می کند».(گروندین، ۱۹۸۷: ۴-۷۳).
۲-۲-۵-۴ دیالکتیک فهم:
«شلایرماخر آنجا که بر جنبه روان شناسانه ی هرمنوتیک پافشاری می کند اصل گفتگو را نیز ضروری می شمرد. هرمنوتیک فنی یا روان شناسانه اصولاً جایی معنا می یابد که گفتگوی دوجانبه امکان پذیر باشد. مبنای دیالکتیکی هرمنوتیک یعنی هنر درک مقابل. به نظر شلایرماخر باید پذیرفت که قلمرو اندیشه بشری پر از گفتگوهای بی پایان است. پس لزوم گفتگو همچون ابزاری برای فهم، بر کسی پوشیده نیست. ما حتی باید با خودمان وارد گفتگو شویم. گفتگو باید تا زمانی ادامه یابد که دیدگاه مشترکی به دست آید؛ دیدگاهی که بحث درباره آن دیگر ضرورتی نداشته باشد. حقیقت ، تنها و تنها از خلال گفتگو به چنگ می آید برای درک معنای متن باید با آن وارد گفتگو شد و ظاهر الفاظ را رها کرد و به کناری نهاد. هرمنوتیک بر اصل دیالکتیک (گفتگو) بنا شده است». (همان : ۷۹).
برای تفسیر متن باید با آن گفتگو و از آن پرسش کرد و سپس به متن اجازه داد که به طرح پرسش بپردازد.
«به گفته «هرمنوتیک یعنی هنر خواندن فواصل بین خطوط». واژه واژه ی متن ما را به گفتگو فرا می خواند بنابراین مفسر باید دارای هنر ناب گفتگو باشد. از نظر شلایرماخر آنها که از کنار متن به سادگی عبور می کنند هرگز معنای آن را در نمی یابند یا دست کم باید گفت ان را ناقص در می یابند. هرچه درگیری مفسر با متن بیشتر باشد معنا راحت تر بدست می اید. این هنر، هنر رفت و برگشت است.رفتن به درون متن و بازگشتن از آن به خویشتن . فهمیدن فرایند وارونه سخن گفتن است». (استیور،۱۳۸۴: ۹-۱۲۸)
با این حال، شلایرماخر نمی خواست تا از راه گفتگو با متن و یا به یاری تأویل فنی و روان شناسانه ، شخصیت نویسنده را بشناسد. او هرگونه کوشش برای شناخت متون از روی زندگی نامه نویسنده را محکوم به شکست می دانست و می پرسید آیا ما چیزی از زندگی افلاطون و ارسطو می دانیم؟ او اساساً به نیت مؤلف اعتقاد چندانی نداشت زیرا از نظر او خود نویسنده از آنچه آفریده و بی خبر است و بخش های از اثر خود را هرگز نمی بیند و نمی شناسد. این مفسر است که می تواند نویسنده را به خوبی بشناسد.« بدین گونه شلایرماخر معتقد بود که هر لحظه اثر هنری نشان از همه زندگی نویسنده دارد و نه لزوماً نیت او در لحظه آفرینش. شلایر مفهوم که کلادنیوس طرح کرده بود نپذیرفت و به جای ان زندگی نویسنده را قرار داد.«نقد به معنای شناختن نویسنده است؛ شناختی بیش از آن چه او از خویشتن دارد».(احمدی،۵۲۶:۱۳۷۷).
در هرمنوتیک شلایرماخر، اعتقادی به تکثیر معنا وجود ندارد. او اگر چه نیت نویسنده را نمی پذیرفت و به آن اعتقادی ندارد اما برای متن معنا قطعی و ثابت قائل است. شلایرماخر با قاطعیت بیان می کرد که هر واژه در هر جمله دارای یک معنا است؛ یک معنای بنیادی . جستجو از معانی گوناگون یک واژه در یک گزاره کاری بیهوده است. بنابراین از نظر او نمی توان یک متن را چند شکل تفسیر کرد و به نتایج متفاوت دست یافت. مقصد نهایی تفسیر، دست یافتن به معنای نهایی متن است.
۲-۲-۵-۵ چرخه هرمنوتیکی:
«شلایرماخر معتقد بود که برای درک معنای متن یعنی منای کلّی ان ، نیازمند فهم جملات و حتّی کلمات هستیم، یعنی برای درک کل نیازمند درک جزئیاتیم. از دیگر سو برای درک جزئیات و معنای واژه ها از درک کل متن گریزی نیست. بنابراین نوعی حرکت پس و پیش بین جزء و کل در جریان است که فهم شایسته و درست را ضمانت می کند». (استیور،۱۳۸۴: ۱۳۳)
«متن را نمی توان براساس روش شناسی خاصّی قانونمند کرد. پیش از این آوردیم که شلایرماخر از روش شناسی هرمنوتیک با احتیاط سخن گفته است. از نظر هرمنوتیک بیشتر هنر است تا روش. نظر شلایرماخر درباره تفسیر، بحث دیگری را پیش می کشد که می توان آن را «تفسیر تمثیلی» خواند. او اگر چه این نظریه را به سرانجام روشنی نرساند ولی زمینه های آغازین آن را بنیاد نهاد. به نظر او تفسیر رویدادهای تفسیری تاریخی است زیرا از گذشته مایه می گیرد. اما شناخت روش ها و گرایش هایی که به آینده مربوط می شود نوعی تفسیر تمثیلی است؛ یعنی این که مفسر می تواند از روی نمونه هایی که در دست دارد حکمی درباره مصادیق مشابه صادر کند. این نوع تفسیر بیشتر به شناخت نزدیک است؛ شناخت فلسفی که مبتنی بر نظریه پردازی است. پل ریکور(۲۰۰۵-۱۹۱۳ م) اهمیت این بحث شلایرماخر را از فلسفه انتقادی کانت کم اهمیت ندانسته است.» (احمدی ، ۱۳۷۷: ۵۲۷). «پس از شلایرماخر، دیلتای نظریه های او را به حدی توسعه داد که هرمنوتیک شلایرماخر در برابر علوم طبیعی روبه رشد، به روش علوم انسانی تبدیل شد. از نظر او علوم طبیعی مستلزم تبیین در قالب علیّت آفاقی است. اما علوم انسانی برعکس، نیازمند فهم همدلانه است. به بیان شلایرماخر علوم انسانی نیازمند عنصر شهود است از همین رو تفسیر بیشتر هنر است تا علم. دیلتای معتقد شد که علوم انسانی در اساس تنها با فعالیت تفسیری و هرمنوتیکی انسان قابل فهم است».(استیور،۱۳۸۴ : ۴-۱۳۳).
شلایرماخر از افراد فراوانی تاثیر پذیرفته بود. فردریک شِلگل (۱۷۷۲-۱۸۲۹م) بی تردید یکی از انهاست. شلایرماخر با شِلگل دوست صمیمی بود و حتی با او در یک خانه زندگی می کرد. شگل در آن زمان یادداشت های فراوانی درباره هرمنوتیک تهیه کرده بود ولی نه آنها را منتشر کرد و نه در جایی به ثبت رساند. یادداشت های او بیشتر درباره لغت شناسی و متن شناسی بود که حاصل فعالیت او در بین سالهای ۱۷۹۶ و ۱۷۹۷م به شمار می آمد. این آثار نخستین بار در سال ۱۹۲۸ و بار دیگر در سال ۱۹۸۱ منتشر شد. آثار او در سده نوزدهم ناشناخته بود ولی شلایرماخر به احتمال فراوان از انها مطلع بوده است(احمدی،۱۳۷۷: ۵۲۶).
«شلایرماخر همچنین از فردریک مایر و فردریک اِست که تاثیر پذیرفته بود. کلادنیوس نیز از کسانی بود که بر اندیشه شلایرماخر تاثیر گذاشته بود. او بود که نخستین بار در بیان حکم «هرمنوتیک کلاسیک» ، از نیت مؤلّف سخن گفت؛ یعنی معنای هر اثر آن است که مولف در سر داشته و تلاش کرده تا در اثر خود بیان کند. تفسیر در حکم کشف این معنا است:«اثر نویسنده هنگامی قابل فهم خواهد بود که بتوان نیت او را براساس قواعد روانشناسانه درک کرد». اینهمانی معنا و نیت نویسنده حکم اساسی هرمنوتیک کلاسیک است. اما هرمنوتیک شلایرماخر به معنای فرایندی است که انسان را دائماً از سوی فهم به سوی درک درست هدایت می کند».(همان : ۴-۵۲۳)
«هایدگر الهیات را از سال ۱۹۰۹ در دانشگاه فرایبورگ آغاز کرد و بعد از آن به فلسفه روی آورد. فعالیتش همواره تحت تأثیر استادش ادموند هوسرل بود. وی از اعضای حزب نازی ها و نمایندۀ این حزب در دانشگاه فرایبورگ و رییس آن دانشگاه بود. از مهم ترین کتاب های او در فلسفه، اثرِ «هستی و زمان» است. او در این کتاب به نقدِ تاریخ فلسفه غرب که به تعبیر هایدگر همان تاریخ متافیزیک است، پرداخته است و در پیِ طرح افکندن هستی شناسی تازه ای است که خود آن را هستی شناسی بنیادین فرا می خواند؛ چرا که نزد او تاریخ متافیزیک، تاریخ غفلت از وجود و افتادن در ورطه موجودانگاری است. مقصود هایدگر از این تعبیر آن است که تاریخ کنونی فلسفه، با خلط موجودشناسی و وجودشناسی، از شناخت وجود به معنای اصیل آن بازمانده است.
اندیشه های هایدگر، رقم زنندۀ مایه های فکری بسیاری از متفکران مابعد تجدّد از جمله میشل فوکو، ژاک دریدا و هانس-گئورگ گادامر بوده است». (پالمر، ۱۳۹۰: ۶-۷۵)
او در ۲۶ مهر سال ۱۹۷۶ م درگذشت. مراسم تشییع دو روز بعد در فرایبورگ انجام شد و به درخواست خود مراسم دینی کاتولیک ها در مسکیرش در کلیسای مارتین قدیس که پدرش خادم آن بود، انجام شد. در همان صحن میان مادر و پدرش به خاک سپرده شد.
۲-۲-۶ میراث هایدگر
از زمان انتشار کتاب «هستی و زمان» تاکنون آرای هایدگر منشاء تاثیرات به سزائی در قلمرو اندیشه در حوزه های فکری گوناگون با درجات و شکل های مختلفی بوده است. حوزه های فکری متأثر از هایدگر از فلسفه وجود تا فلسفه سیاسی، روانشناسی، روان درمانی، نقد ادبی، الهیات و… را شامل می شود. حوزه های جغرافیایی متاثر از آراء وی نیز از شرق دور تا آمریکای لاتین را در بر می گیرد. (همان: ۸۰)
مکاتب فکری متعددی با تأثیرپذیری از تأملات هایدگر شکل گرفته اند. می توان به متفکّرانی چون : سارتر، گادامر، دریدا و فوکو اشاره کرد. این درحالی است که متفکران مطرح دیگری همچون :آرنت مارکوزه، بولتمان ریکور، مک اینتایر و لاکان نیز مدیون آراء هایدگر هستند.
«بروز آشکار آرای هایدگر نخستین بار در مباحث فلسفی ژان پل سارتر با اثر مشهور خود با نام «بود و نبود» که در سال ۱۹۴۳ مکتب اگزیستانسیالیسم را اثرگذارترین مکتب دوران خود نمود ، در جریان تحولات و بحران های اجتماعی سیاسی اواخر دهه ۶۰میلادی در اروپا و آمریکا مرجع فکری عمده ای بود. سارتر با بهره گیری از کتاب «هستی و زمانِ» هایدگر، محور اندیشه خود را چه در وجه فلسفی و چه در وجه سیاسی مقوله آزادی قرار دارد». (کوزنزهوی ، ۱۳۷۱: ۱۵۷)

«نام دریدا با مقوله ساختارشکنی عجین است. دریدا در آرای خویش بیش از هر چیز مدیون دو مقوله هایدگریِ واسازی (Destruction) و زبانمندی (Sprachichkeit) است. بحث هایدگر درباره رمزآلودگی سرشت وجود نیز بر تفکر دریدا تاثیرگذار بوده است. میشل فوکو نیز در آراء خود از فلسفه هایدگر تاثیر گرفته است. او از مباحث هایدگر درباره اومانیسم ابزاری شدن معرفت و به خفا رفتن حقیقت بهره برده است». (همان: ۱۷۲)
«سخن رمزآلود هایدگر، باب تفسیرهای گوناگون را بر ارباب مکاتب و مشارب گشوده است. فیلسوفان اگزیستانس با مفاهیم «مراقبت»، «اضطراب» و «بودن به سوی مرگ» در کلام هایدگر به عنوان نوعی روان شناسی وجودی (اگزیستانسیال) برخورد کرده اند، و به گفته ریکور، از این نکته که تحلیل های هایدگر بخشی از تأمل و تعمق در باب «جهانیت جهان» است، غافل شده اند. اگر ایدگر در کتاب «هستی و زمان» ژرفای برخی احساسات، مانند ترس و اضطراب را تحلیل کرده و به بسط نتایج آن پرداخته، قصدش «تمرین اگزیستانسیالیسم» نبوده است؛ بلکه منظور وی مجزا و متمایز ساختن پیوندی با واقعیت به یاری این تجارب مکاشفه گر بوده است. برخی که با مفاهیم فلسفه و عرفان اسلامی آشنا هستند، سخنان هایدگر را به گونه ای تفسیر کرده اند که گویا او همان مطالب فیلسوفان وعارفان مسلمان را بازخوانی می کند». (هادوی تهرانی، ۱۳۷۷: ۱۸۱)
باید اذعان کرد سخن هایدگر به گفته های اینان چنان شبیه است که گاه گمان می شود ترجمه آلمانی همان گفته هاست و در واقع این تفسیر شاید نزدیک ترین و معقول ترین و سازگارترین تفسیر برای اندیشه های هایدگر است. هر چند شواهد تاریخی زندگی هایدگر چندان با آن سازگاری ندارد.(همان: ۱۸۲)
۲-۲-۷ نقد هایدگر
«دیوید کوزنزهوی، درباره نقد دریدا بر فلسفه هایدگر می نویسد: «نقد دریدا بر فلسفه هایدگر در گراماتولوژی این است که هایدگر اشتباه می کند که نظریه زبان باید شامل نظریه حقیقت و مرجع باشد. دریدا واژه ها را ترجمه پذیر و بدون ابهام می داند، با این حال تفسیر آن کاملاً تعیین نشده است. متن از حوزه هرمنوتیک تفسیر و تلاش برای آوردن کلیّت متن در خوانشی قابل فهم، گریز دارد چون به قول دریدا هیچ معنای قابل حکمی ندارد.» (کوزنزهوی،۱۳۷۱: ۱۴۰)
«رابرت ستولبرگ، در نقد آراء هایدگر درباره کارهای هنری می نویسد:«هایدگر با ذات یا طبیعت کارهای هنری سروکار دارد. او منبع ذات کارهای هنری را گمراه کننده می داند چون هیچ راه مستقیم و ساده ای برای کشف منبع کارهای هنری وجود ندارد.» (واعظی،۱۳۸۰ :۱۹۶)
۲-۲-۸ هرمنوتیک گادامر
«هانس گئورگ گادامرف متولد سال ۱۹۰۱ . م در لهستان و شاگرد مارتین هایدگر می باشد. مهم ترین کتابش ، «حقیقت و روش » (Truth and method) نام دارد که در زمینه ی هرمنوتیک فلسفی نگاشته و در سال ۱۹۶۰ . م انتشار یافت. شاید وجه تسمیه ی این کتاب ، به جهت تلفیقی است که از اندیشه های هایدگر و دیلتای فرا گرفته است؛ حقیقت را از فلسفه ی هایدگر و روش را از هرمنوتیک دیلتای .
گادامر ، با این که به هرمنوتیک فلسفی و هستی شناسانه توجه داشت و به بیان پرسش هایی درباره ی امکان دست یابی به «فهم» می پرداخت و به طور کلی عملکرد فهم را توصیف می نمود، ولی به فرایند تحقق فهم نیز دست یابی به «فهم» می پرداخت و به طور کلی عملکرد فهم را توصیف می نمود، ولی به فرایند تحقق فهم نیز اهتمام مکی ورزید، بدون اینکه به صدق و کذب و اعتبار و عدمِ اعتبار فهم توجهی نماید».(کوزنزهوی،۱۳۷۱: ۱۴۱)
«گادامر نیز که به عنوان بنیانگذار هرمنوتیک فلسفی شناخته شده است با تاکید بر پیشین بودن زبان نسبت به گفتار خصلت عمده زبان را دیالوگی بودن ان می داند. از دیدگاه او زندگی در بطن زبان و در دیالوگ بین افراد متجلی و تجربه می شود. گادامر برخلاف سارتر که متکی بر نیمه اول کتاب «هستی و زمان» بود با بهره بردن از نیمه دوم این کتاب و نیز آراء و آثار هایدگر در باب زبان، هرمنوتیک، تاریخ و محوریت فهم در افق تاریخ و زبان، عام بودن هرمنوتیک را شکل داد. گادامر اگرچه آراء خود را در امتداد اندیشه هایدگر می داند اما با نقد بنیادین او بر افلاطون موافق نیست. او تلاش خویش را صرف آشتی دادن فلسفه هایدگر و افلاطون کرد.
اینک به شرح مختصری از دیدگاه ایشان که نواوری در زمینه ی هرمنوتیک به شمار می آید، می پردازیم:
گادامر همانند «لودویک ویتگنشتاین» ، یکی از اهداف هرمنوتیک را «رابطه ی میان فهم و پراکسیس» می دانست، به این معنا که فهم بر زمینه و چهار چوب های معنایی خاص متّکی است که توسط آنها شکل می یابد.
به عقیده ی وی، فهم و کاربرد نمی توانند به طور قطعی از یکدیگر جدا شوند».(همان :۱۵۰)
هرمنوتیک گادامر، زاییده ی مبانی شناخت شناسانه ی وی است که حقیقت را ذوبطون و لایه لایه می داند و دست یافتن پاره ای از آن را توسط دنیای مکالمه و گفت و گو امکان پذیر می داند. (احمدی، ۱۳۷۲: ۵۷۱) از نظر گادامر، ملاک حقیقت ، صرف مطابقت تصورات با اعیان اشیا (مذهب اصالت عین) و مشاهده ی بداهت ذاتی تصورات (مذهب دکارت) نیست؛ بلکه حقیقت، عبارت است از وفاق و هماهنگی میان تفاصیل و جزئیات با کل. به گونه ای که عدم توفیق در رسیدن به این وفاق، عدم توفیق در نیل به به تفهّم صحیح را به همراه دارد. وی در مقاله ی «حقیقت چیست» ، به صراحت می نویسد: به اعتقاد من می توان به طور اصولی گفت که هیچ اظهارنظر یا حکمی وجود ندارد که مطلقاً درست باشد.(کوزنزهوی، ۱۳۷۱ : ۶۷ )
گادامر، براساس بهره گیری ازامکانات افلاطون و سقراط، براین باور بود که در جریان مهم هرمنوتیکی ، با یک متن باید به گفت گو پرداخت و همانند دیالوگ دو متکلّم، آن قدر گفت و گو را ادامه تا طرفین به نوعی توافق برسند. وی در توصیف فرایند تفسیر، برآن باور بود که هر فهمی ، یک تفسیر است؛ زیرا هر فهمی در وضعیت خاصّی ریشه دارد. پس نمایانگر دیدگاه و دورنمای ویژه ای است.
هیچ دیدگاه مطلقی وجود ندارد که بتوان از آن ، تمام دورنماهای ممکن را نگریست. تفسیر، ضرورتاً یک فرایند تارخی است؛ امّا صرف تکرار گذشته نیست، بلکه در معنایی حاضر و موجود مشارکت دارد. از این رو «یگانه تفسیر صحیح»، گمان باطلی است. از نظر گادامر، تفسیر یک متن نمی تواند به بررسی قصد مؤلف یا درک عصر مؤلّف محدود شود؛ زیرا متن تجلّی ذهنیت مؤلّف نیست، بلکه تنها بر پایه ی گفت و گویی میان مفسّر و متن هستی، واقعیتش را باز می یابد.(همان:۱۴)
«گادامر ، شناخت متن را مشروط به آگاهی از پرسش هایی می داند که متن می بایست به آنها پاسخ دهد.
این پرسش ها، گاه آشکارند و گاه پنهان و همچنین مفسّر باید با انتظاراتِ از پیش تعیین شده، به سراغ متن برود. بنابراین ، ذهن تأویل کننده در آغاز تأویل، مجموعه ای از پیش داوری ها، پیش فرض ها و خواست هایی استوار به افق معنایی امروز است که تعبیر هوسرل، در حکم زیست جهان اوست. این عوامل از نظر گادامر، از فرایند فهمِ متن، انفکاک پذیر نیستند. در نتیجه هیچ تأویل قطعی، درست و عینی وجود ندارد و هرگونه تأویل معنایی برای زمانی خاص و مناسبتی -که با پرسش هایی در افق معنایی خاص ظاهر می شود- امکان پذیر است. از این رو شناخت ، همواره متعصّبانه است و تفسیرِ بی طرف ، تحقیق پذیر نیست؛ زیرا هر انسانی از موضع و جهان خود، با متن روبه رو می شود و هر متنی با دیدگاه خاصّی مورد تفسیر قرار می گیرد و آن، همان نسبت و افق خاصّی است که مفسّر در آن واقع است؛ البّته این افق در اثر مواجهه ی با اشیا به طور دائم تعدیل می یابد. بنابراین هیچ گاه ما به تفسیر نهایی نایل نمی آییم».(کوزنزهوی،۱۳۷۱: ۱۴۶)
«نظر گادامر این نیست که مفسّر ، صرفاً معانی خاص خود را بر متن تحمیل نماید، بلکه متن به بازسازی پرسش های مفسّر نیز می پردازد و نیز پرسش هایی که متن پاسخ آنها به شمار می رود ، مفسّر را با پرسش های جدید روبه رو می سازد.از این رو ، باید توجه داشت که گادامر منکر معنای متن نیست و بنابراین به مکالمه ی میان افق معنایی متن و افق معنایی خواننده و درهم شدن این دو افق باور داشت. مفهوم افق در کاربرد گادامر، به معنی زاویه نگرشی است که امکان نگرش را محدود می سازد .افق، موقعیت مندی ما در جهان را توصیف و تعریف می کند. با این حال نباید آن را از زاویه ی نگرشی ثابت و بسته تصور کرد؛ بلکه چیزی است که ما به درون آن می رویم و خود، با ما حرکت می کند. هم چنین می توان مفهوم حقّ رابا رجوع به پیش داروی هایی که در هر زمان داریم، تعریف کرد؛ زیرا این پیش داوری ها نمایش گرافقی هستند که ما نمی توانیم ورای آنها را ببینیم».(همان:۱۴۷)
خلاصه ی رویکرد گادامر این است که فهم، در اثر پیوند افق ها حاصل می شود؛ یعنی اتحادی میان دیدگاه خواننده و دیدگاه تاریخی متن به وجود می آید و کار هرمنوتیک، اتصال افق ها و برقرار کردن نوعی دیالوگ و هم سِخنی ما با جهان دیگر است و در این صورت، فهم درست و نادرست در مکتب گادامر وجود ندارد و منشأ اختلاف تفاسیر ، همین استناد تفسیرها به پیش فرض ها، پیش داوری و انتظارات و پرسش های مفسّر است.گادامر در بحث های هرمنوتیک خود به دنبال این پرسش بود که فهم چگونه تحقق می یابد، نه این که چگونه می توان به فهم درستی نایل آمد؛ یعنی به صورت معرفت شناسی درجه ی دوم از کیفیت تحقّقِ فهم گزارش می دهد. به عبارت دیگر، از دیدگاه هایدگر، تفسیر همواره مبتنی بر چیزی است که ما پیشاپیش داریم ؛ یعنی مبتنی بر پیش داشت است و بر چیزی که ما پیشاپیش می بینیم تکیه دارد؛ یعنی متکی بر «پیش دید» است و در متن چیزی که ما پیشاپیش در می یابیم فقرار دارد؛ یعنی در متن «پیش دریافت» واقع است. به سخن دیگر ، ما هیچ موضوع یا متنی را فارغ از پیش داوری ها و پیش فرض ها نمی فهمیم. (ریخته گران، ۱۳۸۹ : ۷۶)
۲-۲-۹ هرمنوتیک نسبی گرای گادامر
«گادامر در (۱۹۶۰م) کتابی با عنوان «حقیقت و روش» منتشر کرد. این کتاب در تلاش است از تحقیقات هایدگر در باب «حقیقت» ابزاری برای دستیابی به «روش» تهیه کند و کار ناتمام «دیلتای» را به انجام رساند.
گادامر موقعیت وجود هایدگر را یک جایگاه فرهنگی می داند و پرتاب شدن انسان در این موقعیت را به معنای وقوع او در یک فرهنگ خاص می شمارد. به اعتقاد گادامر ، هر انسان در یک جایگاه فرهنگی خاص متولد و از طریق زبان، اندیشه های آن فرهنگ به او منتقل می شود. پدر و مادر و نزدیکان با گفتگوهای خود افکار خویش را به نوزاد منتقل می کنند. گادامر به پیروی از هایدگر فاصله بین زبان و اندیشه را انکار می کند و زبان را همان اندیشه می شمارد. پس انچه به زبان انتقال می یابد، همان اندیشه و فکر است.
با این وصف، از نگاه گادامر هر انسانی در بستر یک موقعیت فرهنگی به نام «سنت» متولد می شود و افکار و فهم خود را از طریق زبان از ان «سنت» می گیرد . ولی با شکل گیری فهم، او در تعاملی مستمر با این سنت قرار می گیرد و «سنت او » در تحولی دایم تعیُّن می یابد».(هادوی تهرانی،۱۳۷۷: ۷-۲۱۶)
«گادامر می نویسد:گذشته دیگری که اگاهی تاریخی ما به سوی آن نشانه رفته به کمک یکدیگر، این افق متحرک را که حیات آدمی همواره از ان می جوشد و «سنت» را تعین می بخشد، شکل می دهند.
گادامر می گوید: در سنّت ، تفسیر شکل می گیرد و نسبت مفسر با سنت همچون دو سوبژه(شناسانده) است. به نظر او ، هرگونه تفسیر و شناخت ، لحظه ای از یک سنت است، سنتی که تفسیر کننده و متن تابع آن هستند.
سنت چیزی برعلیه ما نیست، بلکه امری است که بر آن می ایستیم و در خلال آن می زییم. سنت آنقدر شفاف است که بسیاری از اوقات ، مانند آب برای ماهی، از دید ما مخفی می ماند.
گادامر ادراک را زبان گونه و فهم را نوعی تفسیر می داند. از این رو، هرمنوتیک هر فهمی را دربر می گیرد.
(همان:۲۲۴) . با این وصف ، هر فهمی وابسته به افق معنایی امروز و گره خورده با جریان سنت است و این سنت، پیش فرض ها، پیش فهم ها، پیش مفهوم ها و در یک کلام، پیش داروی های خود را به همراه دارد و مجموعه انها هویت فهم امروزی ما را تشکیل می دهد».(ریخته گران ، ۱۳۸۹ : ۸۹)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.
 

 
 
 

 

 
 
 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 153
  • 154
  • 155
  • ...
  • 156
  • ...
  • 157
  • 158
  • 159
  • ...
  • 160
  • ...
  • 161
  • 162
  • 163
  • ...
  • 315
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مجله علمی پژوهشی رهاورد

 آموزش برنامه نویسی
 اسباب بازی طوطی برزیلی
 محتوا آسمان خراش
 رشد فروشگاه آنلاین
 درآمد تضمینی پرریسک
 طراحی منابع آموزشی
 جلوگیری از احساسات منفی
 سوالات قبل ازدواج
 تفاوت عشق و وابستگی
 افزایش وفاداری مشتری
 خرید و فروش دامنه
 ادغام بازاریابی سنتی
 ترس از تغییر در رابطه
 علت سرفه سگدانی
 فروشگاه آنلاین درآمدزا
 نشانه علاقه مردان
 بی اشتهایی سگ
 فروش لوازم الکترونیک دست دوم
 آموزش میجرنی کاربردی
 رشد فروش عکس دیجیتال
 مراقبت توله سگ بی مادر
 سرمایه گذاری طلا و سکه
 اشتباهات روابط عاطفی
 کپشن اینستاگرام جذاب
 عفونت ادراری گربه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

آخرین مطالب

  • مطالب با موضوع دکتری - بررسی روایات کیکاووس در متون اساطیری، حماسی، تاریخی ایران ...
  • تحلیل مبانی مرور زمان در فقه اسلام و حقوق جزای ایران- قسمت ۴
  • ساخت آغاز‌گر-پایان ‌بخش در کتابهای درسی کودکان و ارتباط آن با درک خواندن نگرشی نقشگرا- قسمت ۶
  • علوم غریبه در قصاید خاقانی شروانی- قسمت ۳
  • ارائه مدلی برای اندازه گیری میزان چابکی در شرکت های نرم افزاری بر اساس اصول چابک- قسمت ۳
  • بررسی منابع استرس زا و راهبردهای مقابله با استرس در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی گیلان در سال ۹۲-۱۳۹۱- قسمت ۶
  • طنز درآثار ادبی قرن هشتم هجری با محوریت عبید زاکانی و حافظ شیرازی- قسمت ۲۵
  • شئون رسالت حضرت عیسی علیه السلام از نگاه قرآن و عهد جدید- قسمت ۸
  • اداره اموال مشاع در حقوق ایران- قسمت 7
  • تغییر جنسیت و آثار فقهی و حقوقی آن- قسمت 10
  • بررسی سه تیپ شخصیتی «عاقل»، «نادان» و «دیوانه» در حکایات طنز آمیز مثنویهای عطار- قسمت ۱۹
  • پژوهش های کارشناسی ارشد با موضوع بررسی ارتباط بین خطای پیش بینی سود هر سهم و بازده ...
  • بررسی تاثیر اقلام تعهدی و اقلام نقدی در پیش بینی ورشکستگی شرکت ها در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی- قسمت ۸
  • اجرای تحریم‌های یکجانبه علیه ایران از دیدگاه حقوق بین‌الملل- قسمت ۴
  • اثر اعتیاد به اینترنت بر افسردگی و اعتماد به نفس و سلامت روان دانش آموزان- قسمت ۳
  • دانلود مطالب درباره بررسی خشونت جوانان و عوامل موثر برآن در بین جوانان شهرستان ...
  • تعیین سطح عملکرد قاب های خمشی طرح شده به روش طراحی پلاستیک بر ...
  • رابطه خلاقیت سازمانی و ویژگی¬های جمعیت¬شناختی با بهره¬وری وظایف سازمانی کارکنان اداره کل آموزش و پرورش استان فارس۹۳- قسمت ۶
  • دانلود پایان نامه شیوه های اعتماد سازی مخاطب از نگاه قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص)- فایل ...
  • ارتباط-بین-غنی-سازی-شغلی-با-تعهد-سازمانی-و-رضایت-شغلی-در-سازمان-تامین-اجتماعی-شهرستان-ساری- قسمت ۱۱
  • پایان نامه نهایی ۴- قسمت ۶
  • دانلود فایل های پایان نامه با موضوع حل مسئله زمانبندی پروژه با محدودیت منابع به وسیله الگوریتم بهینه ...
  • بررسی رابطه بین ظرفیت یادگیری سازمانی و بهر¬ه¬وری نیروی انسانی سازمان امور مالیاتی استان آذربایجان غربی۹۳- قسمت ۲
  • بررسی تاثیرعوامل بازاریابی اجتماعی برارزش نام تجاری بانک ملی از دیدگاه مشتریان(مطالعه موردی شعب بانک ملی خراسان شمالی)- قسمت ۱۳
  • " فایل های مقالات و پروژه ها – استراتژی های رقابتی پورتر – 9 "
  • دانلود مطالب پژوهشی با موضوع حمایت از بزه‌دیدگان تروریسم سایبری در حقوق کیفری ایران با تکیه بر اسناد ...
  • تربيت مذهبي كودک- قسمت 4
  • بررسی ارزشیابی توصیفی بر اساس عوامل مدیریتی ، آموزشی، فیزیکی و روانی از دیدگاه معلمان ابتدایی شهرستان میناب- قسمت ۱۰
  • موسیقی شعر در دیوان اوحدی مراغه¬ای- قسمت ۵
  • بررسی تطبیقی غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی و علامه طباطبایی- قسمت ۱۳

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان